کد خبر : 140461
تاریخ درج خبر : 1396/06/30
تغییر اندازه نوشته

وحید آگاه:

عشق نافرجام منتهی به بارش افقی باران

دکتر وحید آگاه، عضو هیئت علمی گروه حقوق عمومی و بین الملل دانشگاه علامه طباطبائی و استاد حقوق سینما و ارتباطات این دانشگاه، در ادامه نوشته‌های خود با عنوان «در جستجوی نسبت حقوق و هنر» در روزنامه اعتماد، نگاهی داشته است به فیلم «نگار»، ساخته رامبد جوان و محصول ۱۳۹۴ که این روزها در سینماهای کشور درحال اکران است.

به گزارش عطنا، در این نوشته آمده است:

١- «نگار» رامبد، فیلمی از «جوان» به بار نشسته‌ای است که سوای استعداد توزیع خنده و انرژی، خود را در قامت یک خوش‌ساخت‌‌ساز حرفه‌ای می‌کند. در نگار، چهار محور برجسته است: «خودکشی، ناکارآمدی حقوق و اجرای شخصی عدالت، خشونت و عشق به مقصد نرسیده.» محتوایی با احساس رضایت مخاطب از فرمی مطلوب که، زمان نگاه کردن به ساعت و پا به پا کردن در سالن را به تیتراژ پایانی فیلم، پیوند می‌دهد.
٢- نگار، قیصر زمانه است. زنی که در تردید میان «دانایی» و «حیات»، اولی را برمی‌گزیند و در پی آگاهی از چرایی و چگونگی از مرگ پدر، خود را وارد خطراتی می‌کند که می‌داند پایان خوشی ندارد. دختری که قبل از فوت پدر (فرامرز ولیان)، چندان فرهیخته نزیسته و با مرگ پدر، آگاهانه انتخاب می‌کند و از همین‌جا، آنی می‌شود که شاید پدر، قبل از مرگش می‌خواسته. بله؛ تک‌فرزند بودن، فقدان پسر در خانواده و سقوط مالی پیش آمده، نگار را به سر غیرت می‌آورد و این، نقطه ایستادن و تامل است. یک واقعه دردناک موجب شده که نگار به خود بیاید و همین بازگشت به خود، پدر را از عالم بالا به یاری او می‌رساند. اینکه هیچ زمانی برای بیداری، دیر نیست و پدر پس از مرگ هم از این رخداد، راضی به نظر می‌رسد. نگار به سرعت درمی‌یابد که در تقاص پدر، دستگاه رسمی عدالت به کار نمی‌آید. چه، پدر در جریان قاچاق اسب‌های ترکمن با بهتاش معامله کرده و چک ٧ میلیاردی تومانی نیز حاصل این آشنایی غیرتمیز است. پس برگشت زدن چک و پلیس و محکمه‌ای در کار نیست و در فضای زیرزمینی و غیرقانونی، عدالت هم باید غیرقانونی و شخصی اجرا شود. قاعده‌ای که نگار، آن را دریافته و نمی‌شکند. لذا نمی‌توان ایراد گرفت که چرا با اصل چکی به این مبلغ به دیدار صادرکننده «بدمن» رفته و مثلا کپی آن را نبرده! با اصل آن هم، نمی‌توانست کار بیشتری کند. نگار، سازوکارهای رسمی عدالت را کنار گذاشته و خود دست به کار می‌شود. مخاطب نیز این را هضم کرده و خرسند از قتل سه عامل کشتن پدر نگار، با اطمینان از آرامش نگار و خیالی راحت، از سالن خارج می‌شود. این وسط، می‌ماند نقض قاعده «ممنوعیت اجرای فردی عدالت و ضرورت مراجعه به دستگاه رسمی (پلیس و محکمه)» و عدم اعتراض تماشاگر به این نقض خشن و پرهیاهو، که علتش؛ هنر«جوان» و فرم زیبایی است که نیازی به بلیت نیم‌بها ندارد. اما وای؛ وای از اینکه در نگار هم، «هنر»، بازی را از « حقوق» می‌برد. لذا «حقوق» که داعیه علم بودن دارد، در رویارویی با جلوه‌های هنری درست یک فیلم، آرت را بر فراز خود می‌بیند. باختی که تنها در پیرنگ و انتهای فیلم نیست و در تار و پود آن مشاهده می‌شود: آنجا که معامله خانه پدر نگار، صوری بوده و حتی نوشته بودند که در صورت انجام تعهد، خانه باید عودت شود. اما دیدیم که نشد و اتفاقا اینجا از طریق دادرسی، حکم تخلیه گرفته شده و وکیلی در مراسم سوگواری ولیان، از سپری شدن مهلت چند ماهه و آخرین فرصت تخلیه، خبر می‌دهد. اخطاری که با دیدن وسایل منزل در کوچه، ناکارآمدی حقوق را منعکس می‌کند. پس در «معامله صوری» ادعایی، معامله بودن، اثبات می‌شود و صوری بودن، خیر!
یا در جای دیگر، بیتا- خاله نگار- از این می‌گوید که شوهرش به خاطر مشکلات مالیاتی، همه اموال را به نام او زده. یک راهکار معمول فرار مالیاتی که البته وفق قانون (مثلا تبصره ماده ٢٠٢ قانون مالیات‌های مستقیم) ممنوع است و امان از فاصله تقنین و اجرا و «عالم ثبوت و اثبات» و پاشنه آشیل جهانی حقوق در این زمینه.
٣- اما عشق نافرجام و پایان ناخوش آن، اصلی‌ترین محور «نگار» است: پیمان، پرسنل پدر نگار است که به نگار او، دل باخته، اما نگار، او را نمی‌بیند. چرا باید ببیند؟ نه پول دارد و نه جایگاهی در حد نگار که منشأ جایگاهش، تمکن و موقعیت پدر است. پیمان، پیاده است و نگار، سواره. پیمان هرچه بیشتر می‌کوشد، عشقی در نگار پیدا نمی‌شود. رابطه‌ای که می‌شد با یک «نه» بزرگ و بلند خاتمه یابد. اما نگار، «نه»‌ای است که بیان نمی‌شود و این، عاشق را جری می‌کند و سرآخر، یأس از وصال به نگار، عاشق را به این سوق می‌دهد که با همکاری با دشمنان پدر عشقش، مدارک را از او مسترد و در واقع، حکم قتلش را امضا کند.
بدتر اینکه وسیله این همکاری در قتل، سوءاستفاده از عشق پدر نگار به نگار است. لذا زمانی که نگار در موقعیت «بی‌پدری، بی‌پولی و حتی بی‌خانمانی» و استیصال برآمده از آن، قرار می‌گیرد، تازه به پیمان، خریدارانه می‌نگرد و خب، عاشق هم، تفاوت نگاه را می‌گیرد: «بعد چهارسال «نه» شنیدن، بهم نگا کردی.» او قبلا هم نگاه کرده بود، اما نه به این کیفیت. اما عشقی که در زمان بدبختی، بله بگیرد، به مقصد نمی‌رسد. همین پا در هوا نگه داشتن عاشق، یأسی را ایجاد می‌کند که نتیجه‌اش، سه فاجعه است: قتل عشق، قتل پدر نگار و قتل عاشق. جامعه‌شناسی موضوع می‌گوید که اگر رابطه‌ای در نمی‌گیرد، باید آن را گذاشت وگذشت. گاهی تو می‌خواهی و او، نه. درست یا نادرست. گیرم اوست که اشتباه می‌کند. باید رفت و زندگی کرد. سر زلف «نگار ولیان» نشد، سر زلف دیگری؛ بمانی، فاجعه می‌شود. همان که در « نگار» رخ داده و کینه نگرفتن یخ عشق به نگار ولیان، عشق را نفرت و زمینه قتل پدر نگار و پیمان را فراهم می‌کند.
گویی در پی هر فاجعه انسانی، ردی از عشقی نارسیده است که می‌تواند باران را افقی بباراند و این‌بارش، دلهره می‌آورد، نه آرامش.

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد