دوشنبه، 5 آبان 1399 13:29:26
بخش نخست: طرح مسئله

همه‌گیری کرونا و آنچه در دانشگاه‌ها می‌گذرد

  • انسیه حیدری*

 

تحریریه تخصصی عطنا: برای همه ما حداقل یکبار پیش آمده که جایی از بدنمان درد بگیرد و تازه آن موقع پی به وجودش ببریم. آن موقع تازه می­‌فهمیم آن بخش چقدر در حرکت و زندگی روزمره ما مهم است و ما تاکنون متوجه­‌اش نبودیم. مسئله کرونا در جامعۀ ما و حتی جامعۀ جهانی شبیه یک نوع درد ناگهانی بود که خیلی از بخش­‌ها را درگیر کرد و ما تازه متوجه اثرگذاری­‌های ویژه بخش‌­های متعدد جامعه که پیش­تر برایمان بدیهی و سهل‌­الوصول بودند، شدیم.

مسئله­‌ای که نوشتار پیشِ رو می‌­خواهد درباره آن حرف بزند وضعیت دانشگاه‌ها در دوران همه‌گیری کرونا است؛ اینکه آیا دانشگاه‌ها نمی­‌توانستند مثل بخش‌های بازار با رعایت پروتکل­‌های بهداشتی به چرخه برگردند؟ ذره‌­بین کرونا چه جزئیاتی از دانشگاه‌ها را برای ما آشکار کرد و چه امکاناتی را از طریق آن می­‌شود به دست آورد و چه چیزهایی در این مدت از دست رفت؟

علاوه بر بُعد آموزشی، دانشگاه‌ها کارکردهای دیگری نیز دارند که کم اهمیت‌تر از آموزش نیست. بدون شک یادگیری کار گروهی، افزایش سرمایه اجتماعی، گسترش جهان­‌بینی افراد، فعالیت‌­های فرهنگی و سیاسی اثرگذار، ایجاد شدن دغدغه‌­های مشترک اجتماعی و فرهنگی و بازاجتماعی شدن جوانان در مسیر توسعه کشور از موارد متعدد کارکردهای دانشگاه است. هر کدام از ما با نگاهی به وضعیت زندگیِ شغلی و حتی خصوصی خود گواهی می­‌دهیم که در این زمینه‌ها متأثر از دانشگاه و فضای آن بوده‌­ایم. بنابراین توجه به دانشگاه، صِرف امر آموزش نگاه دقیقی نیست و می­‌بایست دانشگاه را با تمام کارکردهای آشکار و پنهان آن و تمام دستاوردها و حتی مردودی­‌هایش مدّنظر قرار داد.

با آغاز همه­‌گیری کرونا و تبلیغات گسترده برای مواجهه عمومی با این ویروس، آموزش عالی نیز تحت تأثیر قرار گرفت و مانند بسیاری از بخش‌­های جامعه وارد فاز قرنطینه شد. اینکه بعد از ماه‌­ها هم‌زیستی سایر بخش­‌ها با این مسئله مشترک اجتماعی، هنوز دانشگاه به چرخه عادی فعالیت برنگشته حدس­‌هایی را به ذهن متبادر می­‌سازد: آموزش عالی در ایران وابسته به دولت و سیاست­‌های دولتی است؛ بودجه این بخش از محل ثابت سرمایه ملی تامین می­‌شود و مانند سایر مشاغل بخش خصوصی وابسته به عملکرد روزانه‌­اش نیست، بنابراین اعضای این بخش دغدغه مادی ندارند، دانشجویان هم که حقوقی دریافت نمی‌­کنند و وابستگی مادی مستقیم به این نهاد ندارند؛ از طرف دیگر امر آموزش در دانشگاه­‌های ما به طور مستقیم با زندگی روزانه مردم و حتی دانشجویان ارتباط ندارد و تعطیلی و یا تغییری که منجر به کاستی در آن شود در جایی از جامعه بروز پیدا نمی‌­کند. اگر کلاس مدار منطقی، آناتومی در پزشکی، نقاشی، مکانیک خودرو و یا کار میدانی علوم انسانی مدتی انجام نشود تغییر بلاواسطه­‌ای در جامعه نداریم؛ علاوه بر آن دانشگاه در سطح کلان و نه در موارد اندک موجود در شرکت­‌های دانش­‌بنیان تعهد قابل ملاحظه­‌ای به صنعت، جامعه و بازار ندارد، و سکوت و رکود آن چشم­گیر نیست.

نوشتار حاضر، حاصل گفت­‌وگوهای صمیمانه و عمیقی است که با استادان و دانشجویان گروه‌های مختلف علوم پزشکی، فنی مهندسی، هنر و علوم انسانی صورت گرفته است. ساده‌­انگارانه است که تمام بخش­‌های دانشگاه را یکدست بدانیم و اثرگذاری این مسئله اجتماعی بر آن را یکسان و تنها از وجه تغییر در شیوه آموزش، آن هم آموزش مجازی ببینیم. چرا که در درجه اول آموزش عالی شامل زیرمجموعه‌­ها و گروهای آموزشی متنوع است؛ گروه هنر، علوم انسانی، علوم پزشکی، فنی­‌مهندسی، گروه زبان. از منظری دیگر، انواع مختلفی از دانشگاه­‌های بزرگ دولتی، دانشگاه‌­های دولتی عادی، دانشگاه­‌های آزاد و مؤسسات فنی­‌حرفه­‌ای به عنوان نهاد آموزش عالی فعالیت می‌کنند. هر کدام از این بخش‌­ها دارای ویژگی­‌ها و ماهیت نسبتاً متمایز، ولی در عین حال در پیوند جدی با هم هستند و یا به عبارتی بهتر است باشند. علاوه بر این دسته‌­بندی کلی ساختاری، خود این بخش‌­ها دارای مدیریت‌­های اجرایی و سازماندهی درونی متفاوت، اهمیت متفاوت در وجه اجتماعی، به کارگیری اعضا با تیپ­‌های شخصیتی مختلف و کارکرد ویژه در جامعه هستند.

از منظری دیگر نیز سطوح آموزشی مختلفی در دانشگاه وجود دارد که سطح آموزش عمومی لیسانس و تحصیلات تکمیلی و پژوهشی را شامل می­‌شود. به این ترتیب واضح است که مثلاً گروه هنر در شهری با گروه علوم پزشکی همان شهر تفاوت­‌های زیادی داشته باشد، چنانچه در عملکرد و اهمیت اجتماعی یک دانشگاه صنعتی مطرح با یک دانشگاه معمولی آزاد هم تفاوت وجود دارد. علاوه بر آن انسجام عملی گروه­‌هایی مانند علوم پزشکی و فنی­‌مهندسی با انسجام و نظم ذاتی حوزه­‌هایشان با نظم حاکم در گروه هنر و علوم انسانی که وابسته به ویژگی­‌های فردی اعضاست، شاید قابل مقایسه نباشد. مسئله مهم دیگر سبک و ماهیت متفاوت زندگی انسان­‌هایی است که در این گروه‌­ها فعال هستند.

مسئله اجتماعی کرونا توانست از عملکرد روتین دانشگاه نوعی بداهت‌­زدایی کند، به این معنا که ما سال­‌هاست با هنجارهای نسبتاً ثابتی نظیر کنکور، پذیرش، کلاس درس، امتحان، عمل بر اساس قوانین ساختاری حاکم بر دانشگاه، شرکت در فعالیت‌­های اجتماعی دانشگاهی، آشنایی با حوز­ه­‌های کاری و تخصصی، ارتقای علمی از طریق انتشار مقاله، درک عدم ارتباط جدی دانشگاه و جامعه، جستجوی مسیرهای مهاجرت یا کار پر درآمد و در نهایت ترک دانشگاه برای برخی دانشجویان و عادت­‌واره‌گی و ادامه کار تا آخر خط برای برخی دیگر از دانشجویان و اعضایی که در سطوح مختلف کارمند دانشگاه هستند، مواجه­‌ایم.

علاوه بر لرزشی که بر هنجارهای عادی دانشگاه افتاد، پیش­‌فرض‌­هایی نیز در جامعه لرزید و آن فرض تمکن مادی و معنایی تمام اعضای دانشگاه نسبت به محصولات و فضای فناورانه کنونی بود. به این معنا که برخی استادان دانشگاه که قدیمی و صاحب تجربه بودند ارتباط معنایی با جهان مجازی و تکنولوژی­‌های نوین ارتباطی نداشتند و در این دوران هم نتوانستند خود را چندان و چنان تغییر دهند که پاسخگوی نیاز فعلی باشد.

دانشجویان زیادی نیز به دلیل سطح پایین تمکن مادی دسترسی به تجهیزات فناورانه برای شرکت در کلاس‌­های مجازی نداشتند و یا حتی در شهرهای دورافتاده­‌ای بودند که پوشش اینترنتی مناسبی وجود نداشت. بنابراین مجدداً و این‌­بار به صورت انضمامی‌­تر، لرزه‌­ای بر اندام سیاست­‌های مرکزگرا در توزیع امکانات مادی و یکدست­‌سازی اقشار متنوع اجتماعی در سیاست­‌گذاری کلان افتاد.

تلاش دانشگاه‌­های مختلف در این زمینه متفاوت بوده و در نگاهی اجمالی دانشگاه­‌های دولتی و یا بزرگ در سطح لیسانس به نسبت موفق­‌تر و دقیق‌­تر عمل کردند. اما دانشجویانی که ­هزینه تحصیل را می­‌پردازند نسبت به دانشجویان موافق آموزش مجازی در دانشگاه­‌های موفق در این زمینه نظر متفاوت­‌تری داشتند. این دانشجویان آموزش مجازی و حضوری را غیرقابل قیاس دانسته و نمی­‌توانستند بپذیرند هزینه هر دو یکسان باشد.

این درحالی‌ است که استادان در حالت کلی به نظرشان آموزش مجازی سخت­‌تر است اما دانشجویان این دانشگاه‌­ها کیفیت آموزش حضوری را بالاتر دانسته و به‌خصوص اگر آموزش عملی نیاز داشتند به هیچ عنوان آموزش مجازی را مکفی نمی­‌دانستند و از پرداخت کامل شهریه ناراضی بودند. علاوه بر آن در برخی مراکز غیردولتی، شرایط آموزشی قابل مقایسه با تلاش دانشگاه‌های برتر نبود و عموماً کلاس‌­ها هنوز شروع نشده بود و دانشجویان ناراحت بودند که تنها صرف پرداخت شهریه آنها در حال گذراندن ترم تحصیلی فرض می­شوند.

مسئله دیگری که سیاست یکسان­‌سازی ایجاد کرده و مورد توجه دانشجویان تحصیلات تکمیلی بود، ماهیت نسبتاً متفاوت آموزش در سطح لیسانس و تحصیلات تکمیلی است. درست است که آموزش در سطح لیسانس با تلاش‌­های قابل توجهی در حال اجراست، چرا که در این سطح تعامل به نسبت یکطرفه­‌ای بین کلاس درس و دانشجو برقرار است، اما در دوره تحصیلات تکمیلی شرایط متفاوت است و فضای دانشگاه خود بخشی از فرآیند آموزش است.

فضای دانشگاه در سطوح مختلف آموزشی بسیار اهمیت دارد، تعامل دانشجویان سال­‌های مختلف با هم و دانشجویان با فضاهای مختلف دانشگاه، سنت‌­های درونی در دانشگاه ایجاد کرده که از کارکردهای پنهان اما تأثیرگذار دانشگاه است. آموزش مجازی با وجود فواید غیرقابل انکار آن در شرایط کنونی با زدودن تعاملات انسانی با هم و با فضا، بر این کارکردها سایه افکنده و انقطاعی ایجاد نموده است که می­‌بایست این مسئله را روشن و برای آن نیز چاره‌­اندیشی در خود بدنه دانشگاه کرد.

*کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *