سه شنبه، 21 آبان 1398 09:22:53
آخرین اخبار
فاروق خضری؛

زوال دانشگاه/ نقدی بر عملکرد دانشگاه‌ها در ایران

فاروق خضری*

دانشگاه در ایران، با وجود تمام نقاط مثبتش، قابل نقد است. اگر بخواهیم یک نهاد به سمت رشد و پیشرفت حرکت کند، باید آن را نقد کنیم تا در مسیر اصلاح قرار بگیرد. دانشگاه از نظر کسانی که علاقه‌مند به تحصیل هستند، بهشت دانش تصور می شود. شاید به این خاطر است که یاد گرفته ایم تمام مشکلات را می توان با دانش حل کرد و ورود به دانشگاه با یک ذهن آزاد، حاصلش دریافت آگاهی است. هنگامی که در محیط دانشگاه قدم می گذارید، انگار وارد دنیایی دیگر می شوید. همه چیز عالی است. تمام مشکلات و دردها فراموش می شود؛ چون دانشگاه با درون جامعه خیلی فرق و فاصله دارد. اما واقعا باید این طور باشد؟

به نظر می رسد دانشگاه باید محیطی برای حل مشکلات جامعه باشد نه فراموشکاری. دلیل این فاصله آن است که همه به کلمات داخل کتاب ها چسبیده‌ایم و خیال می کنیم رسالت دانشگاه این است که تا پایان هر ترم، باید تمام کتاب ها تدریس شوند و در کلاس جز از مطالب داخل کتاب ها حرفی به میان نیاید. پس به همین خاطر، مشکلات و مسائل جامعه زیر انبوهی از کلمات کتاب هایی که شاید هیچ دردی از کسی دوا نکنند، گم می شوند. در اینجا یک سوال پیش می آید: آیا در دانشگاه فقط باید به علم پرداخت؟

علم شاید فقط داخل کتاب ها باشد، اما می بایست این علم، چیزهایی غیر از آنچه در کتاب ها است را نیز به ما یاد می داد. دانشگاه تماماً در پی کشف ذهن حرکت می کند. به قول کن رابینسون: «نظام آموزشی خیلی عجیب است. تمام بدن را رها کرده و فقط به پرورش مغز فکر می کند.» برای همین است که می گویند ما دانشمند می شویم، اما توانمند نه! عالم بودن و در عین حال ناسازگاری با دیگران، بدکلامی و خشونت، عدم احترام و ندانستن حد و حدود روابط و ارتباط و… نشان از این دارند که ما بهره ای از علم نبرده ایم. در علم رشد کرده ایم اما در انسانیت و اخلاق بزرگ نشده ایم. کارل یاسپرس در کتاب ایدۀ دانشگاه توضیح داده است که «فهم نیازمند بلوغ فکری، نه فقط در ذهن بلکه در سرتاسر وجود انسان است.»

حقیقتاً دانشگاه به مکانی برای مسابقه تبدیل شده است. چه قبل از کنکور و چه بعد از آن. همانطور که سال‌هاست صاحب‌نظران می گویند: «ما همکاری را یاد نگرفته ایم. دوست داریم خودمان به تنهایی حرکت کنیم». تبدیل دانشگاه به میدانی برای مسابقه را از کودکی و در طول تحصیل در نظام آموزشیمان یاد گرفته ایم و حتی در دانشگاه کسی مانع این مسئله نمی شود. همه فکر می کنند باید بقیه را کنار زد و برنده شد. «نمره» تنها چیزی است که در گفتمان های دانشجویی رتبۀ اول را کسب می کند. فارغ از این، منابع متعددی که گاهاً حتی در کلاس هم تدریس نشده اند، برای امتحان معرفی می شوند که فشار و اجبار آن ها، دانشجو را سرد و دل‌زده می کند. غافل از اینکه معلوماتی که با اجبار و فشار آموخته می شود، مدت کمی در ذهن می ماند. هرگز جایی گفته نشده است که منابع زیاد و فشار به دانشجو، او را به فردی دانا و عالم تبدیل می کند.

به گفتۀ محمدرضا شعبانعلی «ما تمام عمر درس می خوانیم و با وجود اینکه لحظه ای را به تحصیل علم نگذرانده ایم، به دنبال ادامۀ تحصیلیم». در اصل، ما بعد از جان کندن و سختی و فشار برای کنکور، دانشگاه را محل استراحت خود می پنداریم و بعد از قبولی می خواهیم خستگی از تن ما به در رود. فقط برای دانشگاه رفتن به دانشگاه آمده ایم. در ادامه تحصیل هم در نهایت می خواهیم «دکتری» بگیریم، چون القاب و عناوین برای ما ارزش محسوب می شوند و تنها داشتۀ ارزشمند در زندگی «رزومه» است. همۀ این ها نشانگر آن است که ادامه تحصیل در ذهنیت ما، فقط میانبری در مسیر رشد و پیشرفت است و ما به دنبال حاصل نیستیم، بلکه به دنبال تحصیل هستیم. همان‌گونه که دکتر فراست‌خواه گفته است: «جِرمِ علم در ایران در حال بزرگ شدن است، اما وزن آن در حال کم شدن است. در کشور ما، علم یک ویژگی پرستیژی پیدا کرده و در واقع به یک کالای لوکس تبدیل شده است.»

به نظر می رسد دانشگاه نتوانسته فهم مسئولیت اجتماعی و توسعه را به دانشجویان القا کند. دانشگاه در اصل می بایست در ارتقای کیفیت زندگی و توسعۀ پایدار، تقویت جامعۀ مدنی، مشارکت و هم افزایی و… موثر باشد. رسالت دانشگاه آموزش اندیشه ها است نه آموزش اندیشیدن. می دانیم پایان هر راهی، آغاز راه دیگری می تواند باشد. امید که این پایان یک آغاز کارساز و اصلاحگر داشته باشد.

* در انتخاب تیتر، تمام کلمات غایب بودند که در نهایت، «زوال» انتخاب شد. منظور از زوال در این متن، «نقص و آفت» است.

* دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق عمومی دانشگاه علامه طباطبائی

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *