کد خبر : 18713
تاریخ درج خبر : 1394/06/18
تغییر اندازه نوشته

گفت‌وگوی جالب با خبرنگار نابینا +عکس

بالای سرش که می رویم سخت مشغول کار است. هدفونش را توی گوشش گذاشته و تندتند تایپ می کند. انگار نه انگار که از داشتن یکی از مهم ترین ابزارهای کارش محروم است. «علی عباسی مزار» خبرنگار سیاسی حوزه مجلس است و تمام مجلس و فراکسیون هایش را مثل کف دستش می شناسد.

به گزارش عطنا به نقل از پارسینه ، مصاحبه با خبرنگار روشندل علی عباسی مزار. بالای سرش که می رویم سخت مشغول کار است. هدفونش را توی گوشش گذاشته و تندتند تایپ می کند. انگار نه انگار که از داشتن یکی از مهم ترین ابزارهای کارش محروم است. «علی عباسی مزار» خبرنگار سیاسی حوزه مجلس است و تمام مجلس و فراکسیون هایش را مثل کف دستش می شناسد.

بینایی ام را کم کم از دست دادم

«علی عباسی مزار» متولد ۲۵ شهریور ۱۳۶۰ در محله تهرانپارس تهران است. او تا سوم راهنمایی در مدارس عادی درس می خواند اما متوجه شد که چشم هایش هر روز کم سوتر می شوند. دیگر نمی تواند دوچرخه سواری کند و برای راه رفتن در خیابان باید دستش را به دیوار بگیرید. برای همین به مدرسه استثنایی خزائلی رفت تا باقی تحصیل را آنجا انجام دهد. اما چون خط بریل بلد نبود باید آموزش می دید و همین موضوع باعث شد کمی وقفه ایجاد شود. بعد از دوران دبیرستان آقای عباسی در دانشگاه تهران مرکز در رشته «علوم سیاسی» قبول شد تا گام به گام وارد دنیای خبر و سیاست شود. «در دانشگاه خودم در کلاس نوت برداری می کردم. خلاصه می نوشتم و بعدها آنها را مطالعه می کردم. بعد از دانشگاه پیگیر شغل بودم تا اینکه به سمت خبرنگاری گرایش پیدا کردم. آن زمان باشگاه خبرنگاران بخشی داشت که کارهای رادیویی انجام می دادند. آنجا مشغول به کار شدم و با چندتا از روزنامه ها دورادور کار کردم. کم کم مدیر شبکه فرهنگ هم خواست باهم همکاری داشته باشیم. دلیل این خواسته هم یکی از گزارش های من به مناسبت قیام ۱۵ خرداد کفن پوشان در ورامین بود. که من با سه نفر ازکفن پوشان که از آن دوران مانده بودند مصاحبه کردم.»

خبرنگار نابینا

خلاء بینایی را پر کرده ام

آقای عباسی مزار از قدرت بینایی محروم است. وقتی می پرسم این خلاء را چگونه در کارش پر می کند، جواب جالبی می‌دهد: «من سعی کردم این خلاء را در حوزه ای که می توانم مثل مصاحبه ها پر کنم. من برنامه های پوششی نمی توانم بروم اما سعی کردم در حوزه هایی که توانایی دارم، خودم را آنقدر قوی کنم که نه تنها این خلاء را پر کنم هم اینکه یک امتیاز بزرگ هم به حسابی بیاید و این نابینایی اصلا به چشم نیاید. تا الان هم به لطف خدا این قضیه محقق شده است و همه راضی بوده اند. مثلاپوشش برنامه مجلس را از طریق رادیو گوش  می دهم. لازم نیست که بروم. مگر اینکه مصاحبه های تفضیلی بگیرم. اما اینکه سر برنامه بروم،  نه اینطوری نمی توانم  ولی سعی می کنم مصاحبه های خوبی بگیرم.»

با مترو سرکار می آیم

تمام همکاران آقای عباسی می گویند که او یکی از منظم ترین و خوش وقت ترین همکاران مجموعه است. چگونگی  رفت و آمد هم یکی از علامت سوال‌های ماست. مخصوصا اینکه می فهمیم  آقای عباسی با مترو سرکار می آید. : «خیلی راحت و عادی با تاکسی در مترو می آیم. مترو سوار می شوم و خط عوض می کنم بعد هم پیاده می شوم و یک مسیرکوتاهی را تا سرکار پیاده طی می کنم. خب ممکن است مثل هرکس دیگری پایم به جدول سنگ و آینه ماشین بخورد. اما خدا رو شکر اتفاق ناجوری نیفتاده است. صبح ها زودتر از ساعت کاری به سرکار می آیم. خودم راحت تر هستم هم اینکه صبح ها خلوت تر است هم اینکه دوست دارم آدم به موقع و منظمی باشم. در طول رفت و آمدم مردم معمولا کمک می کنند اما اینطور نیست اگر کسی نباشد خودم نتوانم.»

بعضی اخبار را حتی جلوتر از بقیه می زنم

استفاده از کامپیوتر و اینترنت برای این خبرنگار پرتلاش بسیار راحت است. چون او هم در کامپیوتر و هم در تلفن همراهش نرم افزاری را نصب کرده که استفاده را برایش ممکن می کند و هیچ محدودیت استفاده ای ندارد: «من در تلفن همراه و کامپیوترم نرم افزاری دارم که هردو صفحه خوان است و تمام حرکات ماوس را برایم می خواند عین کسی که کنار شما می نشیند و همه چیز را برایتان می خواند و تعریف می کند. اگر کار کوتاه باشد. سریع خودم در Word تایپ می کنم. اگر طولانی باشد از روی فایل برای تایپیست ها می خوانم. بیشتر خبرنگاران فایل صوتی مصاحبه را ابتدا در کاغذ پیاده می کنند و بعد شروع به تایپ می کنند. من این مرحله را حذف کرده ام و مستقیما فایل صوتی را می نویسم. تعریف از خود نباشد سرعت کارم بالاست. من با همین نابینایی بعضی از خبرها را از دیگر خبرنگاران خبرگزاری های حوزه خودم جلوتر می زنم.»

باور نمی کردند من خبرنگارم

هر محدودیتی را که پیش می کشم آقای عباسی برای جبرانش راه حلی داشته است و توجیه کرده است. برای همین بحث شبکه های اجتماعی را پیش می کشم: «محدودیت استفاده از شبکه های اجتماعی برای من با کندی همراه است. زمان زیادی از من می گیرد. بنابراین سعی می کنم درگیر نشوم چون ممکن است زمان کم بیاورم. اما اصلا احساس نمی کنم چون در این شبکه ها حضور ندارم؛ عقب تر از بقیه هستم. یا چیزی کم دارم یا چیزی را از دست داده ام. اصلا اینطور نیست.» آقای عباسی می گوید اوایل خیلی ها باور نمی کردند من خبرنگارم. فکر می کردند یک کار صرفا اداری دارم. حالا هم همه تشویق می کنند و خانواده اش از این بابت بسیار خوشحال هستند.  نماینده شاهین شهر وقتی از طریق یکی از همکاران نابینا بودن من را متوجه شد تماس گرفت و گفت برایم خیلی جالب بود. من رابطه ام با آقای حاجی دلیگانی نماینده شاهین شهر خیلی خوب است اما همیشه تلفنی بوده است. مجلس نهم تمام شد ما هنوز همدیگر را ندیدیم.

دوست دارم بدانم قاضی پور چه شکلی است؟

وقتی از آقای عباسی می پرسم که از زمان بینایی چه چهره های سیاسی را به یاد دارد از شخصیت های سیاسی جالبی نام می برد: «جدای از حضرت امام و مقام معظم رهبری، آن موقع ها آقای لاریجانی رئیس صداوسیما بود برای همین چهره اش در ذهنم مانده است. آقای باهنر و آقای دکتر ولایتی هم یادم مانده است. چهره آقای هاشمی رفسنجانی و دکتر حدادعادل که از یاد هیچ کس نمی رود.» از میان مقامات سیاسی آقای عباسی «محمدسلیمانی» وزیر ارتباطات دولت نهم را دوست دارد. اما بیشتر رابطه اش با نمایندگان مجلس و صدای آنها است برای همین می گوید که از صدای آقای سیدمهدی موسوی نژاد نماینده دشتستان، ابوالقاسم جراره نماینده بندرعباس و سید علی طاهری نماینده گرگان انرژی مثبت می گیرد.

شیطنتم می گیرد و می گویم دوست داشتید چهره کدام از سیاسیون را می دیدید؛  می گوید: «اوایل کارم خیلی حساس بودم که بدانم فلان شخصیت چه شکلی است. الان هم گاهی دوستانم تعریف می کنند که فلانی چهره اش چه جوری است. اما الان اینطوری نیستم ولی خب دوست دارم بدانم «نادرقاضی پور» واقعا چه شکلی است؟ البته چون آقای موسوی نژاد را هم دوست دارم. دلم می خواهد چهره ایشان را هم بفهمم.» بحث به چهره که می رسد آقای عباسی خندان‌تر مصاحبه را ادامه می دهد بنابراین می پرسم حالا به نظر شما خوش چهره ترین و خوش تیپ ترین چهره سیاسی چه کسی است؟ «ممکن است من اسم کسی را بیاورم و شما بگویید این عباسی چقدر بدسلیقه است. ولی می گویند قالیباف خوشگل است. من که ندیدم!»

آخر مصاحبه آقای عباسی تازه رو می کند که دوسالی هست که زندگی تشکیل داده و ازدواج کرده است. بنابراین سوال می کنم که چرا اسم همسرش را بین کسانی که دوست دارد چهره شان را بداند نیاورد؟ برای این سوال صدایش کمی آرام تر می شود و می گوید: «خب چهره خانمم را که می دانم. من آنقدر با همسرم زندگی کرده ام که می دانم چه شکلی است. مگر می شود چهره خانمم را ندانم!»

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد