شنبه، 30 آذر 1398 10:51:12
آخرین اخبار
علی خورسندی طاسکوه؛

درآمدی انتقادی بر انبوه‌سازی دانشگاهی

افزایش کمی تعداد دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی در ایران موضوعی بوده که علاوه بر درگیر شدن نهادهای ذی‌ربط و کلیت جامعه، تبعات زیادی از جمله ایجاد آنارشیسم علمی و فرسایش سرمایه اجتماعی را به همراه داشته است.

در یکصدوهفتاد سال اخیر، نسخه مدرن دانشگاه در ایران، از دارالفنون در سال ۱۲۳۰ تا دانشگاه­‌های امروزی، دستاوردهای بنیان­‌ساز و پیامدهای اثرگذار بی‌شماری برای جامعه و اجتماعات ایرانی به ارمغان آورده است. پرورش نسل‌های متعدد متخصص و معلم و اندیشمند، آگاهی­‌بخشی اجتماعی، ارتقای دانش عمومی  و سواد فرهنگی، خودآگاهی و دیگرآگاهی فرهنگی، رشد و تحول علمی و فناوری کشور، کادرسازی اجرایی و اداری، برخورداری نسبی مردم و شهروندان از فرصت‌های برابرآموزش عالی، پاسخ­گویی وگسترش پوشش آموزش عالی برای اقلیت­‌های قومی، زبانی، مذهبی، جنسیتی، حاشیه­‌نشینان و پناهندگان، گسترش تحصیلات تکمیلی، تنوع بخشی در تاسیس رشته‌های دانشگاهی و ده‌ها مورد و مقوله اساسی دیگر از دستاوردهای مهم و محسوس آموزش عالی مدرن در ایران است. برای مثال، میزان رشد جمعیت برخوردار زنان از فرصت‌های آموزشی، به‌ویژه در دو دهه اخیر بیش از همۀ کشورهای درحال‌توسعه بوده است.

در حقیقت، افزایش فراوانی و نرخ شاخص‌­های کمّی آموزش عالی در ایران در زمینه‌­های مختلف چشمگیر بوده و از این نظر کسی نمی­‌تواند دستاوردهای آشکار آموزش عالی مدرن در دوره‌­های مختلف پیشاانقلابی و پساانقلابی در جامعه ایرانی را انکار نماید. اما این دستاوردها توجیه یا دلایل معقولی برای اغماض کم‌کارآمدی­‌ها و کژکاردی‌­های سیاستگذاری و برنامه‌­ریزی توسعه آموزش عالی در ایران به شمار نمی‌­روند. به سخن دیگر، نظام آموزش عالی ایران حداقل در سه دهه اخیر، با پدیده‌­های آکادمیک و غیرآکادمیک مساله‌­ساز و جهت­‌دار تاثیرگذاری روبرو بوده است. «سیطره و نفوذ نخبگان سیاسی و نیروهای فرادانشگاهی و فراسازمانی در سیاستگذاری آموزش عالی»، «فشار تقاضاهای اجتماعی برای برخورداری بیشتر از آموزش عالی، بویژه در دوره­‌های تحصیلات تکمیلی» و پدیده مبهم و پیچیده «انبوه‌­سازی دانشگاهی» و رشد و توسعه نامتوازن و غیرضروری مراکز آموزش عالی سه اتفاق مهم در حوزه آموزش عالی ایران تلقی می­‌شوند.

انبوه‌­سازی و آنارشیسم علمی

در تاریخ دانشگاه مدرن در ایران، نفوذ و سیطره نیروها و جریان‌­های سیاسی در سیاستگذاری آموزش عالی بطور سنتی و بتدریج نهادینه شده و امروز نیز به یک الگو یا عادت‌­واره متعارف سیاسی تبدیل شده است. وزارتین علوم و بهداشت، به عنوان متولیان قانونی و رسمی آموزش عالی، اگرچه خود کم و بیش نماینده ستادی کنترل آموزش عالی کشور به شمار می‌روند،لیکن، به نوبه خود فاقد اختیارات سیاستی لازم برای خودراهبری و خودسازماندهی هستند. به عبارتی، آنها شبیه کنترلگرانی عمل می­‌کنند که در عین برخورداری از بالاترین درجه «مسئولیت» ستادی «سیاستگذاری» آموزش عالی، دارای پایین‌­ترین سطح «اختیار» برای «رهبری» آموزش عالی هم به شمار می‌روند. مدیریت و سیاستگذاری این دو وزارتخانه پس از حدود ۶۰ سال فعالیت و تجربه سازمانی بدون اینکه به خودآگاهی سیاستی و حرفه­‌ای رسیده باشند و بخواهند یا بتوانند آموزش عالی کشور را «رهبری» کنند و شخصیت آکادمیک دانشگاه‌­ها را به آنها بازگردانند، کنشگری کنترلی خود را از طریق تولید آئین­‌نامه‌­های اجرایی و توسعه فرمالیسم اداری بر مدیران، استادان و دانشجویان اعمال می­‌کنند.

آن­ها رهبران خوبی برای توسعه کیفی آموزش عالی نیستند و آن­گونه که انتظار می­‌رود از خود، خواست ذاتی برای عدم وابستگی به مراجع قدرت و ثروت و کنترل نشان نداده و در دولت­‌ها و دوره­‌های مختلف سیاسی، سیاست­‌ها و فرایندهای کنترل حداکثری را بازتولید کرده‌­اند. تالی فاسد در چنین وضعیت غیرآکادمیک، نوعی آنارشیسم علمی را به همراه دارد که نظام علم، سیاستگذاری آموزش عالی و اجتماع دانشگاهیان از آن رنج می­‌برند.

به هرتقدیر، تمرکز اصلی این نیم-گفتار روی پدیده پیچیده و چند وجهی «انبوه‌سازی دانشگاهی» در دو دهه اخیر است. ورود بی­‌برنامه و بدون نیازسنجی جمعیت زیادی از دانشجویان به دانشگاه‌­ها که حاصل انفجار فشار تقاهاضای اجتماعی برای دسترسی به آموزش عالی است، منجر به رشد غیرقابل کنترل سازمانی و انفجار ساخت و ساز ساختمانی در دانشگاه­‌ها شده است. آموزش عالی در ایران هم‌­اینک صاحب ده‌­ها هزار هکتار پردیس دانشگاهی در گوشه و کنار کشور است.بدون اینکه کوچکترین تعامل نهادی و معناداری بین مراکز و موسسات آموزش عالی و انتظارات و نیازهای بومی و محیط­‌های زیستی و اجتماعی پیرامون خود وجود داشته باشد، هر روز بر قلمروگشایی آنها افزوده می‌شود. این وضعیت را می‌­توان «توسعه هیستریک آموزش عالی» نام­گداری کرد که منجر به رشد سیاسی، احساسی و هیجانی مراکز و ساختمان­‌های آموزش عالی به شکل غیرقابل کنترل شده است.

این موضوع به حدی بوده که اکنون به شرایطی از آنارشیسم توسعه کمی و ساخت و ساز دانشگاهی رسیده­‌ایم که حتی بکارگیری لفظ «دانشگاه» یعنی «اجتماع وحدت یافته علمی»  برای بسیاری از مراکز آموزش عالی دور و نزدیک کشور معقول و درست نبوده و چه بسا اطلاق «دکه­‌های دانشگاهی» یا «کیوسک‌­های آموزش عالی» مناسب­‌ترین لفظ برای توصیف این گونه از مراکز به اصطلاح دانشگاهی است.

به راستی، ناسیاست انبوه‌­سازی دانشگاهی چه بر سر نهاد آموزش عالی و نظام علم و تولید دانش در ایران آورده است؟ حاشیه‌نشینی علم جویی و جستجوگری حقیقت اولین تالی فاسد رشد انبوه‌سازی دانشگاهی در ایران است. دانشگاه ایرانی بسان سازمان­‌های بروکراتیکی شده است که پرورش دانش آموختگانی پرسشگر، پژوهشگر و نکودارنده حقیقت دغدغه آن نیست؛ بلکه تربیت بروکرات­‌ها و تکنوکرات‌­های ملاحظه کارِ مقومِ وضع موجود ماموریت اصلی آن شده است.

افول کیفیت برنامه­‌ها و فرایندهای یاددهی-یادگیری دومین آسیب و پیامد وضعی و منفی انبوه­‌سازی و رشد بیقواره و نامتوازن دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی است. هم‌­اینک آموزش عالی در ایران یکی از پایین­‌ترین نسبت «استاد-دانشجو» در آموزش عالی جهان را دارا است.

فرسایش سرمایه اجتماعی در نتیجه انبوه‌­سازی آموزش عالی

فرسایش سرمایه اجتماعی دانشگاه در «جامعه»، «بازار» و «صنعت» سومین آسیب پدیده انبوه‌سازی آموزش عالی است. انبوه‌­سازی دانشگاهی علاوه بر  زیر پا گذاشتن ارزش‌ها و آرمان‌های علمی و آکادمیک، فرسایش اعتبار اجتماعی دانشگاه ایرانی را نیز منجر شده است. بعلاوه، در کنار پارادایم توده‌­گرایی در آموزش عالی، میانگین سواد علمی و فرهنگی دانشجویان و فرهیختگی دانشی و شایستگی مساله­‌گشایی اعضای هیأت علمی و ‌مدرسان دانشگاهی کم‌رنگ و بی‌رمق شده است؛ دغدغه‌­های معرفتی و علمی و تمرکز آموزشی دانشگاهیان به نفع فرمالیسم اداری آموزش و پژوهش، یعنی ترفیع و ارتقا هزینه شده است. نهایت اینکه، انبوه­‌سازی دانشگاهی، مدیریت و سیاستگذاری کشور را با بحران انجمن «یقه سفیدان بیکار»(انبوه بیکاران دانش آموخته و کم-کارآمد) و طغیان پدیده «مدرک گرایی» در جامعه مواجه کرده است.

افزون بر آن، بی­‌نشاطی محیط‌­های دانشگاهی، عدم پاسخگویی حرفه‌­ای به حوزه عمومی و به حاشیه رفتن مسئولیت­‌پذیری اجتماعی دانشگاه‌­ها، کالایی کردن آموزش، ابزاری شدن روابط آکادمیک، کلاس‌­های درس کم رونق، دانشجویان کم حال و گرفتار حس بی­‌آیندگی و ده‌­ها مساله دیگر از آسیب­‌ها و پیامدهای وضعی رشد بی‌­برنامه و بی­‌قواره پدیده انبوه‌­سازی دانشگاهی در ایران است.

چه باید کرد؟

واقعیت این است که پیامدهای وضعی پدیده انبوه‌­سازی دانشگاهی موجب شده تا آموزش عالی در ایران تا حدود زیادی از کارکردهای هنجاری و مأموریت‌های تکنیکی خود به معنای آکادمیک کلمه دور گردد. به منظور بازشناسی و تبیین راهکارهای سیاستی برای مقابله با آثار و پیامدهای ناشی از انبوه­‌سازی و رشد نامتوازن آموزش عالی در ایران، چند توصیه یا راهکار سیاستی در جهت بازنگری انتقادی رویکردها و سیاست­‌های جاری آموزش عالی کشور ارائه می‌شود. پیش از هر چیز لازم است، دولت و شورای گسترش آموزش عالی از ارائه مجوز تاسیس هرگونه دانشگاه و موسسه آموزش عالی آموزش-محور خودداری کند و بنا به ضرورت بخش‌­های مولد جامعه به شکل حساب شده و مطالعه شده به شکل محدود مبادرت به تاسیس یا تقویت «دانشگاه‌­های پژوهش محور» با تمرکز بر تحقیقات بنیادی و پایه اقدام نماید.

در وهله دوم، در شرایطی که سهم پژوهش از تولید ناخالص ملی در ایران نسبت به معدل جهانی آن بسیار پایین و ناچیز است و دولت در شرایط کنونی استطاعت و اراده لازم برای سرمایه­‌گذاری و اعتبارگذاری بیشتر روی پژوهش­‌های دانشگاهی ندارد، توصیه می­‌شود توسعه پژوهشکده­‌ها و پژوهشگاه­‌های خصوصی در حوزه مطالعات کاربردی و تحقیق و توسعه در دستور کار قرار گیرد که منابع مالی این پژوهشکده‌­ها و پژوهشگاه‌­ها می­‌تواند متنوع باشد؛ سرمایه­‌گذاری از سوی بخش­‌های خصوصی(صنعت-تجارت)، سرمایه‌­گذاری خارجی و سازمان‌­ها و نهادهای غیرانتفاعی در اولویت هستند.

پیشنهاد آخر [و اما مهمتر]، ضرورت مسدود کردن حفره‌­های رانتی و سیاسی صدور مجوز و ساخت و ساز دیمی مراکز(بعضا دکه‌­های) دانشگاهی و کنترل و حتی مبارزه با آن است. به سخن دیگر، یکی از عواملی که آسیب‌­های زیادی بر اعتبار آموزش عالی ایران وارد کرده است، توسعه ساخت و سازهای دانشگاهی براساس نزدیکی دسترسی کنشگران سیاسی به منابع قدرت و نوع مناسباتی است که این کنشگران با سیاستگذاران آموزش عالی برای توسعه دانشگاه­‌ها درمناطق یا شهرهایی که شرایط و امکانات لازم برای تاسیس مراکز آموزش عالی را نداشته و ندارد. به هر روی، دامنه توصیه‌­های سیاستی برای مقابله با پدیده انبوه‌­سازی دانشگاهی گسترده است.

گرچه در این نیم-گفتار به چند مورد آن اشاره و بسنده شد؛ امیدکه در فرصتی دیگر امکان طرح و بحث مابقی توصیه ها و راهکارها وجود داشته باشد. با این وجود، همچنان مسئله مهم برای طرح جدی­تر مساله باقی می­‌ماند که می‌تواند سرآغازی برای پایان یک پدیده پیچیده و بدنام در نظام آموزش عالی کشور باشد؛ و آن اینکه، «مختصات و ویژگی­‌های پارادایم نظری و استراتژی­‌های سیاستی درست و راهگشا برای سیاستگذاری توسعه دانشگاهی(کمی و کیفی) در ایران مشخص شود».

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *