کد خبر : 50331
تاریخ درج خبر : 1395/07/02
تغییر اندازه نوشته

روزنامه‌نگاری جنگ در گفت‌وگو با «هادی خانیكی»

انتشار کیهان با یک‌سوم تحریریه در زیرزمین

«هادی خانیکی» در دوران جنگ، در روزنامه کیهان عضو شورای سردبیری بود؛ روزنامه‌نگاری در دوران جنگ وضعیت خاصی داشت که او آن را در مصاحبه پیش‌رو تشریح کرده است. خانیکی می‌گوید روزنامه‌نگاری جنگ حوزه‌ای است که کمتر به آن پرداخته شده و تجربه‌هایش ثبت نشده است. اوج تلاش برای روزنامه‌نگاری در زمان جنگ، به سال‌های آخر جنگ بازمی‌گردد که موشک‌باران شهری شروع شده بود و روزنامه‌نگاران تلاش می‌کردند برای حفظ روحیه اجتماعی، به هر ترتیبی شده روزنامه را منتشر کنند.

هنگامی که جنگ شروع شد، شما کار رسانه‌ای می‌کردید؟

نه، من یک سال بعد از شروع جنگ، از زمستان سال ١٣۶٠ به روزنامه کیهان رفتم؛ اما از ابتدای جنگ با نشریات متأثر از فضای همان زمان همکاری می‌کردم؛ فضایی که در آن، جنگ به توصیف و تبیین فکری،‌ سیاسی و فرهنگی هم نیاز داشت. جنگ به مسئله اول کشور تبدیل شده بود و ذهن هرکسی را با خود درگیر می‌کرد و من هم به‌صورت پراکنده برای نشریات و ویژه‌نامه‌ها مطلب می‌نوشتم.

چه سمتی داشتید؟

عضو شورای سردبیری کیهان بودم.

دیگر اعضا چه کسانی بودند؟

بعد از اینکه نماینده امام در کیهان انتخاب شدند، عملا تغییری ساختاری در مؤسسه کیهان به وجود آمد و دو حوزه معاونت فرهنگی و معاونت اجرائی تشکیل شد. شورای سردبیری سایر نشریات کیهان زیر نظر معاونت فرهنگی کار می‌کردند و آقای مصطفی رخ‌صفت از حوزه هنری به آنجا آمده بودند. شورای سردبیری روزنامه کیهان هم تغییراتی کرد؛ کسانی که قبل از رفتن من به شورای سردبیری در آن عضو بودند، آقای شمس‌الواعظین و عطریان‌فر بودند و من و آقای رضا تهرانی هم رفتیم و بعد از چند سال هم آقای مسعود غفاری به ما اضافه شدند. سرپرست مؤسسه کیهان هم شهید سید‌حسن شاهچراغی، نماینده دامغان در مجلس، بودند که از نماینده امام در کیهان حکم داشتند و خودشان هم در اسفند سال ١٣۶۴، همراه شهید محلاتی عازم مناطق جنگی بودند که هواپیمایشان در اهواز هدف قرار گرفت.

روزنامه‌نگاری در دوران جنگ ایران و عراق چه ویژگی‌های متفاوتی در مقایسه با روزنامه‌نگاری جنگ در دیگر کشورها داشت؟

اساسا باید درباره حوزه‌ای با عنوان روزنامه‌نگاری جنگ مطالعه کرد، زیرا هم به‌لحاظ حرفه‌ای و هم به‌لحاظ سیاسی و فرهنگی تجربه منحصربه‌فرد و خاصی است. ما معمولا در روزنامه‌نگاری عنوان کلی روزنامه‌نگاری بحران را داریم که بیشتر ناظر بر این است که روزنامه‌نگاری یا در وجه کلی‌ترش، ارتباطات، برای کنترل و کاهش بحران چه کاری انجام دهد. گویی یک نهاد سرپایی دارید که باید به او بگویید چطور اطلاع‌رسانی و توزیع کند، چطور بازخورد داشته باشد و چگونه شهروندان را به کنشگر تبدیل کند؛ اما روزنامه‌نگاری دوران جنگ تجربه‌های منحصربه‌فردی دارد که متأسفانه کمتر به متون حرفه‌ای و آموزشی و پژوهشی تبدیل شده؛ منظورم از این نوع روزنامه‌نگاری، کاری رسانه‌ای است که خودش نیز در بحران قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر، روزنامه‌نگارانی هستند که خودشان هم جزء شهدای جنگ می‌شوند یا اساسا جنگ چه اثری بر سازمان رسانه‌ها،‌ توزیع رسانه‌ها، بر مدیریت رسانه‌ها و نظام دریافت اخبار و انعکاس آنها گذاشت و آیا شرایط جنگی، مطبوعات را در معرض تهدید‌های بیشتر قرار داد یا فرصت‌های بیشتر؟ من وقتی که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌اندیشم یکی از مهم‌ترین دوره‌هایی که می‌شود توانمندی ارتباطی و بالارفتن قدرت روزنامه‌نگاری را دنبال کرد، مربوط به همان دوران جنگ باشد که با وجود گذشت دورانی طولانی، می‌توانم به بعضی از آنها ارجاعی داشته باشم. روزنامه‌نگاری را بیشتر باید به‌عنوان یک متن در زمینه جنگ و دفاع دید. به عبارت دیگر، اتفاق بزرگ‌تری افتاده بود که آن پارادایم و چارچوب، اتفاق‌های کوچک‌تر را شکل می‌داد و متأثر می‌کرد؛ آن پارادایم، جنگ بود و آن متن کوچک‌تر،‌ روزنامه‌نگاری و می‌توانست پزشکی هم باشد یا دانشگاه یا صنعت. اساسا مقاومت جامعه و کشور در برابر جنگ تحمیلی هم درست مانند همان انگاره بزرگ‌تر که جنگ بود، اثر خود را بر روزنامه‌نگاری می‌گذاشت.

جنگ چه تغییراتی می‌توانست در روزنامه‌نگاری ایران داشته باشد؟ از نظر فنی و حرفه‌ای یا از نظر محتوایی.

به‌ویژه در اواخر جنگ، هنگامی که جنگ، به جنگ شهرها و بمباران شهرهای بزرگ از جمله تهران، تبدیل شد خاطرم هست یک روز تصمیم گرفتیم برای انتشار روزنامه، شرایط جنگی را در خود روزنامه اعمال کنیم، آن روز چون روزنامه کیهان در خیابان فردوسی بود و روزنامه اطلاعات هم در همان نزدیکی در ابتدای خیابان خیام، ١۶ موشک به منطقه نزدیک به این دو مؤسسه خورد و هر لحظه امکان داشت روزنامه هدف موشک قرار بگیرد و مسئله این بود که اگر روزنامه در آن شرایط درنیاید، این اتفاق اهداف دشمن را برآورده می‌کرد، زیرا هدف از حمله به شهرها، تخریب روحیه و راه‌انداختن جنگ‌های روانی و مختل‌کردن انسجام جامعه بود. تصور کنید در زمانی که نه اینترنت هست، نه گروه‌های مجازی و نه موبایل، مهم‌ترین ابزار اطلاع‌رسانی همین رسانه‌های جمعی هستند؛ یعنی رادیو و تلویزیون و روزنامه‌های کیهان و اطلاعات به‌عنوان دو روزنامه پرتیراژ و دو روزنامه کوچک‌تر که جمهوری اسلامی بود و آزادگان که بعدها ابرار شد. اواخر جنگ هم البته روزنامه رسالت درآمد. خب، در آن روزهای موشک‌باران،‌ ما باید فکر می‌کردیم چه کنیم که روزنامه حتما منتشر شود. ابتدا برای پایین‌آوردن میزان آسیب‌ها به‌ویژه آسیب‌ انسانی، در شورای تحریریه تصمیم گرفتیم هر روز یک‌سوم کارکنان در دفتر حضور داشته باشد که اگر اتفاقی افتاد، دوسوم ذخیره باشند. البته همه اعضای شورای سردبیری هر روز بودند و آماده که در معرض هر حمله‌ای باشند. مسئله دوم این بود که اگر موشک به مؤسسه کیهان اصابت کرد، چه باید کرد؛ بنابراین دو مکان دیگر را در دوردست با امکانات محدودی که آن زمان وجود داشت، در نظر گرفتیم. آن زمان ارتباطات جز از طریق تلکس امکان‌پذیر نبود. ما یک مکان را در جاده دماوند و یک مکان را هم در جاده کرج در نظر گرفتیم و دو تیم هم برای انتشار روزنامه در این مکان‌ها در نظر گرفته شده بود که هم‌زمان که مطالب در تحریریه اصلی آماده می‌شود، مطالب به آن دو تحریریه هم منتقل شود که اگر دفتر اصلی هدف موشک قرار گرفت، بالاخره جایی باشد که روزنامه‌ در آن دربیاید، حتی اگر چهار صفحه هم باشد. اصل این بود که روزنامه باقی بماند. گفتن این نکته هم شاید جالب باشد که نشان می‌دهد یکی از ضعف‌های کشور ما این است که بعد از وقوع حادثه ما به فکر حل آن می‌افتیم؛ تحریریه‌های روزنامه‌ها غیرمقاوم‌ترین ساختمان‌هایی هستند که وجود دارد،‌ به‌‌ویژه تحریریه روزنامه‌های بزرگ که محیط نسبتا بزرگی بود با ظرفیت حدود صد نفر. وقتی شما به‌طور طبیعی در تحریریه راه می‌رفتید، لرزش‌های کف را احساس می‌کردید، حالا تصور کنید اگر در چنین جایی اصابت موشک که سهل بود، اگر یک پرنده هم پر می‌زد، در معرض خطر قرار می‌گرفت. ما فکر کردیم آن تحریریه خیلی جای پرخطری است و یک پارکینگ را در نزدیک مؤسسه تجهیز کردیم و تحریریه اصلی را خالی کردیم و از آن پارکینگ به‌عنوان تحریریه استفاده می‌کردیم. بعد فهمیدیم اینجا خیلی بدتر از آن تحریریه بوده، زیرا نه‌تنها این پارکینگ هم ایمنی لازم را نداشت، بلکه چون زیرزمین بود، اگر یک موشک به آن می‌خورد، همه همان زیر خفه می‌شدند؛ می‌خواهم بگویم مقاوم‌نبودن ساختمان‌ها در اینجا خودش مسئله بوده است. اینها همه تجربه‌هایی است که مدون نشده، مهم‌تر این بود که عده‌ای دنبال این بودند که روزنامه‌ای را به‌لحاظ فیزیکی در شرایط جنگی به‌جای یک نقطه در چند نقطه و با امکانات خودشان سروسامان دهند. متأسفانه این نه مدون شد و نه به‌عنوان نوعی تجربه روزنامه‌نگاری در جایی ثبت و ضبط شد که اگر شرایطی از این دست به وجود آمد، چه برنامه‌ای برای اقدام وجود دارد. از تجربه‌های دیگری که از همان ایام جنگ به یاد دارم، این است که به‌دلیل حملات شدیدی که عمدتا به تهران می‌شد، ‌بخشی از شهروندان تهرانی شهر را خالی کرده بودند و چون امکانات چندانی هم نداشتند، می‌رفتند در جاده‌ها، روستاها و سایر شهرها ساکن می‌شدند. به‌لحاظ ابعاد روانی جنگ،‌ این هم چیزی بود که دشمن می‌خواست؛ یعنی می‌خواست جامعه را از مقاومت و جنگ خسته کند؛ اما از طرف دیگر هم با جان مردم که نمی‌شد بازی کرد و باید امکاناتی هم برای آنها فراهم می‌شد. در این بی‌امکانی و انتخاب‌های سریع، ما در خود روزنامه کیهان دست به تحقیقی زدیم در ابعاد کمّی و کیفی درباره اینکه خودِ بیرون‌رفتن از شهر و وحشت و نگرانی و نبود امنیت و نااستواری مکان‌هایی که شهروندان در آن زندگی می‌کنند، چقدر تلفات داشته و اگر آنها در داخل شهر می‌ماندند چقدر تلفات می‌دادند. همچنین تحقیق کردیم از نظر روانی و اجتماعی، چه نوع واکنشی در جامعه ترجیح دارد. در این تحقیقات و نشست‌هایی که با روان‌شناسان اجتماعی انجام شد، به این نتیجه رسیدیم که این اضطراب‌ها و به‌هم‌خوردن نظم روانی و اجتماعی که از ترک شهر حاصل می‌شود، اثراتش بیشتر از ماندن در شهر است. انتشار این نوع تحقیقات و گزارش‌ها، برای آن موقع خیلی مفید بود.

خبرنگارهایی که به جنگ می‌رفتند، آیا خط‌و‌ربطی به آنها داده می‌شد که نگاهی مثبت به جنگ داشته باشند و آن را ارائه کنند یا اینکه با یک آزادی نسبی بر‌می‌گشتند و اطلاع‌رسانی می‌کردند؟

وقتی گفتم حوزه روزنامه‌نگاری و ارتباطات جنگ را باید جمع کرد و به ابعاد مختلفش پرداخت و آن را تدوین و ثبت‌و‌ضبط کرد، برای این است که در جنگ یک تجربه منحصربه‌فرد و چندوجهی رخ داد. خبرنگار یا عکاسی که به جنگ می‌رفت، در واقع با مجموعه‌ای از پرسش‌هایی که هر خبرنگار و عکاسی در زندگی‌اش روبه‌رو می‌شود، در لحظه رو‌به‌رو می‌شد؛ از اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت‌های اجتماعی تا حقوق شهروندی و درنظرگرفتن حق خوانندگان و حق نهادها و مجموعه‌ای از مسائل اخلاقی، حرفه‌ای، حقوقی،‌ آموزشی، عقیدتی و ملی؛ به همین دلیل هم هست که یکی از موضوعاتی که می‌توان درباره آن مطالعه کرد، خبرنگاران و عکاسانی است که به جنگ رفتند و در واقع، به‌عنوان خبرنگار و عکاس و گزارشگر باقی نماندند، بلکه در فرایند دفاع جذب شدند؛ در آنجا ماندند و حتی تا سطح فرماندهان برجسته‌ای هم پیش رفتند؛ نمونه‌اش شهید حسن باقری است که خبرنگار بود؛ اما به فرماندهی رسید و فرمانده خیلی برجسته و اثرگذاری هم شد، در اینجا می‌شود اثر روزنامه‌نگاربودن را در فرماندهی حسن باقری هم دید؛ او جزء فرماندهانی بود که لحظه‌به‌لحظه اقدامات خودش را ثبت‌و‌ضبط می‌کرد که یکی از منابع مهم مطالعه جنگ بعد از خودش است و خیلی از فیلم‌های مستند و حتی فیلم‌ها و سریال‌هایی که ساخته شده، براساس صداهایی است که از او به یادگار مانده. بخش دیگری از این افراد هم فقط به این سبب به جنگ نمی‌رفتند که در یک موقعیت شغلی ویژه قرار بگیرند و فوق‌العاده‌های بیشتری بگیرند،‌ مانند یک خبرنگار حادثه. به عبارت دیگر، به حکم وظیفه و مسئولیت و باورهای خودشان می‌رفتند و نوع نگاهشان به جنگ از درون باورها و اعتقادات‌شان بود؛ جنگ پدیده‌ای است با همه زشتی‌ها، وحشت‌ها و خشونت‌هایی که در آن است؛ اما روزنامه‌نگاری که به جنگ می‌رود، به‌همراه رزمندگان، زشتی‌،‌ زیبایی‌، ایثار، فداکاری، آرمان‌گرایی و امثال اینها را می‌دید و حس می‌کرد. به عبارت دیگر،‌ ارزش‌های خبری‌ای که چنین خبرنگارانی که به جنگ می‌رفتند در نظر داشتند، با ارزش‌های خبری صرفا روزنامه‌نگاری حرفه‌ای متفاوت بود؛ یعنی ‌شگفت‌‌بودن یا عجیب‌بودن صحنه‌هایی را می‌دید که آن صحنه‌ها ماندگار می‌شد. زمینه مسلط در جنگ، نوعی فرهنگ مقاومت و مظلومیت بود و طبیعتا بالابودن سرمایه اجتماعی و میزان اعتماد و همبستگی و نظایر اینها بود که روزنامه‌نگاران را به پوشش‌دادن جنگ ترغیب می‌کرد. در روزنامه کیهان، روزنامه‌نگاران متفاوت و پیر و جوانی بودند که از قبل از انقلاب یا بعد از انقلاب در این روزنامه فعالیت می‌کردند ولی روح حاکم بر آنها و گفتمان مسلط، برخورد مسئولانه با جنگ بود. در این نوع روزنامه‌نگاری، بیشتر رقابت بر سر انتخاب تیترها و مطالب و گزارش‌ها و نویسندگان و شاعرانی بود که به نحوی ترغیب‌کننده فرهنگ مقاومت بود. تیترها و سرمقاله‌ها و گزارش‌ها را که نگاه کنید،‌ همه بیشتر از اینکه محصول پدیده خردی به نام رسانه باشد، محصول پدیده‌ای بزرگ‌تر بود. نکته آخر که در این زمینه مهم است، برمی‌گردد به مناسبات و روابط نهادی که وجود داشت؛ هم درون جامعه کوچک مطبوعاتی و رسانه‌ای و هم در یک سطح بزرگ‌تر، بین این نهاد و شبکه‌ها و خود نهاد دولت و حاکمیت نیز این روابط وجود داشت. اگر بخواهم توصیف کنم، این را می‌توانم بگویم که در دو روزنامه بزرگ پرتیراژ کشور، محدودکننده تیراژ در همان ایام فقط و فقط کمبودهای فنی یعنی نبودن کاغذ و نداشتن اعتبار برای خرید کاغذ بود. کیهان زمان جنگ بین ٣٠٠ تا ۴٠٠ هزار نسخه تیراژ داشت که کم‌سابقه بود و تیراژی هم بود که زود تمام می‌شد و نوعی سهمیه‌بندی هم برای شهرستان‌ها و استان‌های دیگر درباره روزنامه اعمال می‌شد. وقتی این‌قدر استقبال می‌شد، آن طرفش این است که خوانده هم می‌شد و صرفا یک تیراژ صوری نبود که توزیع شود. این دو روزنامه، روزنامه‌هایی بودند که در نهایت نزدیکی فکری و حتی از نظر سازمانی نیز به همه نزدیک بودند. روزنامه‌های کیهان و اطلاعات از نظر تاریخی همیشه رقیب هم بودند اما در دوران جنگ شورای سردبیری آنها بسیار نزدیک بودند. زمانی که ما در کیهان بودیم، در شورای سردبیری روزنامه اطلاعات آقایان جلال رفیع، عبدالعلی رضایی، سعید پورعزیزی و احمد شیرزاد بودند که بسیار به هم نزدیک بودیم. نمایندگان امام هم در هر دو روزنامه خیلی با هم دوست بودند. در این روزنامه‌ها رفاقت بر رقابت غلبه داشت. در خبرگزاری شاخص‌ترین چهره‌ای که تحریریه خبرگزاری را اداره می‌کرد، مرحوم احمد بورقانی بود. مسئولیت تنظیم و همسوکردن مطبوعات و رادیو و تلویزیون با جنگ که در ستاد تبلیغات جنگ انجام می‌شد هم برعهده آقای بورقانی بود. غیر از اعتمادی که بین این مجموعه وجود داشت و مدیریتی که انجام می‌شد، مهم این بود که در این هم‌فکری‌ها مرزی بین خبرگزاری و کیهان و اطلاعات و رادیو و تلویزیون وجود نداشت. دولت دوران جنگ هم انصافا در این زمینه نه خودش را از رسانه‌ها جدا می‌دانست و نه رسانه‌ها خود را از دولت جدا می‌دیدند. البته اینها مربوط به قبل از این بود که از نظر سازمانی ادغامی رخ دهد و نخست‌وزیر رئیس ستاد جنگ شد و وزیر ارشاد رئیس ستاد تبلیغات جنگ. اما حتی قبل از این ادغام نیز، نتیجه این همکاری‌ها باعث اعتماد بین نهادهای رسانه‌ای و نهادهای حاکمیتی شده بود. هر موقع قرار بود عملیاتی انجام شود،‌ به اطلاع ما می‌رساندند و ما هم تیم خبری را ارسال می‌کردیم به منطقه عملیاتی و خبرها و گزارش‌ها و عکس‌های اختصاصی از مناطق جنگی به روزنامه ارسال می‌شد. به دلیل همین فهم درست و سیاست‌گذاری و مدیریت درستی که وجود داشت، یکی از آزادترین دوران روزنامه‌نگاری ما را می‌توان در روزنامه‌نگاری دوران جنگ دید. در همین دوران روزنامه کیهان،‌ یکی از بنیادهای گفت‌وگو و نقد را گذاشته بود که صفحاتی بود به نام «گذار اندیشه» که نظرهای انتقادی در آنجا انعکاس پیدا می‌کرد. حتی در همان دوران، نظر کسانی مثل مرحوم مهندس بازرگان که از نظر سیاسی در حاشیه قرار گرفته بود، در این صفحات منعکس می‌شد. این برمی‌گشت به هم‌پیوندی که بین نهادهای رسمی و نهادهای عمومی و رسانه‌ای به وجود آمده بود. گاه اشتباهاتی هم رخ می‌داد در این مطبوعات؛ مثلا در یک مورد،‌ عملیاتی که نباید اعلام می‌شد، تیتر روزنامه هم شد ولی به دلیل درک درستی که در نهادهای دفاعی و جنگی وجود داشت،‌ هیچ اتفاقی برای روزنامه و خبرنگار و سرویس ذی‌ربطش نیفتاد. زمینه نرم‌افزارانه پشت روزنامه‌ها فراهم بود و روزنامه‌نگارانی که در آن دوره قرار گرفتند و تربیت شدند، جزء قوی‌ترین روزنامه‌نگاران ما هستند اگرچه امکانات سخت‌افزارانه تابعی بود از شرایط جنگی؛ وقتی کشور از نظر بودجه در شرایط بحرانی قرار داشت، سهمیه کاغذ هم برای مطبوعات کم بود.

شما به کارهای اختصاصی خبرنگاران از مناطق جنگی اشاره کردید. خبرنگارها معمولا داوطلبانه می‌رفتند یا مأموریت به آنها می‌خورد که می‌رفتند؟ مسئله کلی‌تر این است که به هر حال جنگ ایران هم باوجود همه تفاوت‌هایی که با دیگر جنگ‌ها داشت، به پروپاگاندا و تبلیغات نیاز داشت؛ ساختار رسمی تبلیغات که در رأس آن ستاد تبلیغات جنگ بود، چقدر در نشریات غالب بود و مطبوعات چقدر تلاش می‌کردند آزادی عمل خود را به دست آورند؟

نمی‌توان یک حالت مطلق را ارائه کرد اما همان‌طور که گفتم، به دلیل دادوستد و تعامل درستی که بین نهادهای سیاست‌گذار جنگ و حتی واحدهای جنگی با رسانه‌ها وجود داشت، مشکلات کمتر بود. لوح‌های تقدیر کمی نبود که در همان روزنامه کیهان از اعضای شورای سردبیری گرفته تا عکاسان و خبرنگاران، از خود سپاه نگرفته باشند. به خاطر کاری که در تبلیغات انجام داده بودند؛ مثلا یادم است وقتی یک راهپیمایی انجام شد، برای بالابردن روحیه مقاومت در جامعه، که یک راهپیمایی پیاده از جبهه تا جماران بود، این راهپیمایی را سپاه علاقه‌مند بود که انجام دهد اما پوشش خبری خیلی خوبی داشت که از خیلی از افراد نیز تقدیر شد. اما شما ممکن است بپرسید کنترل‌کننده و دروازه‌بان‌های خبری کجا بودند؟ ممیزی‌ها کجا انجام می‌گرفت؟ تا جایی که یادم است،‌ بیشتر از آنکه قرار باشد ما تک‌تک گزارش‌های خبرنگارانی را که رفته باشند جبهه بخوانیم و چک کنیم،‌ به دلیل همان انتخاب مشترکی که عملا بر اساس همان باورها و مسئولیت‌ها انجام می‌گرفت، خود آنها در عمل لحاظ می‌شد. در مورد رفتن خبرنگاران به مناطق جنگی هم باید بگویم تا جایی که یادم است بیشتر با انتخاب خودشان می‌رفتند و کسی را به‌زور نمی‌فرستادند، اما خب، زمینه‌های رفتن به جبهه به‌خصوص در سطوح مختلف جبهه متفاوت و فراوان بود؛ مثلا یک کسی برای مدت کوتاه یک عملیات می‌رفت و یک کسی مستقر در جبهه می‌شد. از آن طرف هم،‌ معمولا اخبار ما را سرویس شهرستان‌های ما پوشش می‌دادند به این دلیل که ستاد اخبار ما نمایندگی‌های روزنامه بود در استان‌های درگیر جنگ. منتها در سطح امکاناتی که در همان زمان بود، نوآوری‌ها در نحوه انتقال و انعکاس خبرها و گزارش‌های جنگی بسیار مؤثر بود؛ از درگیرکردن روان‌شناسان و جامعه‌شناسان تا درگیرکردن هنرمندان و شعرا. رفع تکلیف نبود؛ مثلا اولین‌بار در روزنامه کیهان عکس‌های آژانس‌های خبری خارجی مثل سیپا خریداری شد؛ عکس‌هایی که از آن‌سوی جنگ می‌آمد و ما آنها را نداشتیم؛ مثلا از اردوگاه‌های اسرای ایرانی یا سمت جنگ در عراق. اینجا باید یاد کنم از مرحوم کاوه گلستان یا محمد فرنود که از اولین کسانی بودند که عکس‌های خارجی را آوردند و کیهان هم خرید و از آنها استفاده کرد و خیلی هم از آنها استقبال شد چون مثلا عکسی از اردوگاه‌های اسرای ایرانی می‌آمد در روزنامه و خانواده‌های آنها که از سلامت آنها مطلع می‌شدند. می‌شود گفت نوعی روزنامه‌نگاری مشارکتی و کنشگر در عمل به شکل ساده به وجود آمده بود.

منبع: روزنامه شرق

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد