استاد علوم سیاسی

محمدجواد غلامرضاکاشی

بزرگ آقا صفات فراوان داشت اما پست و سبک و مضحک نبود. قباد اما پست و مضحک بود، و از خصوصیات بزرگ آقا دو تا را بیشتر نداشت: دسیسه‌گری و بی‌رحمی. او هرچه را بنیان‌گذار بنا کرده بود، در استخدام حیات مضحک و پست و پر دسیسه هزینه کرد. آنقدر از بنای عمارت دیوان سالار کاست تا آن را ساکت و خاموش و هراسناک کرد.


محمدجواد غلامرضاکاشی

گشودن راه برای ناممکن‌هاموقتی است

استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی:‌ نسبت‌به دیگر رشته‌های علوم اجتماعی، علوم سیاسی همچنان یک رشته نوپاست. صد و اندی عمر دارد، اما هنوز در دپارتمان‌های علوم سیاسی دنیا بر سر این بحث وجود دارد که آیا علم سیاست آن‌چنان که ساخته شده، قادر است امر سیاسی را به چنگ آورد؟ قادر است به‌درستی درباره آن حرف بزند، آن را درک و پیش‌بینی کند؟ حقیقتا در این حوزه ناکام است


محمدجواد غلامرضاكاشي:

حفره اصلی حکومت پهلوی‌ها، نادیده گرفتن جامعه سیاسی بود/ انقلابی مدرن در افقی غیر نیهیلیستی

استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی: حیات سیاسی در جامعه‌ای وجود دارد که ضمن بهره‌مندی از همبستگی‌های بنیادی، مملو از کثرت‌های فرهنگی و اجتماعی است. گروه‌های گوناگون در بستر تنازعات و رقابت‌ها و همبستگی‌های متعدد، مستمرا به زایش افق‌های تازه در حیات جمعی کمک می‌کنند. حیات سیاسی با حیات دموکراتیک نسبت وثیقی دارد و فی‌الواقع ناظر به جوانب پایینی و پایدار سیاست است.


محمدجواد غلامرضاکاشی:

تنها امید می‌تواند

ما نیازمند تمرین جمعی برای تولید امید هستیم اما منطق تولید و پاسداری از امید را نمی‌دانیم و امروز سخت به آن نیازمندیم. والا جنبشی که از استیصال و یاس جمعی انرژی کسب می‌کند، اصولاً به زندگی و تداوم آن نمی‌اندیشد، برای ویرانی آمده است و همه چیز را بر سر همه خراب خواهد کرد.


محمدجواد غلامرضاکاشی:

مردم مهربانی هستیم اما…

استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی: ما مردم مهربانی هستیم. این روزها، شدت احساسات و عواطف مردم نسبت به فاجعه‌ای که گویی تنشان را زخمی کرده حیرت‌انگیز است. اما هیچ‌کس نمی‌پرسد این همه مهربانی، پیش از بروز فاجعه کجا بود؟ ما نسبت به فرزندان خود نیز مهربانیم. اما برای بروز مهربانی‌مان، منتظر فاجعه‌ای برای او نیستیم.


استاد علوم سیاسی

محمدجواد غلامرضاکاشی

جامعه ای که کبوتران منزلت در آن سرگشته باشند، مردم احساس بی پناهی می‌کنند. جامعه و حیات اخلاقی مردم نیازمند گروه های مرجع اقتدار بخش و مولد مرجعیت است. هنرمندان بخصوص اهل موسیقی در چنین شرایطی جایگاهی تازه پیدا کرده‌اند. مردم کبوتران منزلت را به سمت بام آنان هدایت می‌کنند.


استاد علوم سیاسی

محمدجواد غلامرضا‌کاشی

دکتر یزدی در حالی از میان ما رفت که آرمان ستیزان و ستایندگان واقعیت نیز، در اولین قدم، صداقت را فرونهاده‌اند. صداقت خود از مولفه‌های آرمان گرایی است. به گمانشان اولین شرط ورود به معبد واقعیت قربانی کردن صداقت است. برای زندگی در عرصه لخت واقعیت، دغل‌کاری را نباید فرو نهاد. دکتر یزدی نه در معبد واقعیت می‌زیست نه آرمان‌گرای بزرگی بود. طبع و سلوک او به مذاق اکثر کسان خوش نمی‌آمد. اما آنچه او را به تکیه گاهی در حاشیه، به سرمایه‌ای برای روز مبادا تبدیل کرده بود، همانا صداقتش بود.