اصغر دادبه:

سیروس شمیسا، پژوهشگری پیرو مکتب علامه قزوینی و سعید نفیسی

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی: نخستین دیدارهای من با دوست و همکار دانشمند و عزیزم دکتر سیروس شمیسا به سال‌های ۱۳۶۱ – ۱۳۶۰ در جریان تعطیلی دانشگاه‌ها و ادغام برخی از دانشگاه‌ها با دانشگاه‌های دیگر بازمی‌گردد…


«ارتعاش‌های عجیبی مرا تسخیر کرده بود»؛

خاطره داریوش شایگان از علامه طباطبائی

استاد نه تنها به سؤالم پاسخ گفته بود، بلکه نفس تجربه را در من دمیده بود. این تجربه را دیگر برایم تکرار نکرد امّا یقین دارم که اهل باطن و کرامات بود، ولی دربرابر مخاطبان ناآشنا دم فرو می‌بست. باآنکه در محافل رسمی روحانیت فیلسوف طراز اوّلی بود که لقب علّامه داشت، ولی به روحانیان متحجّر بی‌اعتماد بود.»


استاد علوم سیاسی

رحمانی‌زاده دهکردی

پیرمرد گفت: هوش در دم: یعنی بی تشویش از آنچه رفته و آنچه نیامده «حال را دریاب» و شش دانگ حواس ات به «اکنون» باشد. نظر بر قدم: یعنی به پایش «کردار» خویش بپرداز و مراقب باش! که گام هایت را کجا می گذاری. سفر در وطن: در خویش سفر کن نخست، «بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست!». خلوت در انجمن: با همگان باش اما همرنگ مشو.


محمد نظری:

علامه، دانشگاه شده است

من یک دانشجوی خوابگاهی ام؛ چگونه می‌توانیم به سادگی چشممان را روی تمامی این اتفاقات مثبت ببنیدم و بگوییم «علامه، علامه نشد». چرا؟! چون مدیریت دانشگاه خواست به دور از بگیر و ببندها و بازی‌های سیاسی با حفظ آرامش این دانشگاه را به مسیر متعارف یک دانشگاه واقعی برگرداند. چون نمی‌خواست با حاشیه‌های پرهزینه از متن و ماموریت اصلی یک دانشگاه باز بماند. یادمان نرود می‌توانست این تغییرات اتفاق نیافتاده باشد!


تصاویری به مناسبت روز خبرنگار از فعالیت عکاسان و خبرنگاران عطنا؛ (1)

«وقتی به تیر غیب عکاسانه گرفتار می‌شوی»!

خبرنگاران و عکاسان خبری در هنگام پوشش اخبار و رویدادها، تصاویری از دوستان و همکاران‌شان در حافظه‌های موقت دوربین‌ها و تلفن‌های همراه ثبت می‌کنند که دیدن آنها خالی از لطف نیست، هم به نوعی تجدید خاطره است و هم مخاطب را با انوع و اقسام مشکلاتی که این قشر با آنها دست و پنجه نرم کرده، آشنا می‌کند. گاهی عکاسان خبری و خبرنگاران چنان محو سوژه خبری و رویدادها می‌شوند که فراموش می‌کنند خود در قالب تصویر دیگری شکار شده‌اند و به اصطلاح به تیر غیب عکاسانه گرفتار آمده‌اند.


کنکاشی در «مرگ جان میزوگی»؛

نوستالژی، حافظه جمعی مشترک/ انسان مدرن به طنز زنده است

سوال این است که دلایل اصلی رسانه‌ای و اپیدمی‌‌‌‌ شدن موضوعی شبیه «مرگ جان میزوگی» در شبکه‌های اجتماعی چیست و این که فرهنگ عامه از این اتفاق استقبال می‌‌‌‌کند و خود به بازنشر این پیام‌‌‌ها‌‌‌‌ در فضای رسانه‌ای می‌‌‌‌پردازد، چیست؟