جمعه، 20 تیر 1399 11:56:16
آخرین اخبار
علی خورسندی طاسکوه؛

چندریختی مدارس و مسئلۀ نابرابری اجتماعی

علی خورسندی طاسکوه*

یکی از پدیده هایی که در دو دهه اخیر گریبانگیر آموزش کشور شده است، ظهور پدیده ای بنام «چندریختی» یا رشد گونه های متنوعی از مدارس است. بنابرگزارشات علمی و رسمی بیش از ۲۵ گونه متفاوت از مدرسه در کشور فعالیت دارند. پارادایم و فلسفه حاکم بر تاسیس و سیاستگذاری اکثریت به اتفاق این مدارس یا متاثر از رژیم بازار و پول است و یا نشر ایدئولوژی های خاص. هم اکنون مدارس غیرانتفاعی در کشور فعالیت دارند که گردش مالی آنها بیش از پانصد میلیارد تومان در سال است. پیامد چنین وضعیت آشفته ای ذایل شدن برابری فرصت ها و گسترش نابرابری اجتماعی است. خروجی انبوه سازی مدارس غیرانتفاعی و ایدئولوژیک افزایش شکاف طبقاتی و نابودی تدریجی و درازمدت طبقه متوسط جامعه است.

پدیده ظهور و رشد چندگونگی و چندریختی مدارس خود معلول یک رویکرد غیرحرفه ای و عامیانه به آموزش مدرن است. مساله ریشه ای نظام آموزش ما به پارادایم فکری بر می گردد که سیاستگذاران و کنشگران سیاسی به آن باور دارند. در تقسیم بندی کلاسیک، دو پارادایم اصلی درخصوص سرمایه گذاری آموزشی وجود دارد. پارادایم حاکم بر نظام های آموزشی موفق همچون کره جنوبی، ژاپن، فنلاند، هنگ کنگ، کانادا و سوئد از نوع «سرمایه ای» است. در این کشورها، آموزش و پرورش زیربناست و هر هزینه ای در آن سرمایه گذاری محسوب می شود. پارادایم حاکم بر سیاستگذاری و برنامه ریزی کشور ما مانند بسیاری از کشورهای کم برخوردار و جهان سوم از نوع «مصرفی» است؛ یعنی اعتبار و بودجه ای که به آموزش اختصاص داده می شود، هزینه مصرفی و از نوع جاری تلقی می شود؛ نه هزینه سرمایه ای و توسعه ای.

پارادایم و رویکرد «مصرفی» به آموزش تبعات وضعی متعدد و متفاوتی را در پی دارد. تقلیل «حرفه» معلمی به «شغل» معلمی و افول شان و‌ منزلت اجتماعی جامعه معلمان از پیامدهای وضعی چنین رویکردی به آموزش مدرن در حلقه های سیاستگذاری و قانونگذاری است. اگرچه معلم در آموزه های نظری و گذشته تاریخی ما از شآنیت والایی برخوردار است، اما در ساختار سیاستگذاری و سازمانی موجود نظام آموزش جایگاه و شانیت مناسبی ندارد.

سخن مشهوری است که معلمان متولد می شوند تا تفاوت ایجاد کنند؛ تا تغییر بوجود بیاورند؛ تا مدار توسعه یافتگی را تسهیل ببخشند. معلم بنیاد تحول و تمدن سازی است. اما پرسش اینجاست که از چه معلمی سخن می گوییم؟ از نقش معلمی، در چه جامعه و در کدام سیستم آموزشی حرف می زنیم؟ در جامعه ای که خط فقر زیست شهری آن بالای پنج میلیون تومان است چه انتظاری می توان از معلم جوانی داشت که تازه جذب شده است و باید با حقوق یک میلیون و پانصد هزار تومان نقش معلمی خود را به درستی ایفا کند؟! معلمی که مساله نان دارد، دغدغه مکان دارد؛ چگونه می تواند در فرایند تغییر و تحول و توسعه کشور ایفای نقش نماید؟! معلمان مظلوم ترین قشر جامعه اند و علی رغم مسئولیت و رسالت خطیری که دارند، کمتر بهره مند و برخوردارند.

 زمان و فرایند جذب معلمان در سن جوانی و در بهترین شرایط سنی اتفاق می افتد؛ اما اکثریت به اتفاق معلمانی که جذب می شوند و تدریس را آغاز می کنند، فاقد تجربه و مهارت حرفه ای لازم برای تدریس اثربخش و کیفی هستند؛ تدریس، هم فن و هم هنر است. اما نظام آموزشی ما هم در سطح دانشگاههای سازمانی و هم در سطح دانشگاههای دولتی و غیرانتفاعی قادر به پرورش معلمان ماهر و با نگرش بین المللی و بین فرهنگی نبوده و نیستند. به عبارتی، جامعه معلمان جوان ما به معنای واقعی کلمه برای تربیت نسل های مولد و مُعین توسعه و تحول آمادگی ندارند.

مسئله این است که شرایط و پیش نیازهای جذب معلم در سیستم آموزشی ما با نظام های آموزشی پیشرفته دنیا متفاوت است. مبانی و استانداردهای علمی و حرفه ای برای جذب معلم اغلب به حاشیه می روند. هر سال دانش آموختگان زیادی جذب آموزش و پرورش می شوند، اغلب ایده یا تجریه (و هنری) برای تدریس باکیفیت متناسب با نیازهای مدارس امروزی ندارند. اغلب دانش تکنولوژیک آنها تحت الشعاع سواد ایدئولوژیک قرار می گیرد. مشکل اصلی معلمان جوان به سطح «دانش» آنها مربوط نیست؛ مسئله اصلی «نگرش» و «توانش» حرفه ای آنهاست.

جمع قابل توجهی از معلمان ما با روش ها و فنون تدریس متناسب با رشته و درسی که می دهند، آشنایی کافی ندارند و سواد رسانه ای آنها رضایت بخش نیست. هنوز تنبیه بدنی در برخی از مدارس به وفور مشاهده می شود. معلمان ما اگرچه از نظر سواد نظری و مبانی دانشی قوی هستند، اما هنوز برخی معلمان در پاره ای از مدارس نگرش های عشیره ای دارند؛ جوک های قومیتی می گویند و دانش آموزان را تنبیه بدنی می کنند و به آنها در شرایط استرس زا و ترس و فشار روحی درس می دهند و ارزشیابی می کنند؛ اینها بخشی از مشکلات نگرشی اند که بعضا در جامعه معلمی مشاهده میشوند.

بحثی که در دهه اخیر موضوعیت پیدا کرده است، اهمیت یادگیری معلمان از دانش آموزان و فراگیران است. امروزه سطح سواد اطلاعاتی و فناورانه دانش آموزان گاها از معلمان بیشتر و غنی تر است؛ این مسئله یک پدیده جهانی است. باید شرایطی فراهم شود که معلمان جرات و عادت یادگیری از دانش آموزان را در خود بپرورانند. در جهان امروزی آموزگار خوب کسی است که در وهله اول یادگیرنده خوبی باشد؛ یادگیری از همه کس، همه جا و در هر سطح و شرایطی؛ معلم باید یادگیرنده محیط آموزشی و اجتماعی دور و نزدیک خود باشد؛ از دانش آموزان و همکاران و محیط خود پیوسته یاد بگیرد. مربی ‌ و معلم خوب کسی است که در عین حال متربی و متعلم خوبی باشد.

می توان راهکارهای سیاستی متنوعی برای ارتقای جایگاه و افزایش نقش معلمی در فرایند تحول و توسعه کشور برشمرد. در این مقال به سه راهکار اکتفا می شود. در وهله اول، سیاست ها و فرایندهای جذب معلمان براساس استانداردهای علمی و حرفه ای بازنگری شوند. ما به معلمانی نیاز داریم که ضمن اینکه ماهر، مولد و خلاق هستند، به توسعه و پیشرفت و‌ تحول باور دارند. در وهله دوم، در سیاست های حمایتی مربوط به کیفیت زیست اجتماعی و معیشت معلمان بازاندیشی و سرمایه گذاری ملی صورت گیرد و سطح دریافتی معلمان به میانگین سطح جهانی هم صنفان خود نزدیک شود. در گام سوم، در حفظ و نگهداشت و بهسازی معلمان و افزایش سواد و تجارب بین المللی و بین فرهنگی آنها برنامه ریزی و اعتبارگذاری شود.

*عضو هیئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبائی

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *