سه شنبه، 1 مرداد 1398 23:06:52
آخرین اخبار
نویسنده و روزنامه‌نگار

فریدون صدیقی

اتوبوسی خودکشی کرد چون لکاته فرسوده و رنجور بود، خودکشی کرد چون از چگونه بودنش رنج می‌برد و از پا افتادنش خسته شده بود. اتوبوسی خودکشی کرد، ده دانشجو کتاب زندگی را بستند تا بار دیگر یادمان بیاید وقتی آرزو می‌کنیم بچه‌هایمان صحیح و سالم بروند و بیایند، جوانی را و زندگی را از آنان گرفته‌ایم.

به گزارش عطنا، فریدون صدیقی، نویسنده و روزنامه‌نگار در یادداشتی با عنوان «اتوبوسی خودکشی کرد؛ ده دانشجو کتاب زندگی را بستند» در روزنامه شرق نوشت:

اتوبوسی خودکشی کرد چون لکاته فرسوده و رنجور بود، خودکشی کرد چون از چگونه بودنش رنج می‌برد و از پا افتادنش خسته شده بود. اتوبوسی خودکشی کرد، ده دانشجو کتاب زندگی را بستند تا بار دیگر یادمان بیاید وقتی آرزو می‌کنیم بچه‌هایمان صحیح و سالم بروند و بیایند، جوانی را و زندگی را از آنان گرفته‌ایم. متأسفانه و هنوز و همچنان آرزو می‌بافیم که راه‌ها خود به خود درست شود که دیوارها خود به خود از سر راه اتوبوس کنار برود و زاینده‌رود خود به خود خروشان شود چون آرزو کردن عادت تاریخی ماست، چون کنش‌های ما در برابر رویدادها عقلانی نیست. آیا ما بیماریم و نیاز به روانکاوی فردی و جمعی داریم وقتی نماینده مجلس محروم‌ترین شهرستان کشور با لکسوس شاسی بلند گمرک اخلاق و قانون را نادیده می‌گیرد و سرفرازانه طلبکار می‌شود؟ اتوبوس‌ها خودکشی می‌کنند، راه‌ها گمراه می‌شوند، بخاری‌ها آتش می‌گیرند، مردانی از گرسنگی خود را زیر کارتن پنهان می‌کنند، جوانان جویای کار سرانجام تسلیم جنون بیکاری می‌شوند و طاقت‌‌از‌‌دست‌داده از روی پل زنده بودن را به آسفالت می‌بخشند.

آیا ما بی‌برنامه زندگی می‌کنیم که نابسمانی، ناکامی، خودکشی و مردن برای ما تبدیل به امری طبیعی شده است؟ آیا برخی از مسئولان و کارگزاران ما فقط خود را دوست دارند که دانش‌آموزان و دانشجویان ناگهان در پیچ و خم کج‌تابی راه‌ها و فرسودگی ماشین‌ها از رسیدن باز می‌مانند؟ و ما همچنان آرزو می‌کنیم….

اما و ای کاش ما بزرگ‌ترها که پدریم، که مادریم، که مسئولیم کمی، فقط کمی بیشتر از کمی، تفکر کنیم چنان فیلسوفان که تابع عقلند نه احساسات تا تدبیرهایمان ثمربخش باشد گرچه هیچ انسانی را از احساسات گریزی نیست اما می‌دانیم همه عقلا مسئولیت فردی و اجتماعی را چنان وجدان آگاه و بیدار در فرایند تصمیمات مد نظر قرار می‌دهند.

نتیجه ساده؛ اگر تصمیمی درست باشد کارکرد آن اتوبوس را به مقصد می‌رساند، دریاچه ارومیه خشک نمی‌شود، کودکان آب‌قند نمی‌خوردند، بیکاران سماق نمی‌مکند، مادران جان به لب نمی‌شوند به خاطر پرپر شدن رعناها و رضاهایشان، پدران سر به بیابان نمی‌گذارند و بستگان سر در چاه فرو نمی‌برند.

این یادداشت مرثیه‌ای نیست برای دانشجویانی که بودند و نیستند، دانشجویانی که سالم بودند و حالا سر و دست شکسته برای زنده ماندن می‌جنگند. این نوشته بهانه‌ای است که بپرسم قرار است تا کی اتوبوس‌ها خودکشی کنند؟

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *