یکشنبه، 28 مهر 1398 00:58:13
آخرین اخبار
صاحب‌نظران، پدیدۀ تغییرات نسلی را بررسی می‌کنند؛

دنیای متفاوت نسل‌ها/ تکنولوژی، نگرش‌ها را تغییر می‌دهد

شما از کدام نسل می آیید؟ همان نسلی که شلوارهای پارچه ای ‌گشاد وعینک های فریم کائوچویی‌داشت یا نسلی که با شلختگی عمدی، ترکیبی از لباس‎های رسمی و اسپرت می پوشید؟متعلق به هر برهه از زمان که باشید، باز در اصل ماجرا فرقی ندارد، چرا که روندتغییرات فقط در سبک پوشش شما خلاصه نمی‌شود بلکه اتفاقاً سطح وسیعی از آن درشیوه نگرشتان‌ قابل مشاهده است.
می‌گویند در توالی نسل ها، تغییرات اجتناب‌ناپذیر است و در گذر این سال ها، پژوهشگران اجتماعی درباره به رسمیت شناختن تفاوت دیدگاه یکدیگر و دست یابی‌به همزیستی مسالمت‌آمیز تاکید داشته اند. چرا که در نظرگاه آنان، رویه غیرمسالمت آمیز منجر به‌شکاف نسلی شده و این شکاف می تواند سطوحی از اختلاف، تفاوت و فاصله را در بر بگیرد.
تفاوت و تغییرات نسل ها نه فقط در ظاهر که در بنیان حوادث هر برهه ای، متفاوت است و از این رو هر نسل با نسل پسین و پیشین خود دارای دیدگاهی مشترک نیست. این امر برای عده ای نگران کننده است و آن‌را «بحران شکاف نسلی»می خوانند و در نقطه مقابل برای برخی زمینه ساز رشد و توسعه اجتماعی قلمداد می شود. جامعه‌شناسان این تغییر یا شکاف نسلی را پذیرفته اند و اتفاقاآن را متعارف و عادی می دانند اما با تحولات سریع‌جوامع و دسترسی بیشتر به شبکه های اجتماعی، نسل‌های مختلف از توان فهم یکدیگر عاجزند و وقتی شدت این شکاف نسلی بیشتر شود، پیامدهای آن هم افزایش می یابد و شکاف نسلی می تواند به گسست نسلی منجر شده و پیامدهایی منفی همچون سرگشتگی گفتمانی، فقدان هویت جمعی و بحران هویت را به دنبال داشته باشد.
منظور از شکاف نسلی، فقط فاصله سنی نیست بلکه مجموعه ای از هنجارها و ارزش ها را هم شامل می شود اما گسست نسلی از اختلاف دو یا سه نسل به لحاظ عاطفی، فکری و ارزشی‌حکایت دارد وشکل نهایی این گسست «انقطاع نسلی» است که منظور از آن دشمنی آشکار میان نسل ها و سطحی از بی ارتباطی است.گفته می شودتغییرات اساسی در ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی کشور از عصر مشروطه تا بعد از انقلاب اسلامی باعث تحولات ساختاری و شکاف‌های اجتماعی شده و با تشدید تغییرات فرهنگی و ارزشی، ارتباط بین نسل ها به سمت شکاف هرچه بیشتر سوق پیدا کرده است.
علی روشنایی در قامت جامعه شناس تاکید کرده است که این شکاف «اگر به بالای ۲۰ تا ۲۵‌درصد برسد خطرناک می‌شود. در ابتدا ممکن است این‌گونه به‌نظر برسد که چون سواد عمومی افزایش یافته، نسل‌ها بهتر می‌توانند یکدیگر را درک کنند، اما ورود متغیرهای دیگر این درک را تحت تاثیر قرار داده است.»
به زعم نظریه‌پردازان تفکر نوگرایی موجب کاهش اقبال یا مشروعیت گروه‌های مرجع سنتی شده و در نهایت نسلی جدید با هویتی مستقل از نسل‌های قبل خود شکل می گیرد. طبعاوقتی فنّاوری و تکنولوژی جدیدی وارد جامعه می شود، جوان ها به دلیل نوگرایی بیش از نسل پیشین خود، تحت تأثیر این تغییرات قرار می‌گیرند. در گذشته جامعه پذیری در مراکز آموزشی و نهاد خانواده شکل می گرفت اما امروزه دسترسی گسترده به تکنولوژی های نوین، گزاره‌های ارزشی‌و روند جامعه پذیری نسل ها را دگرگون کرده است.
اما چگونه می توان شکاف میان نسل‌ها را پر کرد؟ پژوهشگران رفتار دهه هشتادی‌ها را ماحصل زیستن در فضای مجازی می‌دانند. آنها زود عاشق می شوند و زود فارغ. خیلی راحت تشکیل خانواده می دهند و راحت تر
طلاق می‌گیرند.مسائل شخصی شان را در اینستاگرام پست می کنند و با یک رفتار اجتماعی اعتراضشان را به نمایش می گذارند. این ها برای دهه شصتی ها قابل هضم نیست.این نسل،سرنوشتش با جنگ و کنکور، بیکاری و کمبود گره خورده است. حالا کارشناسان حوزه اجتماعی یادآور می شوند که اگر شبکه های اجتماعی در دهه شصت رواج می یافت امروز آنها هم مشابه دهه هفتادی ها و هشتادی ها رفتار می کردند و اصلا شکافی وجود نداشت.
برهمین اساس شهلا کاظمی پور، جمعیت‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه‌تهران در ارائه نگرش خود نسبت به پدیده شکاف و یا تفاوت نسلی به روزنامه رسالت می گوید: « عده ای به مسائل فرهنگی پایبندی دارند و می گویند شکاف بین نسلی وجود دارد و برخی پایبندی کمتری داشته و معتقدند این شکاف قابل انتظار است. از دید من این تغییرات نسلی همواره از گذشته تاریخ تا به امروز وجود داشته ولی به دلیل سرعت روزافزون تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی و مقدار شناخت و دسترسی جوان ها به این وسایل، مسئله شکاف و تغییرات نسلی زمانش کوتاهتر شده است. در گذشته هر ۲۵ سال را یک نسل در نظر می گرفتند ولی به مرور زمان این فاصله کوتاه‌تر شده یعنی نسل هایی که باهم کمتر از ۲۵ سال اختلاف سن داشتند، خیلی راحت با یکدیگر هم صحبت بودند و خواسته ها و نیازهایشان شبیه هم بود ولی در حال حاضر به خاطر تکنولوژی، سرعت تغییرات‌زیاد بوده و سبک زندگی تغییر پیدا کرده، حتی بین نسل های نزدیک به هم نیز سبک زندگی متفاوت است.این نشان می دهد که تفاوت نسلی وجود دارد.»

تفاوت نسلی، بحران نیست

وی در ادامه تصریح می کند: «میان نسل های مختلف در رفتارها و منش ها تفاوت وجود دارد، عده ای نام آن را شکاف گذاشته اند اما بنده واژه شکاف را قبول ندارم. این تغییر است. تغییرات نسلی را باید پذیرفت. اگرچه معتقد به تغییر نسلی هستم اما فاصله نسلی را می بینم. حتی رفتارهای یک جوان ۱۹ ساله با جوان ۲۰ ساله متفاوت است. در گذشته اگر نسل را ۲۵ سال می دانستند در حال حاضر از ۱۰ سال هم کمتر شده، برای اینکه آدمها زبان مشترک ندارند و فرزندان نسل جدیدتر زبان مشترکشان با فرزندان نسل قدیم تر متفاوت است. این اختلافات وجود دارد اما این مسئله یک بحران نیست. نسل های قدیمی تر نسبت به نسل جدید در پذیرش تکنولوژی جدید تاخیر دارند، ما باید از بزرگترها بخواهیم که منفعل نباشند و به سمت تکنولوژی های جدید بروند و کتاب بخوانند، پایبندی به بعضی سنت های قدیمی که ممکن است بازدارنده هم باشد، آن شکاف نسلی را بیشتر می کند.»
همانند سرعت تکنولوژی، تغییرات برای نسل جوان تر هم با سرعت بیشتری مورد پذیرش قرار می گیرد. ۹۰ درصد تکنولوژی در جامعه ما وارداتی است، برهمین اساس کاظمی پور اذعان می کند:«اگر شبکه های اجتماعی در سطح خانواده، آموزش و پرورش و کل جامعه مدیریت نشده و به صورت غیرمتعارف استفاده شود، آسیب خواهد داشت. اما اگر به صورت اندیشیده و با نظارت بزرگترها و مدیران و فرهیختگان جامعه مدیریت شود، مشکلی ندارد.»
به باور کاظمی پور، افراد مسن تر ته زمینه ای از فرهنگ پیشین را در ذهن‌خود دارند اما جوان ها آن فرهنگ قبلی در ذهنشان وجود ندارد بنابراین به سرعت به سوی فرهنگ و رفتارهای جدید گرایش پیدا می کنند که این تغییرات قابل انتظار است. اگرچه در حال حاضر میان نسل ها هم زیستی وجود دارد، ولی اگر مدیریت نشود، این هم زیستی بیمارگونه است. جوان پدرش را قبول ندارد و می گوید این ها سنتی فکر می کنند و پدر هم جوان را به نوعی نمی پذیرد. وقتی جوان بزرگترش را قبول ندارد و با گروه همسالان حشر و نشر داشته باشد، ممکن است ۵۰ درصد مفید باشد اما ۵۰ درصد هم آسیب خواهد داشت.

تکنولوژی؛ نگرش ها را تغییر می دهد

این جمعیت شناس در بیان ویژگی های دهه ۶۰ و ۸۰ بیان می کند:«بی تردید دهه شصتی ها با دهه هفتادی ها متفاوت هستند و دهه هفتادی ها با دهه هشتادی ها، این امر ناشی از تغییرات تکنولوژی و تغییرات وسایل ارتباط جمعی هست که نگرش و بینش هر نسل را نسبت به نسل قبلی تغییر می دهد. بنابراین هرچه سرعت تغییرات تکنولوژی بیشتر باشد، سرعت تفاوت نسل ها بیشتر خواهد بود. دهه هشتادی های ما با تکنولوژی های خیلی پیشرفته تری روبه رو
هستند. رویکردها تغییر کرده است. در دهه شصت به علت جنگ و ضعف ارتباط ما با جهان خارج، وقفه ای رخ داد و این امر تا حدودی آسیب زا بود. برای دهه ۷۰ و ۸۰ هم به تناسب افزایش تکنولوژی، شتاب نسلی بالاست و در همه جهان این تغییرات وجود دارد.»
گفته می شود، «میزان تولد در دهه ۸۰ به رقم یک میلیون و ۲۰۰ هزار تولد در سال رسید و در دهه ۹۰ هم این میزان به یک میلیون و ۶۰۰ هزار رسیده است. بنابراین، ما بیشترین تولد را در دهه ۶۰ و کمترین آن را در دهه ۸۰ داشتیم. به همین علت، نوجوان‌های متولد دهه ۸۰، در رفاه بیشتری بزرگ شدند. چراکه، متولدین دهه ۶۰، به‌طور متوسط، با ۵ تا ۶ برادر و خواهر بزرگ شدند و در دهه ۸۰، خانواده‌ها نهایت ۲ فرزند داشتند. ۵۴ درصد جمعیت‌در دهه ۶۰، شهر نشین بودند و در حال حاضر بیش از
۷۴ درصد از جمعیت شهرنشین اند. دهه شصتی ها با جنگ، تحریم و مسائل اقتصادی روبه رو بودند و دغدغه هایشان
به‌رفع نیازهای اولیه و اشتغال و ازدواج، منتهی می‌شد اما در دهه ۷۰به علت خاتمه جنگ، امنیت مورد توجه قرار گرفت.»
به روایت «سعید ذکایی»، معاون پژوهشی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی، این شکاف نسلی در همیشه تاریخ وجود داشته است. حتی در ۵۰ سال گذشته هم گلایه‌های نوجوانان دهه ۴۰ این بود که چرا بزرگ ترهایشان درک‌شان نمی‌کنند!

در دهه ۴۰ هم شکاف‌ها ناشی از فرهنگ عامه پسندِ سینما بود. 

اما سعید معیدفر، استاد سابق دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران پیرامون این مسئله به روزنامه رسالت می گوید: «تغییرات در دنیای امروز سریع و بی وقفه بوده ودر عالم دانش و فناوری، تغییرات بسیاری ایجاد شده، ۳۰ سال پیش کدام یک از امکانات امروز را داشته ایم؟ وضعیت اینترنت چگونه بوده؟ ارتباطات ما در حوزه نرم افزاری و سخت افزاری چگونه بوده و امروز به چه صورت است؟ به قول متفکرین هرچه پیش تر می آییم این سرعت افزایش می یابد. اگر تمام تاریخ بشر را نگاه کنید تا قبل از ورود به دنیای مدرن در یکی دو قرن اخیر سرعت تحولات کند بوده، به گونه ای که امکان تغییر در فاصله کوتاه وجود نداشته است به همین دلیل تغییر نسل ها، تغییر محسوسی نبوده ولی به میزانی که این تغییرات را در حوزه های مختلف، سریع تر و به روزتر می بینیم، باید پیش بینی کنیم؛ نسل هایی هم که هرکدام در دوره خاص زمانی زندگی می کنند، بایکدیگر تفاوت های محسوس و آشکاری داشته باشند.»
انسان به هر حال تحت تاثیر شرایط و اوضاع و احوال زندگی خود به لحاظ مادی و اجتماعی و فرهنگی قرار داشته و این ها مدام تغییر می کند. به هر روی فاصله بین جوامع مختلف خیلی طولانی و زمان دار بوده است. معیدفر تصریح می کند:«هیچ گاه وسایل ارتباط جمعی گستردگی امروز را نداشته و همانند امروز تلویزیون به عنوان رسانه ای که دنیا را به یکدیگر وصل کرده، دارای اثرگذاری فراوانی نبوده است. منظور از تلویزیون شامل ماهواره و سایر وسایل ارتباطی دیگر هم هست. این ها هم تا حد زیادی بر روی تغییرات تاثیرگذار است. به عنوان مثال اگر دنیای من پیش از این به دلیل محدودیت ارتباطات، دنیای کوچکی بود و فکر می کردم، اینجا مرکز عالم است و همه چیز را قطعی و یقینی فرض می کردم، درحال حاضر اینگونه نیست زیرا ارتباطم با دورترین نقاط عالم برقرار شده و با فردی در آن سوی دنیا چت می کنم و خواه ناخواه تحت تاثیر فرهنگ یکدیگر قرار می گیریم.»
این ها اتفاقات بزرگی است که دنیای ما را از یک دنیای محدود، کوچک و بی ارتباط به دنیایی بسیار بزرگ و نامحدود و پر از تغییر و تحولات فرهنگی تبدیل کرده است.ما بیش از ۴ هزار فرهنگ شناخته شده داریم، تصور کنید که تا سالها پیش هرکدام از این فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها محدوده خودشان را داشته اند و در همان فضا سیر می کرده اند اما امروز به روایت «معیدفر» این فرهنگ ها
با یکدیگر مبادله می شوند. یعنی آدمها دائم از فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها و زبان های مختلف دنیا باهم ارتباط برقرار می کنند، طبیعی است این فرصتی که امروز برای نسل های جدیدتر فراهم شده، در ۱۰ سال قبل و یا ۱۰ سال قبل تر از آن کمتر بوده و در نسل پدربزرگان و مادربزرگان نبوده است و آنها جهانشان کوچک و غیرقابل تغییر بوده، این ها ریشه های تغییرات نسلی است.

تفاوت؛ منشا ناشناختگی و گسیختگی و شکاف نسلی

اما آنچه از آن تحت عنوان شکاف یا تغییرات نسلی یاد می شود، به راستی شکاف است یا تغییر و چه پیامدهایی دارد؟ معیدفر این گونه پاسخ می دهد: «اگر مبادله و تنوع فرهنگی و تساهل، تعامل و ارتباط بدون چالش بین نسل ها برقرار باشد، شاهد یک نوع تبادل و تفاوت فرهنگی هستیم اما اگر این تفاوت منشا ناشناختگی و گسیختگی و چالش باشد، حالت شکاف و گسست دارد.از طرفی چنانچه یک نوع پذیرش فرهنگی و تساهل حکمفرما باشد و پدر و مادر این حق را به فرزندشان بدهند که بالاخره او متفاوت است و فرزند هم بپذیرد که پدر و مادرش باورهای خودشان را دارند و به آن باورها احترام بگذارد، یعنی جامعه به دنبال پذیرش و احترام متقابل است و تفاوت، منشاء اختلاف، ناشناختگی، طرد و تقابل نیست، خب در اینجا تفاوت های فرهنگی را شاهدیم.»
ما در بسیاری از کشورهای توسعه یافته نظاره گر تنوع و دگرگونی فرهنگی و اعتقادات و باورهای‌گسترده هستیم ولی مردمان این کشورها با یکدیگر هم زیست بوده و زندگی آنها با دیگری محل چالش نیست. یعنی نه فرزندان با پدرومادر و نه پدرومادر با فرزندان و نه نخبگان سیاسی اجتماعی بایکدیگر، چالش و اختلاف ندارند. اینجا تفاوت فرهنگی وجود دارد و این تفاوت باعث رشد می شود. اما چرا اینگونه است؟ به اعتقاد معیدفر، چون یک نوع دیالوگ بین این فرهنگها و نسل ها برقرار می شود و باهم گفت‌وگو می کنند ولی در جوامعی مثل ایران، گاهی اعتقاد و باورها باعث طرد و یا اختلاف و قطع ارتباط‌مان با دیگری می شود و دیالوگ و گفت‌وگو برقرار نمی کنیم، به چنین امری در جامعه ما شکاف نسلی یا گسست فرهنگی  می‌گویند. چون والدین فرزند خود را ممکن است طرد کنند و در نقطه مقابل فرزندان، والدین خود را محل مشورت نمی دانند و یک گروه، گروه دیگر را متحجر می داند و گروهی، گروه دیگر را فریب خورده و منحرف می داند. در این جامعه، تغییرات منشاء اختلاف و تعارض شده است.
این جامعه شناس با ذکر مثالی عنوان می کند: «در حال حاضر خانواده هایی وجود دارند که در نگرش ها و سطح فکر،  آداب و رسوم و سبک زندگی با یکدیگر اختلاف دارند ولی هم  را می پذیرند و به هم احترام می گذارند و بالعکس خانواده هایی هم هستند که این اختلاف ها را نپذیرفته و دچار تعارض می شوند. در عرصه عمومی هم چنین وضعیتی وجود دارد، در تعامل میان نخبگان نیز به همین صورت است. گاهی ما زمینه های گفت‌وگویی داریم ولی گاهی بالعکس است و زمینه های خشونت ورزی و تقابل و طرد وجود دارد.»

گسست تعاملی میان نسل های سنی و فکری باعث انقطاع می شود

به اعتقاد وی، اگر زمینه های گفت‌وگویی و پذیرش متقابل وجود داشته باشد، این رشد دهنده است و می تواند باعث درونی شدن تغییرات شود و در مقابل، راه این تغییرات هم بسته نیست یعنی نسل های مختلف بایکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این ارتباط اگر برقرار شود، رابطه بین گذشته، آینده و حال برقرار خواهد شد. وقتی که زمینه طرد وجود داشته باشد، بین گذشته، حال و آینده انقطاع بوجود می آید زیرا نسل گذشته، نسل جدید را نمی پذیرد و نسل جدید هم نسل گذشته را نمی پذیرد بنابراین عملا نسل جدید در حال بی هویت شدن است. اگر در جامعه بین نسل های سنی، فرهنگی و فکری تعامل برقرار باشد باید بگوییم بیشتر شاهد تفاوت نسلی هستیم ولی اگر گسست تعاملی و گفت‌وگویی میان نسل های سنی، فکری و فرهنگی وجود داشته باشد، می توان عنوان انقطاع و گسست را بر آن گذاشت. اگراین باشد قطعا این جامعه، جامعه رشد یافته ای نخواهد بود و ما درگیر بحران تفاوت نسلی هستیم نه درگیر رشد و توسعه.
وی درباره تمایزهای دهه شصتی ها و هشتادی ها می‌گوید:«ما باید ببینیم این نسل ها، در چه زمانه ای زیسته اند، دهه شصتی ها معمولا عنوان می کنند که ما فرزند سختی های دوره جنگ و انقلاب و کمبود بوده ایم و در هر مرحله رشدمان از تولد تا کودکی  و نوجوانی و جوانی مدام با مشکل روبه رو بوده،از چالش کمبود مدرسه تا غول کنکور و بیکاری اما در دهه ۷۰ یا ۸۰ با این مسائل روبه رو نبودیم، تعداد کمتر و جمعیت کنترل شده تر بود و فرصت ها برای زندگی بهتر فراهم بود بنابراین می توانیم بگوییم دهه ۷۰ و ۸۰ کمتر درگیر مشکل بودند و این امر بر روحیات آنان تاثیرگذار بوده است. این ها در کنار اینکه سطح انتظارشان از جامعه خیلی بالاست، با فناوری های جدیدتری هم روبه رو شدند و نوع تربیت شان هم متفاوت بوده است. بالطبع فردگراترند و بیشتر به معیارهای سطح بالاتر معطوف اند. در واقع دهه شصتی ها به ستون پایین تر نیازها معطوف اند یعنی بخش های امنیتی-اقتصادی اما دهه هشتادی ها به سطوح بالاتر نیازها یعنی از خودشکوفایی و زیباشناختی و مسائل اجتماعی معطوف هستند.»
وی با طرح این پرسش که آیا جامعه توانسته خودش را با حرکت نسل جدید هماهنگ بکند؟ پاسخ می دهد:«خانواده ها تحت تاثیر این تغییرات و دگرگونی ها هستند. روابط ما با دنیا و اقتصاد و جامعه، خانواده را در چنبره خودش گرفتار کرده و امروز این نهاد، درگیر دشواری ها و سختی های بسیار زیادی است بنابراین خانواده به تنهایی مسئولیت ندارد. باتوجه به اینکه در جامعه ما فرزندسالاری هم اهمیت پیدا کرده و نسبت به نیازهای فرزندان و ایده ها و ارزش های آنها به خصوص در کلانشهرها منعطف شده اند و اینکه آنها یک نوع گشودگی نسبت به تغییرات پیدا کردند، از این نظر خوب است. در کلانشهرهای ما معمولا خانواده ها تا حدی این زمینه تعاملی و گفت‌وگویی را دارند اگرچه به شدت تحت تاثیر مشکلات هستند. اما متاسفانه در مقیاس کلان تر و سطح کلی جامعه با دشواری هایی روبه رو هستیم که این دشواری ها تا حدی دست خانواده ها را برای تغییرات بسته است. این مشکلات و فشارهای عظیم اقتصادی که در کشور بوجود آمده و این منازعه بی پایان میان نخبگان سیاسی- اجتماعی ما و یا این انقطاع گفت‌وگویی که در عرصه های فکری و فرهنگی ما وجود دارد، تنگناهایی هستند که شرایط خوبی را پیش روی جامعه قرار نمی دهد. در این زمینه ممکن است که ما با مشکلات فرهنگی، تضادهای نسلی و یا بحران های اجتماعی روبه رو باشیم.»

منبع: روزنامه رسالت

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *