کد خبر : 139108
تاریخ درج خبر : 1396/06/23
تغییر اندازه نوشته

وحید آگاه:

نمایش «اعتراف»؛ امتناع رهایی از گذشته فاجعه

آموزش اهمیت دارد و انسان ساز است. اما هرچه جلوتر می رویم نقش زمان یادگیری و شکل گیری شخصیت، در کودکی پررنگ تر می شود. گویی همه تلاش های آموزشی در پسا کودکی، نقش بر آب است و طفولیت، فوندانسیون است که اگر سست باشد، روبنای پس از آن، گره گشا نیست. لذا بسیار مشکل است که بتوان از طول و عرض حیات کودکی بیرون زد و آثار آن را واگذاشت. امری که اعتراف هم بر آن، صحه می گذارد و بخش عمده موقعیت نامطلوب تبهکار را به کودکی اش می سپارد.

به گزارش عطنا، دکتر وحید آگاه، عضو هیئت علمی گروه حقوق عمومی و بین الملل دانشگاه علامه طباطبائی و استاد حقوق سینما و ارتباطات این دانشگاه، در ادامه نوشته‌های خود با عنوان «در جستجوی نسبت حقوق و هنر» در روزنامه اعتماد، نگاهی داشته است به نمایش «اعتراف»، نوشته «برد بیرمن» و به کارگردانی «شهاب حسینی» که از تیر تا شهریورماه سال جاری در سالن اصلی تئاتر شهر تهران به نمایش درآمد.

در این نوشته آمده است:

١- در اعتراف، پدر روحانی است و کلیسا و اعتراف و یک قاتل حرفه ای که به گمان پدر برای طلب بخشش، اما درحقیقت برای اخذ پاسخ سوالش و واقعا برای تسویه حساب با پدر دایم الخمر دیروز وکشیش امروزش آمده.

٢- پوسته تئاتر حکایت می کند همه ما پیشینه ای داریم که اصلا سیاه یا سفید نیست. در این زمانه سخت و پیچیده، با این حجم از بحران های بشری، هرچه تلاش کنی، میانه سپید و تیره ایم وکمال مطلقی نیست. گذشته ای که بی توجه به مسلک امروز ما، جایی می ایستد و به ترمیم و روتوش نیاز دارد. حقیقتی که در آغاز تئاتر، خلافش را باوریم. گویی کشیش، روشن است و تبهکار، سیاه. ورقی که در آستانه اتمام نمایش، برمی گردد و شمایل سفید پدر، نه سیاه: که دست کم، خاکستری می زند و فرزند معصوم گذشته و قاتل حرفه ای بامرام حالا، کدری اش، رنگ می بازد.
٣- اما محتوای سرراست تر اعتراف اینکه، گذشته همراه ما بوده و گریزی از آن نیست. اینکه ناهنجاری ها و سیاهی هایی که می بینیم و قضاوت می کنیم و با ژست های روشنفکر مآبانه از آن می گذریم و هرکسی جز خودمان را مسوول می دانیم: اتفاقا محصول عملکرد ما است و جملگی در این دیگ جوشیده ایم. گیرم، یکی کمتر و دیگری فزون تر. پدر روحانی هم ابتدا از سر موعظه و جلوه خود به عنوان نقش مثبت پیش می رود، اما نهایتا درمی یابد و «اعتراف» به ما تذکر می دهد که شاید اصل خطا، جبران پذیر نباشد: اما به هر حال مسیر را می توان جهت اجتناب از خسران بیشتر، اصلاح کرد. بله. در زندگی همیشه خروجی اشتباهات مان مثل فرزند کشیش، اینقدر بلد و گل درشت، بروز نمی کند و صحنه زندگی، هنرمندانه تر از این نمایش کلیشه و نازیباست. در اعتراف، جان مایه که قرار بوده در پوسته ای خرسند از هنر قرار گیرد، چنان نشده و محتوا چنان از فرم کم فروغ بیرون زده که تحمل بیش از یک ساعت نمایش در قلب پایتخت را صعب می کند. صد البته که دیالوگ های ملال آور و عاری از هنر کشیش و فرزند، همچون روزمرّگی زندگی، کسالت آور است: اما شبانه نشستن به نمایش، چیزی بیشتر از زندگی را انتظار می داشت که البته برآورده نشده. اعتراف، محتوایی لخت و پندگونه است که فلاش بک ها و ذکر خاطرات مواجهه تبهکار قصه، کمی به آن فرم زده: خرده ای فرم، روی محتوایی پرحجم و فاقد زیبایی های هنری. اما فرم ها هم چنگی به دل نمی زند و نمایش به غایت، کلیشه است: «پولا کجاست جیمی؟»، «اینجا آخر خطه»، پدر الکلی و قمار و کتک زدن همسر و…، همه از فرم تکراری و بی ذوق و دور از جذابیتی است که اگر دیدن عالیجناب نصیریان در ٨٣ سالگی روی صحنه و تماشای «برند شدن» شهاب نبود، باید زودتر صندلی را تنها بگذاری و از پارک دانشجو لذت ببری. اما هنرش نیز بگوییم که فلاش بک در تئاتر صرفا از وجه شکست زمان، خوب در آمده و در این راه، از مدرج کردن صحنه، بهره برده اند: سن، چند طبقه دارد و پرسپکتیو، کمک کرده تا زمان حال، همکف باشد و گذشته در ردیف های بالاتر و این، از اندک وجوه هنری اعتراف است.
۴- اما گفتیم برند شدن. شهاب حسینی مسیری طولانی و سنگلاخی را آمده. پله پله و درست. در ابعاد فردی و اجتماعی، از خود مراقبت کرده و حالا و در اعتراف، به فروش شدنش را از ما اعتراف می گیرد. کارش از جنبه هنری، در بهترین حالت، مستحق سکوت است: اما اینکه نمایش تمدید شده و حتی یک صندلی خالی را حسرت می کشد، پیامد اعتراف امروز در سالن اصلی تئاتر شهر نیست و پاداش زحمات این همه سال، هنرورزی است و باید ستاره شدن در این روزگار سخت برای طی شدن از «بودن» به «شدن» را در این تاریخ و جغرافیا تبریک گفت.
۵- آموزش اهمیت دارد و انسان ساز است. اما هرچه جلوتر می رویم نقش زمان یادگیری و شکل گیری شخصیت، در کودکی پررنگ تر می شود. گویی همه تلاش های آموزشی در پسا کودکی، نقش بر آب است و طفولیت، فوندانسیون است که اگر سست باشد، روبنای پس از آن، گره گشا نیست. لذا بسیار مشکل است که بتوان از طول و عرض حیات کودکی بیرون زد و آثار آن را واگذاشت. امری که اعتراف هم بر آن، صحه می گذارد و بخش عمده موقعیت نامطلوب تبهکار را به کودکی اش می سپارد. ظاهرا چاره ای هم جز رضا نداریم. امری که موضوع محوری «جرم شناسی» است و به جای مجرم و اراده اش، بر محیط و فی الواقع، جبر محیط تکیه دارد. پس، اعتراف را می توان به جای یک جلسه از کلاس جرم شناسی پیشنهاد داد. نیز اعتراف در حقوق جزا – رقیب جرم شناسی- پی رنگی دارد. آنجا که در واپسین نمایش، فرزند برخلاف میلش، پدر خود و پدر روحانی مردم را نمی کشد و البته این نکشتن، ترحم نیست. اتفاقا قساوت است، زیرا شلیک نمی کند تا پدر بماند و در هر دم و بازدم، زجر بکشد و مداوم و همواره، مجازات شود. به جای اینکه در لحظه مجازات شود و تمام. لذا این استدلال هم در علم حقوق جزا برای توجیه منع مجازات سالب حیات، به کار می آید، ولو با کرامت انسانی اصطکاک داشته باشد.
۶- اخلاق و معرفت، شغل و جایگاه نمی شناسد و حتی یک قاتل حرفه ای هم، درجه ای از عدالت و انصاف را نمایندگی می کند. او هم به موضوعات هدف، فرصت اصلاح و جبران می دهد و در صورت یاس از این مهم، ماشه را می چکاند. آموزه ای که تاکیدی است بر جاودانگی و مخرج مشترک بودن حس عدالت و حق طلبی آدم ها، ولو اینکه بدترین و بزرگ ترین خطاها و جرایم را مرتکب شوند. انگاره ای مبین امید و توان بشر به اصلاح و سر سپردن به آسمان. چنانکه همسر کشیش پیش از خودکشی فریاد زد: خدا کجایی؟
خدا همینجاست و مراقب بندگان. ما که هیچ وقت برای اعتراف مان دیر نیست و البته اعتراف مان در قالب تئاتر، چیزی بیشتر از صرف محتوای خطاها نیاز دارد. رنگی از هنر، که البته اعتراف شهاب حسینی نداشت.

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد