یکشنبه، 21 دی 1399 12:18:41
در کرسی ترویجی «مصرف رسانه­‌ای نوجوان» مطرح شد:

چرا افراد در نوجوانی تمایل به تمایز دارند؟

دکتر سبحان یحیایی، استادیار گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی گفت: نوجوانان مورد مطالعۀ ما، در چند بعد می‌خواهند تمایز ایجاد کنند؛ از یک طرف می‌خواهند یک تمایز در مصرف رسانه‌ای با خانواده ایجاد کنند و از طرف دیگر با گروه همسالان و دیگر افراد.

به گزارش عطنا، کرسی ترویجی «مصرف رسانه­‌ای نوجوانان»، با ارائه دکتر سبحان یحیایی، استادیار ارتباطات دانشگاه علامه‌طباطبایی و داوری دکتر سیدجمال‌الدین اکبرزاده‌جهرمی، استادیار ارتباطات دانشگاه علامه‌طباطبایی و دکتر عباس وریج‌کاظمی، استادیار علوم‌اجتماعی و مطالعات‌فرهنگی دانشگاه علم‌وفرهنگ، یکشنبه، ۲۳ آذرماه، به‌صورت برخط برگزار شد.

در ابتدا ارائۀ دکتر سبحان یحیایی را می‌خوانیم؛

در مصرف رسانه‌­ای نمونه نوجوانان، موسیقی فربه بود

«پرسش­‌های اصلی­ که در کار مطرح شد دو پرسش بود، یک اینکه مصرف رسانه‌­ای نوجوانان چه ویژگی­‌هایی دارد، چه الزاماتی را در خود دارد و اینکه نوجوانان محتوای رسانه‌ای مدنظر خود را چطور مصرف می­‌کنند؟

پیش از این، پژوهش­‌های متعددی انجام شده است؛ از گزارش‌­های سالانه­‌ای که در ایالات متحده و اروپا انجام می­‌شود و کارهای متعددی که هم در داخل کشور و هم خارج از کشور انجام شده است.

نمونه­‌گیری، نمونه‌­گیری­‌ای هدفمند بود؛ در ابتدا از ۴ نفر در دسترس آغاز شد و سپس به ۸ نفر گسترش پیدا کرد و سپس به ۲۲ نوجوان نمونه گسترش پیدا کرد، از این ۲۲ نفر ما حدود ۱۰۵۱ یا یک عددی نزدیک به این، کدگذاری باز داشتیم.

یعنی داده‌هایی که ما از نوجوانان مورد مصاحبه به دست آوردیم حاصل این ۲۲ مصاحبه بود و در گام اول کدگذاری­‌ها چیزی حدود ۱۰۵۰ کدگذاری باز اتفاق افتاد، ابزار تحقیق هم مصاحبه و مشاهده بود.

در ۲۲ مصاحبه‌­ای که انجام شد، اگر اصلاحات را مصادره فرمایید، ما منطقه اشباع نظری را در مصاحبه شخص و یا نفر اول ۵۳ کد باز داشتیم، و این فرایند ادامه پیدا می‌کرد اما در انتها علی‌رغم اینکه کدهای باز همچنان شکل پیدا می‌­کرد دیگر مفهوم جدیدی نداشتیم و اصلاح مفاهیم قبلی هم در شناسایی کدها در مصاحبه‌های پایانی اتفاق نمی‌­افتاد.

بحثی که در این مصاحبه­‌ها به‌شدت پر رنگ بود و در مصرف رسانه­‌ای نوجوانان داشتیم، این بود که «موسیقی» به‌شدت فربه بود، یعنی ما چگالی بالایی در موسیقی داشتیم.

معمولا موزیسین‌ها در پرده قرار می‌گرفتند و خواننده­‌ها به‌عنوان صورتِ نمایشیِ موسیقی مورد توجه قرار می­‌گرفتند با این ملاحظه که ما عملاً یک همگونی و یک هم­‌راستایی در نوجوانان، در این زمینه نداشتیم یعنی پراکندگی در سلیقه­‌های موسیقایی به‌شدت بالا بود و تکثر به شدت قابل مشاهده و ملموس بود.

اتفاقی که به عنوان نتیجۀ این پراکندگی و تکثر رقم خورد این بود که موسیقی­‌های مختلف مورد پذیرش قرار می‌گرفتند و یک نوع هم‌ه­پذیری یا تساهل در برابر انتخاب موسیقی برتر صورت می‌گرفت، یعنی ممکن بود هر کسی به موسیقی­‌های متعددی اقبال داشته باشد و عملاً در برابر دیگری قطعیت انتخابی قرار نمی­‌داد و این تمایز مورد پذیرش بود؛ سلبریتی­‌های متعددی هم در این زمینه مطرح می­‌شدند.

دسترسی‌­های رسانه­‌ای متعدد بستر مناسبی برای گریز از مرکز برای نوجوان بود

بحث دیگری که ما در مصرف رسانه‌­ای نوجوانان داشتیم، دسترسی بدون مرز بود؛ یعنی ما عملاً با توجه به دسترسی­‌های متعدد رسانه‌ای که طبع انتقادی و سرکش نوجوانی، بستر مساعدی برایش فراهم کرده بود، فضایی را برای نوجوانان ایجاد می‌کرد که از تلفن‌های همراهشان، از اینترنت و شبکه­‌های اجتماعی، فضایی برای گریز از مرکز پیدا کنند، چه گریز از مرکز خانواده، چه گریز از مرکز مدرسه و چه مانند اینها.

در خیلی از مصاحبه‌­ها به محتوای پورنوگرافی‌­ای که نوجوانان مصرف می­‌کردند اشاره می­‌شد؛ بعضی از مصاحبه‌­ها با یک امتناع برای بیان راز ها عملا مسدود می‌ماند، ولی اشاره­‌هایی به‌صورت تلویحی صورت می‌­گرفت که عملاً مصاحبه‌کننده ابراز می­‌کرد که اینجا هم به‌نوعی محتوایی از این دست مصرف می‌­شود یا نوجوان آن را به صورت تلویحی ذکر می­‌کرد.

خلأ محتوای احساسی در محتوای مخصوص نوجوان

بحث دیگری که در این دسترسی­‌های بدون مرز قابل مشاهده بود این بود که این پرسه­‌زنی­‌های مداوم نوجوان در عامه‌­پسندی­‌های رسانه‌­ای، چه وب­سایت‌­های شبکه­‌های اجتماعی باشد و چه مانند اینها یا چه در وب-۲ باشد یا پلتفرم­‌های دیگر رسانه­‌ای، به‌نوعی به یک شکل­‌یابی ذائقه در نوجوانان کمک می‌کرد.

مفهوم دیگری که باید به آن اشاره کرد، بحث خیال‌­انگیزی و فانتزی­‌سازی متن رسانه‌ای است؛ یعنی چیزی که ما در دو دهه قبل آن را نداشتیم، امروز تصاویر و تعداد متون رسانه­‌ای عملاً امکان درنگ و تامل را از مصرف­‌کننده به‌خصوص نوجوانان می­‌گیرد.

جوان احساس خلأ ادراک رسانه‌ای و خلا خیال­‌پردازی می‌­کند، چیزی که در محتواهای داستانی، محتواهای نمایشی پیشین به کندی اتفاق می­‌افتاد، امروز با یک ریتم تند در فضای رسانه­‌های اجتماعی قابل مشاهده است.

این اتفاقی یک چیز جالب را رقم زد که برای خودم هم جذاب بود؛ خیلی از نوجوان­‌هایی که با آنها مصاحبه اتفاق افتاد و مشاهداتی که از فضای زندگی آنها رقم خورد، علاقۀ آنها به کتاب، داستان و روایت­‌های داستانی خیلی جدی بود، یعنی علی‌رغم اینکه در جامعه خودمان از کتاب کمتر به ‌عنوان یک رسانه اقبال می­‌شود، اما در تعداد قابل اعتنایی از این ۲۲ نوجوانی که مورد مطالعه قرار گرفته بودند، کتاب و روایت داستانی اهمیت جدی داشت و علاقه زیادی به آن نشان داده می‌شد و این موضوع به دلیل خلأ خیال‌­پردازی که در رسانه‌های جریان اصلی وجود دارد، احساس می­‌شد و یا عاشقانه­‌ای که نوجوان در رمان آن را دنبال می­‌کرد.

چه فیلم‌­های تخیلی و چه ژانر انیمیشن که ژانر پرطرفداری در این رده سنی بود، اینها همه گزارش از واقعیتی داشت، که این واقعیت به ما می­‌گوید که آن خیال‌انگیزی که در نوجوانان خلأ آن احساس می‌شود، آنها برای جبران این خلأ سراغ گزینه‌های دیگری در مصرف رسانه‌­ای‌­شان می‌­روند.

مفهوم دیگر، تمامیت‌خواهی در سلبریتی‌­ها بود، هر کدام از نوجوانان سعی می‌کردند یک سلبریتی را پیدا کنند و آن را دوست داشته باشند، که شخص دیگری او را دوست نداشته باشد.

اتفاق دیگری هم که قابل گزارش بود این است که ما یک مانایی و دوام در چهرۀ هنری مورد علاقه نداشتیم، یعنی نوجوان هنرمند مورد علاقۀ خود را تا پارسال یا ۶ ماه قبل شخص دیگری ذکر می­‌کرد، اما امروز شخص دیگری است؛ این عدم قطعیت اتفاقی بود که تکرارشونده و قابل مشاهده بود بنابراین این عدم قطعیت شدت هواداری را کم می‌کرد، اما یک نگاه کثرت­‌گرای نامتعین داشتیم.

مواجه شدن نوجوان با بزرگسالی پیش از موعد

یک اتفاق دیگری در مصرف رسانه‌­ای نوجوانان افتاد و من می‌­توانم بر مبنای مصاحبه­‌ها آن را گزارش کنم این است که فاصله بین نوجوانان و بزرگسالان به‌شدت کم‌رنگ شده بود، یعنی آن مرزی که وجود داشت و مرز پهنی هم بود، به شدت کم‌رنگ شده بود و کمتر دیده می­شد، یعنی عملاً به یک بزرگسالی ناخواسته و بزرگسالی پیش از موعد پرتاب شده بودند.

این اتفاق در مصاحبه‌های متعددی گزارش شد، یعنی با اینکه در شبکه‌های ماهواره‌ای و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه‌های محدودی برای نوجوان در نظر گرفته شده است، این برنامه‌ها هم عملاً از جانب نوجوانان پس زده می‌شد و این برنامه‌ها را برنامه‌­های کودکانه‌­ای قلمداد می­‌کردند و خودشان هم این فرآیند تسریع بزرگسالی را دامن می­‌زدند. مفهوم دیگری که باید به آن توجه کرد این است که اخبار با فضای ذهن و زیست‌­جهانی که نوجوانان برای خودشان ترسیم می‌کنند فاصلۀ زیادی دارد.

فاصله­‌گیری نوجوان با رسمیتِ زیستن

آنها خیلی به مصرف خبر اقبالی نشان نمی‌دهند؛ این مصرف خبر در نمونۀ مورد مطالعه، مصرفی با واسطه بود که معمولاً از دوستان و آشنایان و والدین این خبرها را دریافت می‌­کردند و گاهی مواجهۀ تصادفی با یک خبر حس کنجکاوی آنها را برمی‌­انگیخت و آنها به آن خبر توجه می­‌کردند، ولی عموماً این اتفاق نمی‌افتاد و بیشتر پرسه‌­زنی­‌های فضای مجازی بود آنها را باخبر مواجه می‌­کرد.

در این رده سنی در ۲۲ نمونۀ مورد مطالعه، میل شدیدی به بی‌خبری و پرهیز از امر واقع وجود داشت؛ یعنی این نوجوانان مورد مطالعه سعی داشتند از رسمیتِ زیستن فاصله بگیرند و میل به خیال­پردازی و میل به فراموشی واقعیت در آنها محسوس بود.

اینستاگرام و محتوای رسانه­‌ایِ غالب

بحث دیگر، چگالی بالای اینستاگرام بود؛ یعنی اگر گزارش این نوجوانان را بررسی کنیم می‌بینیم که اینستاگرام در بین رسانه­های اجتماعی و جریان اصلی، سهم زیادی از این مصرف را در اختیار دارد و محوریت تصویر، آسان بودن خواناییِ محتوا و بازخوردگیری­‌ای که نوجوان در این مسیر دارد، عملاً مصرف رسانه­‌ای او را به سمت اینستاگرام پیش می‌برد.

 این امر تبعاتی در پی داشت و در گزارش‌هایی که والدین یا خود نوجوانان می‌دادند قابل مشاهده بود؛ کندی یا تنبلی در نوشتار یا غلط­نویسی و علاقۀ وافر به دیدن که عملاً زندگی روزمره نوجوانان مورد مطالعه را تحت تاثیر قرار می­‌داد، بخشی از این تبعات بود.

اتفاق دیگری که عملاً به نوستالژی بدل شده بود و در واقع امر غایبی بود که نوجوانان خیلی محدود آن را تجربه کرده بودند، حضور جمعی بود.

این امر علی‌رغم این بود که آنها یک گریز از تنهایی و مواجهۀ منفرد داشتند؛ یعنی سعی می‌کردند از این فضای تنهایی که خیلی در آنها احساس می‌شد بگریزند.

مفهوم دیگری که می‌­خواهم آن را مطرح کنم، بحث جست‌وجوی هیجان است یا علاقه­‌مندی­‌ای که به ماجراجویی، ژانر اکشن و گریز از فقر هیجان در زندگی روزمره، در آنها وجود داشت؛ این امر در مصاحبه‌ها خیلی پررنگ بود.

مرجعیت رسانه­‌ای تلویزیون برای نوجوان از دست رفته است

در این مصاحبه مشخص شد که تلویزیون حضور کمرنگی دارد، اما همواره هست؛ یعنی کم­‌اعتنایی به تلویزیون و فاصله‌­گذاری نوجوان با تلویزیون را در این مصاحبه‌­ها می‌­توانیم بفهمیم.

این مصاحبه­‌ها نشان می‌­داد که عملاً مرجعیت رسانه‌ای تلویزیون برای رده سنی نوجوان حداقل در نوجوانان مورد مطالعۀ ما از دست رفته است.

بنابراین وقتی ما راجع به کنار گذاشته شدن تلویزیون حرف می­زنیم، عملاً تلویزیون رسانه‌ای است که شخصی‌­سازی نمی‌شود، رسانه‌ای است که نمی‌شود آن را مستقل مصرف کرد، متعلق به جمعِ اعضای یک خانه است و یک میدان برای مصرف و گفت‌وگو است نه بیشتر.

بنابراین این کمرنگ شدن تلویزیون، کمرنگ شدن گفت‌وگو در خانواده را هم رقم زده بود و این مفهوم در گزارش والدین و حتی مواردی که نوجوانان اذعان می‌­کردند قابل مشاهده بود.

وابستگی نوجوان به ابزارهای ارتباطی

ما یک هم پیوندی را می­‌توانیم بر مبنای مصاحبه‌ها گزارش کنیم؛ نوجوان به شدت به رسانه­‌های مجازی و ابزارهای ارتباطی اعم از گوشی، تبلت و حالا هر ابزاری که در اختیار گرفته بود، وابستگی داشت.

بحث دیگری که می‌­شد به آن پرداخت و پررنگ بود، منازعه‌­هایی بود که در مصرف رسانه‌­ای در خانواده اتفاق می‌افتاد؛ یعنی رسانه­‌های نوین جنبۀ غیرقابل کنترل برای خانواده‌­ها داشتند که خیلی وقت­‌ها منازعات خانوادگی بین نوجوان و والد یا والدین در این موضوع اتفاق می­‌افتاد.

بحث بعدی که در نوجوانان مورد مطالعه مشهود و پررنگ بود، این بود که تجربه­‌های مصرف جمعی در نوجوانان مورد مطالعه کمرنگ بود؛ تجربه‌هایی مثل سینما یا گیم‌نت به شدت کمرنگ و محدود بود و این همراهی جمعی حتی در مصرف یک فیلم در تلویزیون یا محتوای دیگر در تلویزیون و همراهی جمعی کمرنگ بود.

چیزی که این عدم مصرف جمعی یا کمبود مصرف جمعی در نوجوانان به‌وجود می‌­آورد، تقویت فردیت بود و به دنبال آن فضایی که نوجوان در آن قرار می‌گرفت بازتولید می‌شد و عملاً مصرف گزینش­گرانۀ خودش را ادامه می­‌داد.

نوجوان مصرف رسانه‌­ای منسجمی ندارد

اینکه پراکندگی، ناهمگونی وجود داشت، امکان شکل­‌گیری سبد رسانه‌ای منسجم غیرممکن می‌­کرد و ما یک سبد رسانه‌­ای یک­دست نداشتیم حتی در ریتم و ملودی موسیقایی که در سبد رسانه­‌ای نوجوان­‌ها وجود داشت. این مصرف رسانه­‌ای هم خیلی وقت­‌ها چنان که عرض کردم به صورت پنهانی و دور از چشم خانواده اتفاق می‌­افتاد.

نوجوان ترجیح می­‌دهد که نظر خودش را بگوید و بازخورد بدهد؛ این فعالیت یک عدم وابستگی به خود رسانه را به بار می‌­آورد؛ یعنی هیچ رسانه­‌ای نیست که اینجا اصالت داشته باشد، حتی در رسانه­‌های اجتماعی و چیزی که اصالت پیدا می‌کند، فردیت و عاملیت فردی و محتوایی است که فرد می­‌تواند به آن دسترسی پیدا کند.

نوجوانان مورد مطالعۀ ما در چند بعد می‌خواهند تمایز ایجاد کنند؛ از یک طرف می‌خواهند یک تمایز در مصرف رسانه‌ای با خانواده ایجاد کنند و از طرف دیگر با گروه همسالان و علاوه بر این به‌نوعی انتخاب‌هایش را می­‌خواهد با دیگران متمایز کند و همۀ اینها به نوعی یک متفاوت بودن را به رخ می­‌کشد و برجسته می‌­کند و این تمایزخواهی تجربه‌های جدیدی را برای نوجوان رقم می­‌زند.

منازعات خانوادگی پیامد توجه بیش از حد نوجوانان به ابزارهای ارتباطی است

منازعات خانوادگ‌ی­ای که در این زمینه وجود دارد شامل سرزنش‌­های مداوم برای اعتنای بیش از حد به تلفن همراه و ابزارهای ارتباطی می‌­شود و اینها یک فاصله‌گذاری و احساس شکاف بین والدین و نوجوانان رقم می‌­زند.

از سوی دیگر والدین این احساس را دارند که فرآیند مصرف نوجوان نظارت­‌ناپذیر است و به‌نوعی به یک همزیستی توأم با منازعه تن می‌­دهند که عملاً یک منازعۀ پنهان و آرام است و در بزنگاه­‌هایی ممکن است سرباز کند.

به‌عنوان بحث پایان این را عرض کنم که ما در مطالعۀ گزارشی که رفت و توصیفاتی که عرض کردم، یک عدم قطعیت و پراکندگی و سیالیتِ مصرف را در مواجه با رسانه در نوجوان داشتیم.

عدم اطمینان، حاصل این عدم قطعیت است؛ یعنی زیست­‌جهانی برای نوجوانان می‌­سازد که تنها مصرفش، مصرف شخصی شده است و مصرفی در تقابل با مصرف جمعی تلویزیون توسط خانواده است و خیلی جاها این فردیت نوجوان را به عنوان چیزی که برجسته می­‌شود، می‌­توانیم در این مصرف رسانه‌ای مشاهده کنیم.

پررنگ‌­تر شدن فردیت در نوجوانان

و این از یک طرف، یک پناهگاه امن برای نوجوانان می­‌سازد و یک فضای امنی برای فرار از منازعات خانوادگی است و از طرف دیگر امکان شکل دادن به خود و فاصله‌گذاری از امر جاری در خانواده را برای او فراهم می­‌کند و به‌نوعی یک دنیای تکی و با فاصله از بزرگسال را تجربه می‌کند و فردیتش هر چه بیشتر حاصلِ این نوع مصرف رسانه‌­ای شکل می­‌گیرد، بارور می‌­شود و بزرگتر می‌­شود.

بحث­‌های مرتبط با سیاست­‌گذاری و مانند اینها را عرض نکردم، اما چیزی که در مصرف رسانه‌­ای نوجوانان به شدت پررنگ است، این است که چه تولیدکنندگان و چه سیاستگذاران در حوزه رسانه‌­ها و امر فرهنگ، عملاً اعتنای جدی به حوزۀ نوجوانان نداشته‌­اند و تولیدات بشدت اندکی در این حوزه وجود دارد و اقتضائات نوجوانی منجر به این می­‌شود که در عصر حاضر که این دسترسی‌­ها متعدد شده است، ما یک جوانانِ دیگری در چند سال آینده داشته باشیم، یا همین امروز جوانان ما تجربیاتی از دوره نوجوانی دارند که تجربه‌­ای متفاوت با نسخه­‌های پیشین بوده است».

خلأ  بافتاری در مقاله وجود دارد

در بخش دوم نشست، دکتر سیدجمال­الدین اکبرزاده جهرمی، استادیار گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی به بیان نقدهای خود در رابطه با این پژوهش پرداخت و گفت: «ملاحظاتی که من مطرح می‌کنم ممکن است که بخشی از آن در آن گزارش اصلی لحاظ شده باشد یا آنجا مورد توجه قرار گرفته باشد، بنابراین بخش زیادی از چیزهایی که من می­‌گویم مبتنی بر نسخه­‌ای است که من در دست داشتم.

به نظر من ابتدا باید روی نکات مثبت کار تاکید کنیم، به نظر من یکی از این نکات مثبت این است که به یک موضوع خیلی مهم یعنی موضوع نوجوانان توجه شده که خیلی بحث مهم و با اهمیتی است و ما متاسفانه شاهد بی­‌توجهی به رده­‌های سنی مختلف هستیم.

من مطالب خودم را در سه بخش مطرح می‌کنم، یکی از آن سه بخش معطوف بر ملاحظاتی است که مربوط به بافتاری و زمینه‌ای کردن موضوع است، یکی مربوط به مفاهیم و نظریه­‌هایی که به کار بردن است و یکی هم نکاتی است که مربوط به روش و روش­‌شناسی این کار است، برمی­‌گردد. من از بافتاری و زمینه‌­ای کردن موضوع شروع می­‌کنم، به‌نظرم یکی از خلأهایی که این مقاله با آن روبه‌رو است بحث بافتاری کردن است.

هنجارها  و ارزش­‌هایی که نوجوانان در جامعۀ ایرانی تجربه می‌­کنند با بقیه متفاوت است؛ مثل به نظرم نوجوانی که در تهران زندگی می­‌کند با نوجوانی که در روستا زندگی می­‌کند، قطعا از الگوهای مصرف یکسانی تبعیت نمی‌­کنند و بنابراین توجه به بافتاری کردن، موضوع مهمی است.

در مصرف رسانه‌ای هم همینطور؛ آنجا هم به نظر می‌آید بافتاری کردن موضوع، بحث مهمی است. یعنی اینکه ببینیم شرایط رسانۀ کشور ما به چه صورت است، بحث فیلترینگ و تنازعی که در بحث کنترل در خانواده وجود دارد. به نظرم طرح مسئله و مصرف رسانه­ای نوجوانان باید با توجه به زمینۀ زمانی و مکانی مورد ملاحظه قرار گیرد. موضوع دیگر به نظریه و مفاهیم برمی‌­گردد؛ به‌نظرم هم در عنوان، هم در مسئله، هم در سوالات و حتی در تفسیر داده­ها با خلا  نظری و مفهومی روبه‌رو هستیم.

شاید به دلیل اینکه روش کیفی است ما در مقالۀ ایشان بحث نظری چندانی نداشتیم، در خود مقاله هم فقط تعاریف داریم، یعنی از مفاهیم نوجوانی تعریف می‌شود و مواردی از این قبیل. ولی تلقی من از کار کیفی با این نگاه متفاوت است؛ به نظرم مفاهیم و نظریه­‌ها می‌توانند کمک کنند، هرچند مثل کار کمی نیست که در واقع نظریه بیاید کار پژوهش را کنترل کند و پیش ببرد.

یعنی الان ابهامی که من با آن روبه‌رو هستم و دوست داشتم در این کار ببینم این است که سوالاتی که با نوجوانان مطرح شده، یعنی این سوال کلی چطور تبدیل شده به سوالات جزئی شده است. یک مفهوم کلی در نظریه وجود دارد و در نهایت کار معطوف به آن است، آن هم مفهوم مصرف رسانه‌ای است. مثلا بحث مشارکت و درگیر شدن؛ مشارکت در تولید محتوا در رسانه­‌ها که به نظرم یکی از ویژگی‌های اصلی رسانه‌­های جدید است را ندیدیم.

مشکل در روش و روش­‌شناسی مقاله

سومین ملاحظه‌­ای که من می‌­خواهم آن را مطرح کنم، مربوط به روش و روش‌­شناسی است. در مورد مصاحبه، مصاحبه هم با نوجوانان بوده است و هم با والدین، باز هم اینجا ما باید در کدها یک تفکیک ایجاد می‌کردیم، در صورتی که ما اینجا آن را ندیدیم.

ما خانواده پدرسالار و یک خانواده مدنی داشتیم و نمونه­‌های نوجوانان از این دو خانواده انتخاب شدند. خوب این یک دلالت در کار کیفی ایجاد می­‌کند، یعنی وقتی شما نمونه­‌گیری می­‌کنید باید در نتایج خودش را نشان دهد. مثلاً به این نتیجه برسیم که مصرف آن نوجوانانی که از خانواده پدرسالار بیرون آمده‌اند با آنهایی که از خانواده مدنی در آمده­اند با هم متفاوت است. در صورتی که ما اینجا شاهد تجمیع هستیم، یعنی شما در روش اینها را از هم جدا کردید، ولی در نهایت ما تفکیکی در یافته­‌ها مشاهده نمی­‌کنیم.

نکتۀ آخری که می‌خواهم در مورد این کار به آن اشاره کنم، این است که به نظرم وقتی ما در مورد الگوهای مصرف صحبت می‌کنیم، بیشتر آن چیزی که به ذهن می‌آید، یک کار کمی است یعنی مثلاً در بحث نتیجه‌­گیری بخشی از این نتیجه­‌گیری­‌هایی که به دست آمده، قابلیت تعمیم ندارند، مگر اینکه ما کار کیفی را معطوف به چگونگی و ساز و کارها کنیم، البته در بخشی از کار به درخشانی در مورد موسیقی یا در مورد تمایز­خواهی انجام شده ولی به نظر من بخشی از یافته­‌ها و نتیجه‌­گیری‌­ها هم شاید منطبق بر روش انتخاب شده نباشد».

مفهوم­‌سازی متعدد، بلای جان این پژوهش است

در بخش سوم نشست، دکتر عباس وریج کاظمی، استادیار گروه علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی دانشگاه علم و فرهنگ به ارائه نقد خود پرداخت و گفت: «بحث آقای یحیایی پر از مفاهیم و چشم­‌اندازهایی است که بعدها مسیرهایی باز خواهند کرد برای اینکه وضعیت مصرف رسانه­‌ای نوجوانان را بفهمیم. یعنی کلی ایده و فرضیات متفاوت درون این تحقیق وجود دارد و می‌­شود از آنها برای پژوهش‌­های بیشتر استفاده کرد و این حُسن کار ایشان است و این کار مملو از مفهوم‌سازی‌­های خوب و متعدد است.

اما همین مفهوم­‌سازی­‌های متعدد به نظر می­‌رسد که بلای جان این پژوهش هم شده است یعنی تکثر مفاهیم یا ازدحام مفاهیم باعث شده که نظریه‌­سازی شکل نگیرد و مفهوم­‌سازی­‌ها هم فراتر از توصیف نروند.

خیلی انتظارات داشتیم که توی این کار به یک نظریه­‌سازی اولیه و ابتدایی و نمی­‌گویم به معنای متعارف آن، بلکه یک نظریه­‌سازی اولیه دست پیدا می‌کردیم و توضیح داده می‌شد که چگونه می‌­شود که نوجوانان این شکل از مصرف را دارند. این شکل از مصرف چه دلالت‌­هایی دارد، یعنی تلاش آقای یحیی معطوف بر این شد که توضیح بدهد که نوجوانان چه و چگونه مصرف می‌کنند.

مهم غنای مفهومی است که ما در تحقیق به دست آوریم، حتی اگر شما با یک مفهوم هم کار را جلو ببرید کفایت می­‌کند، به شرطی که پاسخ درخوری به مسئله و سوال داده شود.بنابراین ما اینجا ازدحام مفاهیم را داریم و این باعث عدم شکل­‌گیری نظریه­ می­‌شود.

مقاله بیشتر معطوف بر فضای مجازی است

نکته دوم این است که خیلی از بحث­هایی که مطرح شد و بحث­‌های خوبی هم بود، خیلی ارتباطی با بحث نوجوانان ندارد و بیشتر با مقولۀ فضای مجازی ارتباط داشت.نکته مهم سوم، کلیت‌­سازی از مفهوم نوجوانان است. متاسفانه در روش‌­های کیفی در ایران عمدتا در دام کلیت‌­سازی می‌افتند و مقولۀ نوجوانان اینجا مقوله کلی است.

مشخص نشده که این نوجوانان از چه طیف سنی هستند و از چه جایگاه اجتماعی آمدند؛ آیا اگر از شمال شهر انتخاب شده، از جنوب شهر هم انتخاب شد یا چه تعداد زن و چه تعداد مرد هستند. وقتی از نوجوانان شهر تهران صحبت می‌­کنیم، یعنی از چه کسانی حرف می‌­زنیم؟ از نوجوانانی که در نازی آباد زندگی می‌­کنند؟ از نوجوانانی که در نواب زندگی می­‌کنند؟ نوجوانانی که در خیابان پیروزی زندگی می‌­کنند؟ یا نوجوانی که در فرمانیه زندگی می­‌کند. همه اینها باید مشخص شود.

اقناع‌­سازی نمونه صورت نگرفته است

درست است که ما تعمیم به معنای کمی نداریم، اما باید اقناع‌­سازیِ نمونه صورت بگیرد؛ این در نمونه­‌ها روشن نیست و علاوه بر آن در یافته­‌ها هم روشن نیست. در یافته‌­ها باید تفاوت‌هایی که آقای اکبرزاده گفتند، روشن می‌شد. برای من خیلی جای سوال بود که چرا نقل­ قول­‌ها نیامده بودند؛ خیلی وقت­‌ها وقتی من کار کیفی را می‌­خوانم از این نقل‌­قول­‌ها بیشتر لذت می­‌برم و نقل­‌قول­‌هایی که داخل متن است مرا اقناع می­‌کند و اعتبار پژوهش کیفی به این نقل ­قول­‌ها است.

در هر حال به نظرم توضیحی که آقای دکتر یحیایی دادند، توضیح جذابی بود، اطلاعات خوبی به ما دادند، از وضعیت نوجوانان در سطح شهر تهران شناخت خوبی به ما می‌داد، اما این شناخت خوب، ما را در انبوه داده‌ها گم می‌کند و این ضعف هم، ضعف روشی است که انتخاب شده است و یا شیوه‌ای که این روش را به کار گرفتند.

الزامی در رسیدن پژوهش به نظریه وجود ندارد

در بخش چهارم، دکتر سبحان یحیایی در پاسخ به انتقادات گفت: «من در ارتباط با بحث بافتاری که آقای دکتر اکبرزاده مطرح کردند باید بگویم نکتۀ درستی است و شاید در مقاله به درستی به آن اشاره نشده است. اما در ارتباط با بحث نظری که فرمودند باید بگویم که در خود گزارشِ کار بحث­‌های نظری مطرح شده بود، اما با توجه به اینکه کار می‌­خواست به دنبال یک فهم نظری برود، لااقل فهم من این است که اینجا وجه اکتشافی اهمیت بیشتری دارد، از اینکه قبل از این نظریه‌­پردازان چه می‌گفتند.فهم من این است که این بُعد نمی‌­تواند اشکالی به کار وارد کند.

در بحث روش و روش‌شناسی دکتر فرمودند مصاحبه­‌ها و مشاهده­‌ها مفصل گزارش نشده، طبیعتاً با توجه به ظرفیتی که مقاله دارد، نمی‌توان آنها را به تفصیل آورد. من عموم موارد را قبول می‌کنم و کاستی خودم را به ملاحظات زمانی که در زمان اجرای تحقیق داشتم نسبت می دهم، ولی در مورد بعضی از موارد مثل تفکیک مصاحبه با نوجوانان یا والدین باید بگویم، عملا مصاحبه با والدین نداشتیم، صرفاً مصاحبه‌­های با نوجوانان بود، اما گزاره‌هایی از جانب والدین، حین مصاحبه و در پس و پیش مصاحبه مطرح می‌شد، که اینها را بنده به عنوان کدها یادداشت می‌کردم و ارائه کردم.

آقای دکتر کاظمی بحث شکل نگرفتن نظریه را مطرح کردند؛ در این مورد باید بگویم که خیلی وقت­ها کار پیش می‌رود و به یک نظریۀ منسجم و آن چیزی که شود به آن نظریه نام داد، نمی‌­رسد. اما مسیر حرکت به سمت نظریه­‌پردازی تا آنجایی که بضاعت محقق اجازه می‌­داد، طی شده است و در نهایت ادعایی هم که محقق کرده است، به‌نوعی الگوی نظری و یک مفصل­‌بندی به این مفاهیم است که در واقع در قالب صورت شماتیک مفاهیم ارائه شد و خودم هم واقف هستم که با نظریه‌پردازی فاصلۀ زیادی دارد ولی تلاش در این حوزه صورت گرفته است.

در مورد تفاوت­‌های درون‌گروهی یا میان‌گروهی که دکتر کاظمی فرمودند یا همان اقناع‌­سازی که در نمونه‌ها باید اتفاق بیفتد، می­‌پذیرم آن‌ ­را و امیدوارم بتوانم در کارهای دیگر یا توسعۀ همین کار از آن استفاده کنم».

در پایان، دکتر کاظمی بخش دوم مطالب خود را به صورت کوتاه بیان کرد و گفت: «مطالبی که در اینجا بیان شد ناظر بر همین مقاله­‌ای است که نوشته شده، تا خود پژوهش؛ این پژوهش می‌­تواند چیزهایی گفته باشد که در مقاله نیامده است و همانطور که می­‌دانیم مقاله مورد داوری قرار گرفته است. علاوه بر این، خیلی از در مواردی که من مطرح کردم، دکتر یحیایی خودشان به آنها واقف هستند، اما خیلی وقت‌ها ما پژوهشگر ها آن چیزی که در عمل اجرا می‌­کنیم شبیه آن چیزی نیست که می‌­دانیم؛ این نکتۀ مهمی است که باید آن را در نظر داشته باشیم و بحث من در مورد روش‌شناسی، فقط در مورد این مقاله نبود».

خبرنگار: محمد ایزدی‌ یونسی/ دبیر: فاطمه ملک‌ محمدی

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *