سه شنبه، 3 اردیبهشت 1398 17:17:43
آخرین اخبار
فاروق خضری؛

عید؛ گذر عمر

ندای عید، جز سپری شدن یک سال دیگر از عمر نیست. آن هم گذشتن یک سال با بیهودگی. از اعیاد، جز آتش و ترقه و هفت سین چیزی نمی دانیم. واقعاً عید باید چیز دیگری باشد. آیا عیدی وجود دارد؟

صائب تبریزی سروده است: «بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان/ مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند»

عیدها با نگرش ما جنبۀ خاص به خود می گیرند وگرنه روزها همان روزها هستند. هیچ تغییری در روز اول فروردین با روزهای قبل از آن و روزهای بعد از آن وجود ندارد. با همان بیست و چهار ساعت زمان در اختیارمان.

پس در فاصلۀ نگرش و احساس و درون ما است که یک روز معنایی خاص پیدا می کند. هر زمان شاد باشی، دغدغه ای نداشته باشی و آشوبی در درونت نباشد، پس همان زمان هم عید است و روز شادی. هیچ عیدی نمودی از نو شوندگی برای انسان نیست وقتی مشکلات هجوم می آورند و روزهایت جهنم می شوند.

اگر ناخوشی ها بر رویت آوار شوند، تمام دنیا را هم در دست داشته باشی هیچ معنایی برایت ندارد. طبیعت در ذاتش نو شدن وجود دارد. کاری به ما ندارد و منتظر ما نیست. بنا به اصل و جوهرش باید  تغییر کند و گاهی نو شود و گاهی بمیرد. اما انسان همیشه نمی تواند.

پس باید از درون شروع کنیم. نکته مهم این است برای این تغییر لازم نیست منتظر عید و جشن بود. هر روز که با خود کنار آمدیم همان روز عید ماست.

اما برای بعضی آدم ها، روزهایی که در زندگی شان عید باشد، به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد و برای درد و رنج کشان، مرگ بزرگترین عید است. در کنار این انسان ها چگونه می توان شاد بود؟

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *