پنجشنبه، 27 تیر 1398 06:07:27
آخرین اخبار
پروفسور رباین در گفت‌وگوی اختصاصی با عطنا:

فرهنگ‌های مختلف باید با همدیگر «گفت‌وگو» کنند/ تاریخ دائماً به نقاط دورتری توسعه پیدا می‌کند

روز دوم همایش «جهانی شدن و کانون های فرهنگی بدیل؛ گفت‌وگوهای فرهنگی ـ تمدنی ایران و آلمان» در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبائی برگزار شد. پروفسور بویکه رباین که مهمان این همایش بین المللی بود و در آن از کتاب ترجمه شدۀ او به زبان فارسی رونمایی شد با خبرنگار عطنا در این مورد گفت و گو کرد. در این ادامه این گفت و گو را می خوانیم.

آقای پروفسور! نظر شما درباره این همایش و کیفیت برگزاری آن چیست؟

هدف اصلی این رویداد، آشنایی با یکدیگر بود و این یعنی شش همکار متفاوت از (دانشگاه هومبولت) برلین می ­بایست ۲۰ همکار از دانشگاه شما را ملاقات می ­کردند. این یعنی تعداد زیادی از افراد، آشنایی قبلی با یکدیگر نداشتند و می بایست با هم رابطه برقرار می ­کردند. نمی­ دانم در این زمینه چقدر موفق بودیم ولی برای من اینگونه بود که روابطم با دکتر مصلح را تقویت کنم و با همکاران ایشان هم آشنایی پیدا کنم و فکر می کنم برایم بسیار موفقیت آمیز بود. بسیار از سازماندهی همایش خرسندم و خیلی خوشحال هستم. همچنین درباره دفتر روابط بین­ الملل شما و مشارکت خوب آن در این همایش تشکر می کنم. بنابراین این همایش برای من به شخصه بسیار موفقیت آمیز بود ولی راجع به همکارانم اطلاعی ندارم که آیا آن­ها قادر به ارتباط گرفتن با استادان دانشگاه علامه طباطبائی شدند یا خیر؛ این مورد را بعد از اینکه با آن­ها صحبت کردم می توانم به شما اطلاع بدهم.

آیا شما توانستید (به غیر از دکتر مصلح) با اشخاص دیگری در این رویداد ارتباط برقرار کنید؟

من از ابتدا ارتباطات خودم را داشتم. فقط باید با افراد جدیدی آشنا می­ شدم؛ ولی شریک اصلی من در این همایش دکتر مصلح بودند.

سخنران مراسم اختتامیه اشاره کرد که شما ایدۀ اولیۀ گفت و گو­های بین فرهنگی را ارائه داده اید، لطفاً برای ما از چشم انداز این گفت و گوها بفرمایید؟

فکر می کنم برای هر فرهنگی لازم است که در گفت و گو با سایر فرهنگ ­ها مشارکت کند ولی برای ما دانشگاهیان نیز مهم است که از سایر محیط ­های دانشگاهی یادگیری کنیم. با وجود اینکه اینطور به نظر می آید که علم در سراسر دنیا یکسان است! ولی اینطور نیست. چون هر ملتی سنت­ های خاص خود را دارد و حتی هر دانشگاهی در سطح محلی، سنت­ های مربوط به خودش را دارا هست و این مهم است که تبادل نظر داشته باشیم تا بتوانیم با سنت ­های مختلف آشنا شویم. برای ما به عنوان کسانی که به فلسفه علاقه­ مندیم این موضوع اهمیت بیشتری هم دارد. چون همانطور که در کنفرانس هم اشاره کردم، ما اساساً فقط چیزی را یاد می گیریم که در حال حاضر می دانیم و این چیزی است که فرهنگ خاص ما آن را شکل می دهد. ولی اکنون ما در موقعیتی قرار داریم که انواع کاملاً متفاوت از فلسفه را یاد بگیریم و در قالب ارزش­ ها و معارف متفاوت فکر کنیم. برای من به شخصه سفر به ایران بسیار با اهمیت و آشناکننده بود. چون من با ایران و اسلام آشنا نیستم. من با جنوب شرق آسیا، آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و آفریقای جنوبی به خوبی آشنایی دارم. در واقع شمال آفریقا، جهان عرب و ایران برای من ناشناخته هستند. بنابراین سفر به ایران برای من بسیار خوشحال کننده بود که با ایران آشنا شوم و چیزی از آن یاد بگیرم. من مصمم هستم که این کار را در آینده انجام دهم و یادگیری بهتری از ایران داشته باشم.

آیا این اولین بار است که به ایران سفر می­کنید؟

خیر! دومین مرتبه است که به ایران می آیم.

دانشگاه علامه طباطبائی را در بخش­ های مختلف این همایش چگونه ارزیابی می­ کنید؟

سوال سختی پرسیدید! چون من دانشگاه علامه طباطبائی را زیاد تجربه نکرده ام. اینجا فقط یکی از ساختمان­ های این دانشگاه است با اعضای هیئت علمی محدود و من فقط تعداد خیلی کمی از دانشجویان را ملاقات کردم. به همین علت سخت است که راجع به این سوال نظر بدهم. با این وجود سازماندهی کنفرانس خیلی خوب بود.

لطفاْ دربارۀ ترجمۀ کتابتان که امروز از آن رونمایی شد، توضیح بدهید؟

خیلی خوب! این سوال را می توانم یک ساعت راجع به آن صحبت کنم! ایدۀ اصلی کتاب این است که با ظهور و پدید آمدن جنوب جهانی (Global South) و بازگشت جهان چندمرکزی (Multicentric World)، سنت­ های فلسفی علم و فرهنگ غرب برای اولین بار این فرصت را پیدا کرده اند که چیزی از سایر فرهنگ ­ها یاد بگیرند. چون سابق بر این، سنت اروپایی ­ها همیشه درونگرایانه بوده است و بعد تبدیل به هژمونی (سلطه­ گری) شد و باورشان بر این بود که بقیه قادر به تفکر نیستند و چیز جالبی برای ارائه ندارند. ولی اکنون چینی­ ها می توانند به اروپا بیایند و بگویند «خیلی خوب اگر به حرف ما گوش نکنید ما هم به شما کالایی نمی فروشیم و از شما کالایی نمی خریم.» پس ما الان در جهان متفاوتی هستیم که ادعای حقانیت و صداقت می تواند با پشتوانۀ قدرت انجام بشود. حتی در جهان جنوب و نه فقط در جهان شمال! استدلال من این است که این یک موقعیت استثنایی نیست، ولی وضعیتی است که باید در تاریخ  غالب شود. بخصوص در تاریخ فلسفه، جایی که سنت ­های متفاوت می توانند از یکدیگر یاد بگیرند. چون این تنها راه پیشرفت فکری ما هست به جای اینکه مداوم به چیزی تکراری فکر کنیم.

ایدۀ اصلی معرفت شناختی کتاب این است که این فرایند هرگز متوقف نشده است. ما همواره از یکدیگر یاد می گیریم و از این طریق، ایده­ های جدید و جوامع جدید، توسعه یافتند. تا این جریان در زمان کوتاهی اصلاح شود. وقتی چیز جدیدی توسعه پیدا کرد ما هرگز به چیزی مثل یک پایان یا یک هدف یا اتمام نمی رسیم، چون تاریخ دائماً به نقاط دورتری توسعه پیدا می کند. مهمترین کار این است که فعالانه در جست و جوی چیزهای جدید باشیم. فعالانه راجع به خودمان تفکر کنیم و فعالانه دربارۀ شرایط خودمان، جامعه­ و علم و دانش تفکر کنیم؛ اینکه دنبال چیزهای جدیدی باشیم؛ به جای اینکه بگوییم «من که حقیقت را می دانم» یا «من نمی خواهم چیز جدیدی یاد بگیرم» یا «من نمی خواهم جامعه را پیشرفت بدهم» یا «من نمی خواهم شرایط زندگی و تفکر را پیشرفت بدهم» به جای اینها بیرون برویم و دنبال کشف چیزهای جدیدی باشیم.

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *