جمعه، 6 اردیبهشت 1398 17:06:44
آخرین اخبار
علی خورسندی طاسکوه:

گرفتار خود زشت انگاری آکادمیک نشویم!

بعضاً همکاران هِرش-ایندکس دار ما، آنهایی که مقاله نویسان و نمایه پردازان حرفه ای هستند، بر این باورند که احیاناً کسانی فرهنگ آکادمیک موجود و پارادایم نمایه گرایی بین المللی را به باد نقد می گیرند که نتوانسته یا نمی توانند یک مقاله که چه عرض کنم، یک شَغاله هم در نشریه های نمایه شده در «آی اس آی» یا «اسکوپس» چاپ کنند! شخصاً این نظر را نمی پسندم! مسئله خواستن یا نخواستن است! فردی که عمیق ترین و پراستنادترین آثار را به زبان فارسی چاپ می کند، حداقل می تواند در نشریات نمایه دار سطح متوسط یا پایین (در حد Q3 و Q4 ) مقاله منتشر کند؛ اما نکرده است!
توصیه شده است فعل گناه را دوست نداشته باشیم اما گناهکار را چرا! گفتمان موجود مقاله سازی و مقاله پروری را نقد می کنم اما نمی توانم استاد مقاله چاپ کن را سرزنش کنم! شایسته است آن نوعی از سیستم را نقد کنیم که فرصت و شانس انسان دانشگاهی بودن را به تدریج از ما سلب نموده است! باید از آن نوع فرهنگ دانشگاهی پرهیز کنیم که گفتمان مهندسی، معیار علمی بودن و ایلوژن و هذیان همه چیزدانی است؛ گفتمانی که حداقل چهار دهه در سیاستگذاری علم کشور حکمرانی کرده و خود را محق می داند که بر معرفت شناسی علوم انسانی و اجتماعی هژمونی داشته باشد! من از آن نوع فرهنگ دانشگاهی دوری می جویم که مقاله کشی و بارکشی نابخردانه از دانشجویان خدای ناکرده به مثابه الگوی رفتاری غالب در میان اجتماع استادان تبدیل شود! باید از سیستمی نقد کنیم که دریافتی استاد دانشگاه آن ده برابر از استاد دانشگاه پاکستانی و سه برابر از استاد اتیوپیایی پایبن تر است!
واقعیت این است که استاد دانشگاه ایرانی با مسائل ابتدایی حیات اجتماعی ‌و زیست اقتصادی درگیر است! این را هم می فهمم که وقتی زندگی آکادمیک مطرح هست، ارزش گذاری های مادی و اقتصادی نباید مبنای محوری قضاوت باشد اما چطور می توانیم در این دشت بی رونقی ما از استاد گرسنه انتظار داشته باشیم که خودش را وقف و وابسته اجتماع علمی بداند! چگونه انتظار داریم استاد گرسنه دغدغه گسترش مرزهای دانش را داشته باشد! آیا بین انسان دانشگاهی و استادی که درگیر تامین نیازهای فیزیولوژیک خود و خانواده خویش است، نسبت یا رابطه ای می توان یافت؟! من ترجیحاً متشکل نسلی هستم که دو دهه قبل با مقالک های ژورنالیستی استاد شده اند و بعد از گذشتن خر استادیشان از پل فرمالیسم علمی، مسیرهای ترفیع و ارتقا را برای نسل های جدید سخت و صعب العبور کرده اند!
با همه این اوصاف باید منصف باشیم! مواظب باشیم دچار خود زشت انگاری آکادمیک نشویم! دانشگاه ایرانی اگرچه در حال تبدیل شدن بر ضد خویش است؛ اما تخریب و تذلیل و تضعیف آن در وضع تاریخی کنونی و در وانفسای سطحی شدگی آموزش عالی بدان معنا نیست که می تواند هر زمانی ققنوس وار آوازی نو سردهد و جانی دوباره گیرد و از خاکستر خویش حیاتی دوباره بخشد! دانشگاه سنگر و پناه آخر ما است! از معدود نهادهای اجتماعی است که هنوز گوشی برای شنیدن صداهای خاموش کسانی است که از ظلم و ستم و بی عدالتی و فساد به تنگ آمده اند.
عاقلانه تر این است که به سمت سیستمی برویم در عین حال که در برابر بازاندیشی انتقادی رواداری نشان می دهد و از آن استقبال می کند. تنوع در انواع فعالیت های علمی و آکادمیک را به رسمیت می شناسد؛ سیستمی که در آن مسیر ترقی و ارتقا هم برای استادان حرفه ای نمایه گرا هموار هست و هم صداهای به حاشیه رفته استادان دگراندیش کیفی کار شنیده می شود! هم قدر و ارزش استادانی که در بخش های مختلف اجتماعی، مدیریتی و مشورتی کشور خدمات می رسانند محفوظ و مشکور است و هم دانشجوی آن به جای سطحی نگری در جستجوگری علمی و داده سازی بی پروا، شوق مرزشکنی دانشی، جاه طلبی علمی و رشد و ترقی را همواره با خود به همراه دارد.

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *