چهارشنبه، 23 آبان 1397 21:40:03
آخرین اخبار
سيد فريد قاسمی:

اسماعیل دمیرچی؛ چاپکار ‌چاپیار

بیش از شصت‌وپنج سال از عمر هشتادوپنج‌ساله‌اش را با چاپ گذراند. اگرچه عمرش را با «گارسه» و «ورساپ» سپری کرد و اصحاب چاپ او را به‌عنوان استاد حروف‌چینی می‌شناختند اما به زیروبم چرخه چاپ از پیشالیتوگرافی تا پساصحافی اشراف کامل داشت.

به گزارش عطنا، سید فرید قاسمی، پژوهشگر تاریخ و روزنامه نگاری، یادداشتی را درمورد اسماعیل دمیرچی، استاد حروف چینی در روزنامه اعتماد نگاشته است که در ادامه آن را با هم می‌خوانیم:

اسماعیل دمیرچی را حدود سه دهه پیش دیدم. همکاری با مجله صنعت ‌چاپ، برگزاری جلسه‌های نخستین موزه اولیه چاپ و نشر در دهه هفتاد و حرف‌های مشترکی که در آن نشست‌ها می‌زدیم به دوستی‌مان انجامید.

بیش از شصت‌وپنج سال از عمر هشتادوپنج‌ساله‌اش را با چاپ گذراند. اگرچه عمرش را با «گارسه» و «ورساپ» سپری کرد و اصحاب چاپ او را به‌عنوان استاد حروف‌چینی می‌شناختند اما به زیروبم چرخه چاپ از پیشالیتوگرافی تا پساصحافی اشراف کامل داشت.

زندگی دمیرچی را باید به دو دوره تقسیم کرد. یک: چاپکاری. دو: چاپیاری. روزگار چاپکاری دمیرچی سرشار از خاطره‌های تلخ و شیرین بود که همه را با خنده مختص به خودش تعریف می‌کرد. در آن دوره با بزرگان فرهنگ و هنر به‌خصوص قلم‌داران نامور به‌واسطه آمدوشد به چاپخانه حشرونشر پیدا کرد. یادمانده‌هایش از حروف‌چینی کتاب‌ها و روزنامه‌ها اثر مستقلی می‌شد.

در چاپخانه‌های بزرگ ایران اشتغال داشت. چاپخانه‌های علمی، تابان، بانک ملی، روزنامه اطلاعات، روزنامه کیهان و چندین چاپخانه دیگر که هریک خود به‌تنهایی دانشگاه و مجتمع چاپ محسوب می‌شدند. در نخستین مدرسه چاپ و حروف‌چینی نوریانی تجربه‌های ارزنده‌ای انباشت. موسسه کیهان و نوریانی او را برای آموزش به خارج از کشور فرستادند. دست پر بازگشت و در نظام استاد شاگردی پیشین، بسیاری را تربیت کرد. دمیرچی پس از بازنشستگی از چاپکاری به چاپیاری رسید. ایده موزه چاپ را دنبال کرد و آثاری پدید آورد. او هم گوهری داشت و صاحب‌نظری می‌جست که نبود.

موزه چاپ فروپاشید که داستانش در این مجیزه نمی‌گنجد. آثارش روی دستش تلنبار شده بود. کتاب «آشنایی با صنعت چاپ» اثر دمیرچی -که پس از انتشار کتاب سال شد- به او جرئت بیشتری در نگارش بخشید. کتاب «چاپ سنگی» و یکی دو اثر دیگر را با سرمایه شخصی چاپ کرد و در پی مستند پردازی آثارش بود. می‌دانستم که ناشر برای خاطراتش و یک کتاب حق‌گذارانه درباره نوریانی ندارد.

پس‌ازآنکه سال ١٣٩٣مرکز کتاب پژوهی ایران تأسیس شد او را با خود به خانه کتاب بردم و سه اثرش چاپ شد. این سرآغاز همکاری او با خانه کتاب بود که تا امروز و فردا ادامه دارد. فردا را به آن سبب می‌گویم که یکی دو اثرش درزمینهٔ چاپ در خانه کتاب در دست انتشار است. یادش گرامی که محل سکونتش را در خیابان سی تیر حفظ کرد تا بتواند روزها با پیاده‌روی پیگیر کارهایش باشد. همه این سال‌ها او را پرتکاپو و دونده دیدم. بسیار برای حفظ میراث چاپ ایرانی کوشید اما آزار دید و صد حیف قدرش به‌درستی دانسته نشد.

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *