کد خبر : 199879
تاریخ درج خبر : 1397/04/13
تغییر اندازه نوشته

حسن محدثی:

اندر حکایت دانشگاه

مدیر گروه جامعه‌شناسی دین انجمن جامعه‌شناسی ایران: وقتی دانشگاه پولی می‌شود، کسانی می‌توانند صندلی دانشگاه را بخرند که پول دارند. این امر سبب می‌شود کسانی که پول‌دار می‌شوند، ارتقای منزلتی و موقعیت شغلی بهتری پیدا می‌کنند و مراتبی در جامعه می‌یابند که محرومینی که فاقد امکان آموزش در نظام دانشگاهی تجاری هستند، به آنها دست نمی‌یابند.

به گزارش عطنا، حسن محدثی، جامعه‌شناس ایرانی در یادداشتی در روزنامه اعتماد از آخرین تماس تلفنی خود با استاد مرحوم محمدامین قانعی‌راد گفته است که در ادامه می‌خوانیم؛

کلام دکتر قانعی‌راد همچنان در گوشم طنین‌انداز است که در یکی از آخرین تماس‌های تلفنی که با هم داشتیم بسیار با حسرت و تاکید به من گفت، از وقتت خوب استفاده کن. او بسیار با حسرت سخن می‌گفت، زیرا آنقدر ایده و کار و انگیزه داشت که می‌خواست آنها را منتشر کند، اما وقت کافی نیافت و بیماری مهلک به او فرصت نداد که کارهایش را دنبال و منتشر کند.

واقعیت این است که وقت بسیار تنگ است و ما هیچ تضمینی نداریم که عمر طولانی داشته باشیم. این نگرانی سبب می‌شود که تصمیم گرفته‌ام، بعضی کارهایی که در ٢۵ سال گذشته انجام داده‌ام و تاکنون منتشر نشده را به سرعت منتشر کنم، حتی اگر کیفیت عالی و مطلوبی نداشته باشد. نگاه کمال‌گرایانه نیز به این موضوع ندارم.

در سال گذشته ٨-٧ کتاب از من منتشر شد و اگر عمری باشد در یکی- دو سال آتی نیز همین روند را طی خواهم کرد. ما در نظام دانشگاهی ضعیف ایران دوران طولانی را تحصیل می‌کنیم و با زحمات زیاد باید برای تربیت فکری و علمی خودمان کار کنیم.

من ٢٣ سال در مدرسه و دانشگاه شاگردی کردم و روزی که از رساله دکتری دفاع کردم و مدرک گرفتم، به خودم گفتم تازه باید دانشجویی بکنم، یعنی کار علمی و مطالعات اصلی از آن زمان به معنای دقیق‌تر شروع شد؛ به عبارت دیگر، نظام دانشگاهی ما بسیار ضعیف است و برای اندوختن بیشتر باید تلاش بیشتری کنیم و در نتیجه زمان برای ارایه بسیار محدود است.

مساله دانشگاه که در کتاب حکایت دانشگاه به آن پرداخته‌ام، موضوع تخصصی کار پژوهشی من نیست. موضوع تخصصی کار من در وهله اول جامعه‌شناسی دین، در مرتبه دوم جامعه‌شناسی فساد و در مرتبه سوم جامعه‌شناسی خانواده است.

اما به دلیل تعهدات انسانی، به عنوان یک انسان دانشگاهی، نمی‌توانم نسبت به محیطی که در آن زندگی و کار می‌کنم، یعنی دانشگاه، بی‌اعتنا باشم و در نتیجه لازم دیدم راجع به مسائلی که در آن می‌بینم، بنویسم، نه به عنوان کار علمی بلکه به عنوان طرح ایده‌هایی که مورد بحث و گفت‌وگو قرار بگیرد.

بر این اساس بخش عمده‌ای از این کتاب نیز روایت تجربه‌های زیسته است، یعنی آنچه در دانشگاه زندگی کردم و دیدم و کوشیدم آنها را به مفاهیمی بدل کنم. عنوان «حکایت دانشگاه» نیز اشاره به همین تجربه‌های زیسته دارد. بعضی ایده‌هایی که در این کتاب به آنها پرداخته شده، مثل تجاری شدن آموزش عالی، زمان بیشتری را به خود اختصاص داده است.

همچنین در این کتاب به برخی آسیب‌هایی که در کار همکارانم دیده‌ام یا در زندگی دانشگاهی آنها را تجربه کرده‌ام، به صورت گستاخانه پرداخته‌ام، تا جایی که گاه سبب دلخوری و ناراحتی استادان و همکارانم شده است؛ به گونه‌ای که برخی از آنها با من قطع ارتباط کرده‌اند، مثل بحث شغل دانشگاهی، اختاپوس‌های دانشگاهی و… که حاصل سال‌ها تجربه زیسته هم به عنوان دانشجو و هم به عنوان معلم در دانشگاه بوده است. قبول دارم که گاهی زبان گزنده و برخورنده است و قطعا عده‌ای از همکاران و استادان را ناراحت می‌کند.

عمده نگرانی من در این کتاب، مساله زیست دانشگاهی است، یعنی زیست دانشگاهی دانشجویان و مهم‌تر و پررنگ‌تر از آن در زیست دانشگاهی استادان در ایران است. به نظر من پرداختن به این زیست دانشگاهی استادان بسیار اهمیت دارد. متاسفانه استادان دانشگاه در ایران تا حد کارمندان اداری دچار تنزل و روزمرّگی شدید شده‌اند و این موضوع به طور جدی مورد نقد قرار گرفته است. برخی همکاران دانشگاهی نیز متاسفانه به تدریج در نقش شومن‌های دانشگاهی ظاهر می‌شوند. این هم موضوعی است که من به‌شدت به آن نقد دارم.

مساله مهم دیگری که باید مستقلا به آن پرداخته شود، بحث اقتصاد آموزش عالی است. البته این موضوع با تجربه زیسته من ارتباط مستقیمی نداشته است، اما به هر حال موضوع مهمی است. امروزه آموزش در ایران قلمرویی از فعالیت اقتصادی شده است و این موضوع هم در آموزش و پرورش و هم در آموزش عالی مشهود است. قطعا تجاری شدن دانشگاه فرصت‌هایی را برای این امر فراهم کرده است. ضعف نظارت دانشگاهی نیز سبب شده که این اقتصاد آموزش به شکل آسیب‌شناختی فربه شود.

وقتی دانشگاه پولی می‌شود، کسانی می‌توانند صندلی دانشگاه را بخرند که پول دارند. این امر سبب می‌شود کسانی که پول‌دار می‌شوند، ارتقای منزلتی و موقعیت شغلی بهتری پیدا می‌کنند و مراتبی در جامعه می‌یابند که محرومینی که فاقد امکان آموزش در نظام دانشگاهی تجاری هستند، به آنها دست نمی‌یابند.

به این ترتیب دانشگاه در جامعه نابرابری ایجاد می‌کند، زیرا کسانی که پول دارتر هستند، قطعا راحت‌تر می‌توانند مدارک دانشگاهی را ابتیاع کنند. مساله دیگری که در این کتاب به آن نپرداختم اما اخیرا برایم مساله شده است، مساله فقدان سنت دانشگاهی و موضوع خاطره‌زدایی از دانشگاه است. یکی از جنبه‌های دیگری تجاری‌سازی این است که یک ساختمان، به یکباره به دانشگاه بدل می‌شود و در واقع امری به نام سنت دانشگاهی وجود ندارد.

ما وقتی در دانشگاه تهران درس می‌خواندیم، جای‌جای دانشکده آکنده از خاطرات بود و یک سنت دانشگاهی شکل گرفته بود. اما الان تجاری‌سازی باعث می‌شود که امری به نام سنت دانشگاهی شکل نمی‌گیرد و انباشتی از خاطراتی که به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود، با جابه‌جایی مداوم ساختمان‌هایی که عناصر زندگی دانشگاهی در آنها وجود ندارد، پدید نمی‌آید.

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد