چهارشنبه، 23 آبان 1397 21:44:13
آخرین اخبار
وحید آگاه:

مساعی ناکام برای عدم سقوط به وادی خریت

تئاتر «اعترافات چند تا خر» اثر امیر اسماعیلی مدتی است که بر صحنه « ایران تماشا»ست. در ۴ روایت نخست، افرادی به شما می گویند که خر فرض شده اند. اما چنین نیستند و صرفا به دلیل پایبندی به ارزش ها یا افق دید انسانی شان، چنین تلقی شده اند. درواقع، درستکارند و بزرگوار، اما جبر محیط، آنها را در شمایل خر، نمایانده…

به گزارش عطنا، دکتر وحید آگاه، استاد حقوق دانشگاه علامه طباطبائی این روزها در سلسله‌یادداشت‌هایی در روزنامه‌های مختلف از منظر حقوقی به تحلیل فیلم‌های سینمایی روی پرده و تئاترهای روی صحنه می‌پردازد. او در یکی از این یادداشت‌ها به تئاتر «اعترافات چندتا خر(بزرگوار)» پرداخته است که حتی برای کسانی که تئاتر را ندیده‌اند از لابلای تحلیل‌ها نکات جالب و ارزنده‌ای به چشم می‌خورد. این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم؛

تئاتر «اعترافات چند تا خر» اثر امیر اسماعیلی مدتی است که بر صحنه « ایران تماشا» ست تا ایران که نه، لااقل مدتی تهران، او را به نظاره نشیند. سالنی تمیز، خنک، دلپذیر و البته خرد. در نام این اثر، کلمه « خر» خط خورده و « بزرگوار» جایش نشسته و همین پنجره ای به موضوع است. ۵ نفری که قصه خود را به انفراد می گویند. داستان هایی تلخ با ویترینی دلنشین. محتوایی گزنده با فرمی جذاب و نهایتا جایابی تئاتر در کمدی سیاه.

در ۴ روایت نخست، افرادی به شما می گویند که خر فرض شده اند. اما چنین نیستند و صرفا به دلیل پایبندی به ارزش ها یا افق دید انسانی شان، چنین تلقی شده اند. درواقع، درستکارند و بزرگوار، اما جبر محیط، آنها را در شمایل خر، نمایانده:

۲-۱- پسری که مسیر درس را نمی خواسته، اما برای ازدواج، به جبر دید جامعه، عمری را پشت سد کنکور تلف نموده و پول پدرش را در کلاس های کنکور هدر داده و سرآخر با لیسانس جامعه شناسی، به دختر مورد علاقه اش هم نمی رسد و خواستگار متمول، او را درمی نوردد. اما این کنکور، زاییده مسیری غیر دموکراتیک است که حقوق هم، آن را سفت کرده. اینکه با پاسخ به چند تست و معلوماتی که در دوره دانشگاه ابدا به کار نمی آید، فردی پزشک شود و دیگری مهندس و آن دیگر، حسابدار؛ روالی مغایر با حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت و نگاه از بالا به پایین نهاد دولت به شهروندان است که مثل خیلی از دیگر مسایل، حل نشد و حتی « قانون پذیرش دانشجو در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی کشور» مصوب ۱۳۸۶، «قانون برقراری عدالت آموزشی در پذیرش دانشجو در دوره‎های تحصیلات تکمیلی و تخصصی»  مصوب ۱۳۸۹ و «قانون سنجش و پذیرش دانشجو در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی کشور» مصوب ۱۳۹۲ و اصلاحات آنها؛ ره به جایی نبرده و حقوق نتوانسته عدالت آموزشی ایجاد کند یا حداقل وضعیت را سامان دهد. به طوری که همچنان ایران، یکی از بزرگترین کشورهای تولید کننده دانشگاه، دانشجو  و مدارک دانشگاهی است و البته مقوله کیفیت هم نیازی به توضیح ندارد.

۲-۲- در روایت دوم، حقوق بیشتر می بازد: کارمند ظاهرا شهرداری که حقوق ماهیانه، کفاف زندگی اش را نمی دهد، پستی گرفته و در آن جایگاه، تطمیع نشده و ضوابط را بر روابط ترجیح می دهد و به همین خاطر، با پاپوش رشوه، رسوا و اخراج می شود؛ و این یعنی انتهای مسیر درست. در این زمینه، حقوق نه تنها دستش را نمی گیرد، که البته با حقوق، اخراج می شود!  در اینجا تصور اولیه او مبنی بر اینکه «خوبی، خوب است و تو که خوب باشی، خوبی به سراغت می آید»، رنگ می بازد و اتفاقا همین خوبی و پاکی، پاشنه آشیلش می شود. به بیان بهتر، حقوق حامی خوبی برای اخلاق  نبوده و حتی به ضررش، عمل نموده. نکته ای نشاندهنده جدایی مسیر اخلاق و حقوق و اینکه حقوق، ضمانت اجرای مناسبی برای اخلاق  نیست. اصلا نیست.

۲-۳- در داستان سوم، جوانی که نمی خواهد  جز مسیر درست برود، دستفروشی می کند و مردم و ماموران سد معبر شهرداری، او را تحمل نمی کنند. لذا تبصره یک بند ۲ ماده ۵۵ قانون شهرداری که در مقام بیان وظایف شهرداری، « سد معابر عمومی و اشغال پیاده‌ روها و استفاده غیر مجاز آنها و میدانها و پارکها  … برای کسب» را « ممنوع » می داند و طبق آن« شهرداری مکلف است از آن جلوگیری و در رفع موانع موجود و آزاد نمودن معابر … وسیله مأمورین خود،  راساً‌ اقدام کند»، جلوه نموده و بار دیگر رفوزگی حقوق. گیرم مربوط به اجرای آن باشد. غمناک تر اینکه قانونی به این قدمت و این همه انتقاد نسبت به آن، همچنان به بدترین نحو ممکن اجرا می شود.

۲-۴- در حکایت چهارم، زنی که شاهد تصادف خودرویی با کودکی است، با فرار راننده خاطی، با ماشینش بچه را به بیمارستان می رساند. اما به جای قدردانی، در « روال قانونی» افتاده و مادر بچه هم،  او را مسئول می داند و با مرگ کودک، مقصر تلقی و به حبس می رود. در این خصوص هم، قانون گذاری نتوانست، دل شهروندان را قرص کند که با اعمال وظیفه انسانیشان، گرفتار نشده و مسیر طبیعی زندگیشان مختل نمی شود. لذا « قانون مجازات خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی» مصوب ۱۳۵۴ که مطابق آن، « هرکس شخص یا اشخاصی را در معرض خطر جانی مشاهده کند و بتواند با اقدام فوری خود یا کمک طلبیدن از دیگران یا اعلام فوری به مراجع یا مقامات صلاحیتدار از وقوع خطر یا تشدید نتیجه آن جلوگیری کند، بدون اینکه با این اقدام خطری متوجه خود او یا دیگران شود و با ‌وجود استمداد یا دلالت اوضاع و احوال بر ضرورت کمک از اقدام باین امر خودداری نماید، به حبس … و یا جزای نقدی… محکوم خواهد شد» و اینکه « مأمورین انتظامی نباید متعرض کسانی که خود متهم نبوده و اشخاص آسیب‌ دیده را به مراجع انتظامی یا مراکز درمانی می رسانند بشوند»، موثر نیفتاد و چون مشکل ساختاری بود، قانون گذاری جدید هم وافی به مقصود نبود. براین اساس، « ‌قانون ممنوعیت بازداشت کسانی که مصدومین را به مراکز درمانی منتقل می‌نمایند» مصوب ۱۳۸۰ هم که طی آن، « نگاهداری و بازداشت کسانی که مصدومین را به مراکز درمانی یا نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و‌غیره منتقل می‌نمایند توسط مراجع مذکور، ممنوع است»، تنها تورم قانونی را به دنبال داشت؛ چون برخلاف عبارتی که ذکر شد، در ادامه گفته: « مگر اینکه خود فرد یا مصدوم یا افراد دیگری او را مقصر قلمداد نمایند و یا دلایل و قرائن ‌دیگری دلالت بر انتساب اتهام به وی نماید». لذا آنقدر شرط و ان قلت اضافه شده که از اصل چیزی نمانده و مخلص کلام اینکه اگر به مصدومی کمک نمودید، حمایتی نمی شوید و احتمال هرچیزی هست ازجمله اینکه مقصر محسوب شوید و … .

در روایت پنجم اما ، مسیر تغییر می کند و این بار آدمی هست که می خواهد خر نباشد، و راه حرص و طمع را برمی گزیند. یا در واقع، خری است که نمی خواهد آدم باشد! داستان پنجم، نتیجه چهار روایت قبلی است و جای آدمیت و خر بودن عوض می شود. البته نمایش عیان و بدون روتوش ما، در اینجا محافظه کار و با سوررئال می شود و  خری هست که صاحبش را می فروشد و جک داستان لوبیای سحر آمیز می آید که نشانی از لحاظ ممیزی را می نمایاند.

تئاتر اعترافات، کلیشه است و همچنان درگیر «کارمند زاده» و رشوه و کنکور. کلیشه هایی که البته همچنان وجود دارند و بدین لحاظ، نما و بازنمایی اش بر صحنه، ناگزیر است لابد. امری نشاندهنده اینکه این مسایل در گذر زمان، اصلاح  نشده و مسایلی چون فساد، کنکور و رساندن مصدوم به بیمارستان توسط ثالث، آنقدر حل نشده که نهایتا به بحران می انجامد یا اینکه منتفی شده و منحل می شود. مثلا کنکور، آنقدر حل نشده، که به دلیل اعطای مدرک به همه، موضوع در حال منتفی شدن است! لذا کلیشه بودن نمایش، مخاطب را آزار نمی دهد و همچنان زنده است. طنازی های جذاب، عبور از ممیزی الفاظی که دیگر احساس زشتی ندارد، و لحظات نابی که می خندید و البته به محتوایی زشت می خندید. لبخندی مداوم در طول نمایش به مصایب در « میانه کوچه سمنان».

منبع: روزنامه هنرمند، چهارشنبه، دهم مرداد ۱۳۹۷

نظرات (0)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *