کد خبر : 167009
تاریخ درج خبر : 1396/11/01
تغییر اندازه نوشته

علی سرزعيم

روشنفکران پاسخ دهند

سیاست‌مداران معمولا حوصله یا وقت خواندن گزارش‌های کارشناسی‌ای را که از سوی دستگاه‌ها و مراکز پژوهشی تهیه می‌شود، ندارند و بیشتر نوشته‌های روزنامه‌ای و تحلیل‌های تلگرامی را می‌خوانند. حال اگر قبول کنیم روشنفکران بیشتر در روزنامه‌ها، مجلات، فضاهای مجازی مانند تلگرام و رسانه‌های عمومی حضور دارند، آن‌گاه می‌توان ادعا کرد آنان به شکل غیرمستقیم بر سیاست‌مداران تأثیر دارند و به شکل غیرمستقیم بر سیاست‌ها و تصمیماتی که می‌گیرند، تأثیرگذارند.

به گزارش عطنا، علی سرزعیم، عضو هیئت علمی دانشکده بیمه اکو دانشگاه علامه طباطبائی در یادداشتی در روزنامه شرق به بررسی پرداخته است که در ادامه می‌خوانیم؛

یک سؤال بدیهی و واضح؛ آیا روشنفکرانی که در خارج از دستگاه دولت هستند، در سیاست‌گذاری‌هایی که داخل دولت صورت می‌گیرد، نقش دارند؟

پاسخ واضح و بدیهی این است که هر‌کس که در بیرون مجموعه‌ای است، طبیعتا در اموری که درون آن مجموعه رخ می‌دهد، به طور مستقیم نقش ندارد؛ وگرنه مفهوم درون و بیرون خلط می‌شد.

قواعد منطق صوری به سادگی نشان می‌دهد روشنفکران در سیاست‌گذاری‌های اقتصادی که درون دولت یا حاکمیت صورت می‌گیرد، نقش مستقیم ندارند و به طور طبیعی می‌توان نتیجه گرفت که «روشنفکران قیمت بنزین را تعیین نمی‌کنند» زیرا روشنفکران اصولا در خارج از مجلس یا دولت هستند.

حال یک سؤال غیربدیهی را در نظر بگیرید: آیا روشنفکران بر تصمیماتی که درون مجموعه حکومت یا دولت گرفته می‌شود، هیچ تأثیر غیرمستقیمی ندارند؟

پاسخ این سؤال دیگر به سادگی منفی نخواهد بود. آیا سیاست‌مدارانی که سیاست‌ها و تصمیمات اقتصادی را اتخاذ می‌کنند، کارشناسانی اقتصادی هستند که بر اساس تجزیه و تحلیل اقتصادی خود به یک تصمیم برسند؟

معمولا این‌گونه نیست. معمولا آنها سیاست‌مدارانی هستند که در حوزه‌های مختلف تحصیل کرده‌‌اند و گاه حتی اگر در رشته اقتصاد تحصیل کرده باشند، لزوما کارشناسان ممتازی نیستند. آیا سیاست‌مداران تصمیمات خود را بر اساس مطالعه جزوه‌ها و گزارش‌های کارشناسی‌ای که از سوی دستگاه‌ها و مراکز پژوهشی تهیه می‌شود، اتخاذ می‌کنند و کاری به مطالب روزنامه‌ها و نوشته‌های تلگرامی ندارند؟

واقعیت این است که در بیشتر موارد وضعیت معکوس است؛ یعنی سیاست‌مداران معمولا حوصله یا وقت خواندن گزارش‌های کارشناسی‌ای را که از سوی دستگاه‌ها و مراکز پژوهشی تهیه می‌شود، ندارند و بیشتر نوشته‌های روزنامه‌ای و تحلیل‌های تلگرامی را می‌خوانند.

حال اگر قبول کنیم روشنفکران بیشتر در روزنامه‌ها، مجلات، فضاهای مجازی مانند تلگرام و رسانه‌های عمومی حضور دارند، آن‌گاه می‌توان ادعا کرد آنان به شکل غیرمستقیم بر سیاست‌مداران تأثیر دارند و به شکل غیرمستقیم بر سیاست‌ها و تصمیماتی که می‌گیرند، تأثیرگذارند و اگر این تصمیمات خطا باشد و موجب توسعه‌نیافتگی کشور شده باشد، آنها نیز در این تصمیمات اشتباه سهیم هستند.

آیا سیاست‌مداران وقتی سیاست یا تصمیمی را ارزیابی می‌کنند، صرفا به منافع و مضار اقتصادی آن برای کشور فکر می‌کنند و تنها دغدغه آنها کارایی اقتصادی است؟

واقعیت آن است که سیاست‌مداران بیش از هر چیز در تصمیمات اقتصادی به ملاحظات اقتصاد سیاسی فکر می‌کنند و در کنار این ملاحظات کارایی اقتصادی را نیز مدنظر قرار می‌دهند. به عبارت دیگر آنها به این فکر می‌کنند که هر تصمیم اقتصادی موازنه قدرت را در جامعه چگونه تغییر خواهد داد و این تغییر آیا به نفع خود آنها خواهد بود یا به زیان آنها.

روشن است در این معادلات حتما واکنش جامعه سهم بالایی را به خود اختصاص خواهد داد. اگر سیاست‌مدار حدس بزند سیاستی با واکنش مثبت جامعه روبه‌رو خواهد شد، در انجام آن ترغیب خواهد شد زیرا برای آن سیاست‌مدار محبوبیت به همراه خواهد آورد اما اگر حدس بزند این سیاست با واکنش منفی جامعه روبه‌رو خواهد شد، در انجام آن مردد می‌شود زیرا اگر آن تصمیم مثل داروی تلخ صحیح باشد، منافعش در آینده به جامعه خواهد رسید ولی بدنامی ناشی از اتخاذ آن متوجه سیاست‌مداری که آن تصمیم را گرفته، خواهد شد.

حال اگر روشنفکران تمام تلاش خود را به کار گیرند که به جامعه القا کنند یک سیاست به زیان آنهاست یا میل طبیعی جامعه را به حفظ وضع موجود به نحوی توجیه تئوریک کنند، آن‌گاه سیاست‌مدار حدس خواهد زد با توجه به اقدامات روشنفکران و تمایل طبیعی جامعه به عدم تغییر، اتخاذ آن تصمیم درست برایش هزینه شخصی و برای جامعه در بلندمدت منافع آتی خواهد داشت.

به‌سادگی می‌توان حدس زد اکثر سیاست‌مداران حاضر به چنین ازخودگذشتگی‌ای نمی‌شوند. همان‌طور که در جنگ فرض بر این است که رزمندگان حفظ جان خود را در اولویت قرار خواهند داد و عملیات انتحاری یک قاعده مبارزه نیست بلکه یک استثناست؛ در عرصه سیاست نیز حفظ منافع شخص سیاست‌مدار یک قاعده خواهد بود و فداکاری برای منافع آتی جامعه تنها یک استثنا بر این قاعده می‌شود که به‌ندرت رخ خواهد داد.

بگذارید موضوع را با مثالی از عرصه قدرت روشن‌تر کنم. در ابتدای پیروزی انقلاب که رقابت‌های سیاسی به خشونت گرایید، برخی تحلیلگران تنها به دنبال آن نرفتند که بگویند کدام حزب سیاسی اول بار به ترور و بمب‌گذاری دست زد بلکه ریشه این اقدامات را در تئوریسین‌های قبل از انقلاب جست‌وجو کردند.

تحلیل اندیشه‌های دکتر شریعتی، بازرگان، فردید و امثال آنها با این انگیزه انجام شد که مشخص شود کدام روشنفکران اندیشه‌هایی را رواج دادند که در عرصه عمل پیامدهایی خشونت‌بار به دنبال داشت. تردیدی نیست که بخشی از رساله‌های کارشناسی ارشد و دکترا در دانشکده‌های علوم سیاسی در داخل و خارج به تجزیه و تحلیل اندیشه‌های روشنفکران قبل از انقلاب اختصاص یافته تا اثرات آن تفکرات را بر اقدامات پس از انقلاب شناسایی کنند.

دقیقا به همین قیاس می‌توان ادعا کرد که روشنفکران اقتصادی نیز اندیشه‌هایی را ترویج می‌کنند که نهایتا در عرصه عمل پیامدهای اجرائی به دنبال دارد. چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، انسان‌های اجرائی، برده‌های متفکران هستند زیرا اقدامات انسان‌ها تابعی از منافع و تفکراتشان است و کسانی که تفکرات را شکل می‌دهند، به شکل غیرمستقیم نقشه‌های تحولات عالم عمل را پایه‌ریزی می‌کنند.

شاید یک دانشگاهی در اتاق کوچک خود و در محاصره کتاب‌های خود به نوشتن و مطالعه مشغول باشد اما پیامدهای اندیشه‌های او درون ساختمان‌های دولتی بروز می‌کند. به این لحاظ آنان در تصمیمات درست و غلطی که در عرصه اقتصاد گرفته می‌شود، سهیم هستند اما این سهم به تناسب زمان و به تناسب موضوع می‌تواند کم یا زیاد باشد.

نوشته پیشین نگارنده با عنوان «تثبیت قیمت بنزین از جیب فقرا» که واکنش دکتر امیدی در «شرق» را به دنبال داشت و آن را به حساسیت بیش از حد به روشنفکران تعبیر کرد، در واقع انگشت‌گذاشتن بر یک واقعیت بدیهی بود؛ اینکه شرایط اقتصادی امروز مطلوب و در حد انتظار نیست امری واضح و بدیهی است و اینکه دولت به طور عام نقش اصلی را در این وضع دارد نیز امر قابل انکاری نیست اما چیزی که کمتر کسی به آن اشاره می‌کند این است که علاوه بر دولت چه کسانی در شکل‌گیری وضع موجود نقش داشته‌اند؟

به باور نگارنده علاوه بر عوامل خارجی حداقل دو عامل دیگر در این امر سهم داشته‌‌اند که یکی از آنها روشنفکران هستند. آنان دوست دارند گناه توسعه‌نیافتگی تماما بر دوش حکومت بیفتد و نقش خود را در تصمیمات غلطی که گرفته شده پنهان کنند.

وظیفه پژوهشگران و محققان است که نوری بر این بخش‌هایی که پنهان نگه داشته شده بیفکنند و نشان دهند علاوه بر عامل اصلی، عوامل فرعی نیز در این امر شریک هستند و باید به تناسب سهمشان پاسخ‌گو باشند. حسن این اقدام این است که می‌آموزیم همان‌طور که سیاست‌مداران باید در قبال پیامدهای عملی تصمیماتشان پاسخ‌گو باشند روشنفکران نیز باید در قبال پیامدهای عملی اندیشه‌هایشان به جامعه پاسخ‌گو باشند.

دقیقا به همین دلیل مقاله مذکور برای روزنامه وزین «شرق» که مخاطبانی اهل فکر دارد ارسال شد. وقتی مخاطبان رسانه، سیاست‌مداران و دولتی‌ها و مسئولان همه بخش‌ها هستند باید بر نقش و سهم حکومت در توسعه‌نیافتگی تأکید کرد.

نگارنده انتظار مخالفت از هر فرد و گروهی را داشتم جز دانش‌آموختگان علوم اجتماعی زیرا جامعه‌شناسان به خوبی می‌دانند حتی علم و ادبیات نیز حیات اجتماعی دارد و رشته‌ای به نام جامعه‌شناسی معرفت و جامعه‌شناسی علم و جامعه‌شناسی ادبیات وجود دارد و اینها اموری نیستند که منتزع از جامعه باشند.

صدمرتبه واضح‌تر است که سیاست‌های اقتصادی نیز در بافت جامعه شکل می‌گیرند و جامعه‌شناسی روشنفکران به خوبی بر نقش روشنفکران در شکل‌گیری بافت فکری جامعه تأکید کرده است. امید است که این قبیل گفت‌وگوها زمینه حساب‌کشی از روشنفکران در عرصه اقتصاد را فراهم کند.

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد