چهارشنبه، 4 اردیبهشت 1398 15:26:23
آخرین اخبار
احسان عزیزی؛

توهم توطئه و عدم مسئولیت پذیری جامعه

هر جامعه و اجتماعی مانند یک بدن دارای امراضی است که اگر این امراض معالجه نشوند باعث وقوع صدمات جبران ناپذیری خواهد شد. ارگانیسم طبیعی جامعه نیاز به طبیبی دارد که بتواند این امراض را تشخیص دهد و در صورت لزوم آنها را معالجه کند. یکی از این بیماری ها که متاسفانه در جامعه ایران رواج پیدا کرده است، توهم توطئه است. بیماری ای که باعث شده مسئولیت اجتماعی در جامعه ایران نزول پیدا کند و حتی سبب شده است هویت جامعه که توسط بزرگان آن اجتماع ساخته شده است از بین برود. یکی از وقایعی که باعث شده بار دیگر توهم توطئه در اجتماع شکل بگیرد، فرقه بهائیت است. فرقه ای که توسط منحرفان شکل گرفت و ایجادگر چالش های فراوانی در تاریخ معاصر ایران شد. به ویژه در شرایط فعلی با مظلوم نمایی این فرقه و عدم توجه روشنگران به این امر و عدم آگاهی دادن به اجتماع این گروه نوظهور به تدریج در بافت اجتماع نفوذ پیدا کرده است. در این یادداشت کوتاه سعی شده است تاریخچه کوتاهی از این فرقه بیان شود تا روشنایی کوچکی شکل بگیرد.

دوران قاجار به ویژه عصر ناصری دوران پرتلاطم در تاریخ معاصر ایران به شمار می رود. پس از جنگ های ایران و روس و شکست ایرانیان در این نبردها و عدم پاسخگویی و جواب دهی و چرایی علت این شکست ها سوالات فراوانی در ذهن ایرانیان شکل گرفت. یکی از جواب ها به این پرسش که چرا عقب مانده ایم این بود که مذهب شیعه آن خلاقیت لازم را برای جواب دهی به چالش های جامعه ندارد؛ به این منظور افرادی مانند شیخ احمد احسائی که در دوران فتحعلی شاه قاجار زندگی می کرد سعی کرد با بدعت هایی در این مذهب نواوری ایجاد کند. او فلسفه یونانی را با عقاید شیعه در هم آمیخت و پایه گذار فرقه شیخیه شود. شیخ احمد احسائی در سال ۱۲۴۱ قمری فوت می کند و شاگرد او سید کاظم رشتی جانشین او شد. سیدکاظم رشتی در سال ۱۲۵۹ قمری چشم از جهان فرو بست و برای خود جانشینی تعیین نمی کند. اما این بدعت به سوی مراحل خطرناک حرکت می کند. ملا حسین بشرویه یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی بود. او پس از آشنایی با علی محمد باب در شیراز به او ایمان آورد. علی محمد باب به ملاحسین بشرویه دستور می دهد به خراسان برود و باعث شورش و بلوا در آن دیار شود. علی محمد باب توسط والی شیراز دستگیر و در شیراز محبوس شد. علی محمد باب محکوم می شود. اما به فلک کردن او کفایت می شود. با وقوع وبا در شیراز علی محمدباب توسط منوچهرخان، والی اصفهان به آن شهر متواری می شود تا در پناه حاکم آن شهر افکار منحرف خود را ترویج دهد. پس از شش ماه اقامت در اصفهان والی جدید اصفهان تحت فشار روحانیون، علی محمدباب را به ماکو تبعید می کند. علی محمدباب به وسیله شاگردان خود در ایران شروع به بلوا و آشوب می کنند. ملاحسین بشرویه در مازندران –ملامحمدعلی در زنجان- سید یحیی درابی در تبریز به هواداری باب شورش می کنند این شورش ها سرانجام باعث می شود علی محمدباب به دستور امیرکبیر تیرباران شود. علی محمدباب یک سال قبل از کشته شدنش میرزا یحیی نوری را جانشین خود کرد و میرزا حسینعلی بهاء که برادر یحیی نوری بود به عنوان پیشکار میرزا یحیی معین نمود.

ترور نافرجام ناصرالدین شاه پس از قتل امیرکبیر که توسط پیروان علی محمدباب صورت گرفت ناصرالدین شاه را به خطر این جماعت منحرف آگاه کرد. ناصرالدین شاه دستور سرکوب بابیان را می دهد. این فشارها باعث می شود میرزا یحیی نوری که حال توسط پیروان خود به صبح ازل معروف شده است، به بغداد فرار کند. در بغداد بین صبح ازل و میرزا حسینعلی بهاء بر سرجانشینی علی محمد باب اختلاف روی می دهد و این اختلاف ها اوج می گیرد تا آنجا که به دستور حاکم عثمانی صبح ازل به قبرس و حسینعلی بهاء به عکا در فلسطین تبعید شوند.

کتابی که توسط علی محمد باب نگارش شد و یکی از کتاب های مقدس بهاییان است کتابی با عنوان «بیان» است. این کتاب شامل ۱۹ واحد می شود و هر واحد ۱۹ باب است. عدد ۱۹ برای بابیان مقدس بود. زیرا افرادی که برای اولین بار با علی محمدباب بیعت کردند ۱۸ نفر بودند که با علی محمدباب ۱۹ نفر می شدند. این علاقه به عدد ۱۹ آنچنان زیاد بود که علی محمدباب سال را به ۱۹ ماه و هرماه را به۱۹ روزتقسیم کرد و پنج روز باقی مانده را روزهای کبیسه یا ایام بهاء نام نهاد. حتی ایام روزه بابی ها نیز ۱۹ روز است که این ایام ۱۹ روز آخر سال پس از پنج روز کبیسه است. مدت عید بابیان نیز ۱۹ روز است. علی محمدباب کتاب خود را افضل بر قرآن نام نهاد و مخالفان خود را کافر نامید. او خواهان ویران کردن کعبه بود و خواستار آن شد که خانه ای که در شیراز متولد شده را به عنوان کعبه و زیارتگاه توسط پیروان خودش معرفی کند و نزول خواهی و رباخواهی را مجاز شمرد. او همچنین نمازجماعت را حرام اعلام کرد.

یکی از نکات قابل بررسی در کتاب بیان که علی محمدباب عنوان می کند (من یظهره الله) است. من یظهره الله فردی است که در آینده ظهور می کند و ناجی مردم می شود. در بین بابیان افراد بسیاری بودند که مدعی من یظهره الله بودند و سبب جدال های فراوانی میان پیروان باب شدند. میرزا یحیی نوری و حسینعلی بهاء هر دو این ادعا را مطرح کردند و باعث دو دستگی در پیروان علی محمدباب شد. سرانجام در این نبرد گمراهی، حسینعلی بهاء پیروز می شود و او پیامبر جدید این قوم گمراه می شود. حسینعلی بهاء که همانند علی محمدباب دارای بیماری نارسیسم یا همان خودشیفتگی است بیان می کند که شناخت حسینعلی بهاء واجب است و حتی خود را مسیح موعود نام می نهد. سرانجام حسینعلی بهاء در ۱۳۱۲ قمری فوت می کند و فرقه ای که اساس عقیده آن بر این است که خداوند همراه با ویژگی هایی که دارد وجود خارجی ندارد و نیازمند کسانی است که ظهوردهنده امر او باشند را تاسیس کرد.

در این یادداشت کوچک سعی شده است به طور اجمالی قسمت هایی از تاریخ معاصر ایران که این فرقه بازیگران اصلی آن بودند به اختصار توضیح داده شود و بیان شود که بازیگران اصلی این جدال ایرانیان گمراهی بودند که برای به سرانجام رساندن رویای واهی خود پای در جاده ضلالت گذاشتند و پایه گذار انحرافی شدند که اکنون نیز جامعه ایرانی با آن روبه رو است.

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *