کد خبر : 138593
تاریخ درج خبر : 1396/06/19
تغییر اندازه نوشته

وحيد آگاه:

درباره ناصر و به اسم خسرو

استاد حقوق سینمای دانشگاه علامه طباطبائی: احترام به فردیت اشخاص، کمک به آدم‌ها برای تحصیل رویاهای‌شان و دست‌کم، عدم مانع‌تراشی در این مسیر. نرسیدن به رویا در وقت مناسبش، استعدادها را مخدوش می‌کند… .

به گزارش عطنا، وحید آگاه، عضو هیئت علمی گروه حقوق عمومی دانشگاه علامه طباطبائی در یادداشتی در مقام جست‌وجوی نسبت هنر و حقوق، با نگاهی به فیلم سینمایی «برادرم خسرو»، ساخته « احسان بیگلری» در روزنامه اعتماد، نوشته است:

١-‌ ناصر و میترا، زوجی دندانپزشک و شایان پسرشان. خسرو برادر ناصر و ناهید که پس از سالیانی زندگی در کنار خواهر، برای مدتی به خانه برادر (ناصر) می‌آید. خسرو ظاهرا مریض روحی است و نیاز به مراقبت دارد. فیلم با تصویری از نظم خانه ناصر شروع می‌شود. خانه‌ای بزرگ، در شمال پایتخت. مرتب و منظم. وقت خواب اعضا، بازی فرزند و کار کاملا فیکس و مشخص. انتظام و انضباطی که با ورود مهمان نیازمند مراقبت، ترک برمی‌دارد و همینجا نقطه فاجعه است. ناصر به نظم معقول‌نما و ماهیتا استبدادی‌اش خو گرفته و ظاهرا راضی است. تغییر را برنمی‌تابد. تغییر ساعت بیداری را تحمل نمی‌کند، شیطنت و تجربه‌های جدید شایان را نمی‌پسندد و حتی حرکت همسرش در مسیر مثبت و روبه جلو را نمی‌پذیرد. همه را در چنبره خود می‌خواهد. اعتماد به نفس همه را کشته و خیلی زود می‌فهمد که برادر مثلا مریضش، در حال تغییر حال و هوای خانه و محبوب شدن است. زیرپوستی به عموی فرزندش، حسادت می‌کند. او در پی حفظ نظم خودساخته و ملال‌آورش است. در تیتراژ فیلم، صفحه گرامافونی است که می‌چرخد و می‌چرخد، می‌ایستد و نام فیلم نقش می‌بندد: «برادرم خسرو» و درمی‌یابیم که این نظم ترسناک خانه را خسرو می‌ایستاند.
٢-‌ وجوه تربیتی فیلم، قابل توجه است. خسرو که مجرد است و ظاهرا مریض، خیلی در قید زندگی برای خوشایند مردم نیست. نحوه پوشش و سبک زندگی‌اش، این را نشان می‌دهد. اما بسیار مودب است. مودب‌تر از برادر پزشکش که متاهل است و ظاهری آراسته هم دارد. ادب خسرو، به ز دولت اوست. خسرو بسیار مودب‌تر از ناصر است؛ ناصری که برادرش را جلوی فرزندش کتک می‌زند، فریاد می‌کشد، دعوا می‌کند، برادرش را تحقیر می‌کند و هماره سعی در بالاتر و بهتر نشان دادن خود دارد. حال آنکه تحصیلات و جایگاه شغلی و اجتماعی این دو، یکی نیست.
٣-‌ خسرو بسیار مهربان‌تر هم هست و از اندک پولش برای همه هدیه می‌خرد. رابطه شایان و خسرو نیز، بسیار پررنگ‌تر است از شایان و پدر، آن هم خسرویی که تنها دو هفته است که آمده و قبل از آن، نبوده! رابطه خسرو با میترا (زن برادر) هم حسنه است و مخاطب درمی‌یابد که رابطه این دو، از میترا و ناصر معقول‌تر است. ناصر کم‌کم احساس وحشت می‌کند. تحصیلات، شغل و جایگاه اجتماعی‌اش را برابر خسرو که اتفاقا او هم از خود راضی نیست، ناتوان می‌بیند و بدین لحاظ، اول از ناهید و سپس از دکتر و بیمارستان برای بستری کردن و بعد به دلیل عقیم ماندن این تاکتیک، از قرص خواب‌آور و ساکت کردن برادر استفاده می‌کند. همان کاری که با همسر و فرزندش نیز انجام داده. شایان به خوبی، فرزندی پخمه و تحت سیطره و کنترل شدید پدر تصویر شده. ناصر، همسرش را نیز به بند کشیده. میترا را خانه‌نشین کرده و حتی با بارداری او، تیر خلاص را به رویاهای همسرش زده، تا جایی که میترای پزشک پرشروشور که از بازی فوق‌العاده هنگامه قاضیانی برمی‌آید و خسرو هم بدان اشاره‌ای دارد، حتی از رانندگی در مرکز شهر از ترس تصادف هم ابا دارد.
۴-‌ فیلم در مورد ناصر است نه خسرو. خسرو کاملا طبیعی است. کیست که در پایتخت قرص نخورد؟ کارگردان به نام خسرو، ناصر را نقد کرده. ناصری که ظاهرا به رویاهایش رسیده، اما واقعا نرسیده. او در جایی به صراحت می‌گوید که جورکش رویاهای پدر بوده و در مسیری رفته که پدر دوست داشته. بچه شیرین خانواده بوده با یک حس مسوولیت ابلهانه که باید رویاهای پدرش را یدک بکشد؛ او نیز به رویاهایش نرسیده. موفق نیست و تظاهر به این امر می‌کند. چنان‌که وقتی به خسرو می‌گوید که مقاله می‌نویسد و «موفقیت، هزینه دارد»، مشخص است که خود را موفق نمی‌داند. خسرو هم نرسیده. شلنگ تخته را انداخته، اما نرسیده. زمانی که خانواده باید برای او، خود او، منیت او، ارزش قایل می‌شده، نشده. طردش کرده و بال و پرش را نگرفته که هیچ، شکسته. پدری که عاشق موزیک بوده، خسرو را از کار موسیقی منع کرده و از ادامه تحصیلات هم، بازداشته. ناصر و خسرو، هر دو قربانی پدرند. پدری که ناخودآگاه خسرو، او را از عکس‌ها کنده و نمی‌بخشد. مگر چند بار زندگی می‌کند که تلف شدن دو دهه از عمرش را ببخشد؟
۵-‌ فیلم، زیبا، تاثیرگذار و غمگین است و با غمی جانکاه هم پایان می‌گیرد. مثل زندگی. اما نهیبش به ما روشن است: احترام به فردیت اشخاص، کمک به آدم‌ها برای تحصیل رویاهای‌شان و دست‌کم، عدم مانع‌تراشی در این مسیر. نرسیدن به رویا در وقت مناسبش، استعدادها را مخدوش می‌کند و خسرویی که می‌توانست استعدادش را شکوفا کند، مثل همه سرخورده‌ها دیگر از هر آنچه جدی است، دست می‌شوید و با دیدن سریال‌های مبتذل روزگار می‌گذراند. جامعه سالم، آن است که آدم‌ها خودشان باشند، بی‌نقاب. با رویاهای خودشان. اگر انسان به آرزوهایش نرسد، فاجعه می‌شود یا فاجعه می‌آفریند، مثل ناصر که در مهمانی متوجه می‌شویم پر شروشور بوده و آراستگی فعلی‌اش، ربطی به ناصر واقعی ندارد و مرتبط با ناصر متظاهر است؛ ناصری که در نهایت برای حفظ شیوه غیر دموکراتیک زندگی‌اش، همه را و در نهایت، خودش را نابود می‌کند و فراموشی به بار می‌آورد. اگر به جای فراهم کردن تخیل آدم‌ها، خیال خودمان را به آنها قالب کنیم، همه تظاهر می‌کنند و تنها زمانی خودشان را بروز می‌دهند که ندانند آنها را می‌بینیم یا می‌شنویم. مثل فیلم یواشکی خسرو از ناهید و ناصر. توجه کارگردان این فیلم درجه یک، به برادرم ناصر است، نه خسرو و این فیلم، برای پژوهش از بعد علوم اجتماعی و روانشناسی، جای کار بسیار دارد.
راستی در میان ما، چقدر ناصر و خسرو هست، نیست؟

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد