کد خبر : 137600
تاریخ درج خبر : 1396/06/14
تغییر اندازه نوشته

نفرات برتر كنكور سال‌های گذشته از اين روزهای زندگی‌شان می‌گويند؛

رویایی که رنگ امید گرفت

پس از اعلام نتایج کنکور سراسری امسال، نفر اول علوم انسانی در مصاحبه‌ای گفت که تصمیم دارد علوم سیاسی بخواند و یکی از مشوق‌هایش برای انتخاب این رشته سخنرانی معروف «رویایی دارم» مارتین لوتر کینگ، رهبر جنبش سیاهپوستان امریکا بوده. بعد از انتشار این نکته در شبکه‌های اجتماعی، کاربران به این اشاره کردند که ایده‌های بچه‌های کنکوری وقتی با واقعیت دانشگاه و جامعه روبه‌رو شوند فرق می‌کند، که واقعیت، ایده‌آل‌ها را به خاک می‌کشد و غم نان جای رویا را می‌گیرد.

به گزارش عطنا به نقل از روزنامه اعتماد، همین شد که رفتیم سراغ برخی از رتبه‌های برتر کنکور در سال‌های گذشته؛ از سال ٩٠ تا ٩٣. گپ زدیم، سوال پرسیدیم تا ببینیم این رتبه‌های برتر که برخی‌شان فارغ‌التحصیل شده‌اند و برخی دیگر از آب و گل سال‌های اول درس خواندن درآمده‌اند، حالا با گذر چند سال از ورود به دانشگاه چقدر امیدوارند و چقدر ناامید. کجای راه ایستاده‌اند و چقدر به رفتن و دل کندن از واقعیت‌های ایران فکر می‌کنند.

بهاران قوامی، رتبه ششم علوم انسانی سال ٩٠ (روانشناسی بالینی دانشگاه تهران):

من یک معلمم

یکی از موارد کم تعدادی است که پس از آوردن رتبه تک‌رقمی در رشته انسانی به جای حقوق، روانشناسی را برای خودش انتخاب کرده است. می‌گوید تمام تلاشش را کرده تا قبل از انتخاب رشته مطمئن شود که بین حقوقی که همه از آن تعریف می‌کنند و روانشناسی باید کدام را انتخاب کند: «من آن موقع خیلی تحقیق کردم. می‌رفتم دانشگاه با دانشجویان و فارغ‌التحصیلان و اساتید حقوق صحبت می‌کردم. وقتی پیش‌دانشگاهی بودم به واسطه یکی از فارغ‌التحصیلان مدرسه یکی دو بار رفتم و سر کلاس‌های حقوق نشستم. برخی از کتاب‌های مرجع این رشته را خواندم که ببینم اگر این رشته را انتخاب کنم، چهار سال قرار است در چه جوی قرار بگیرم. همین کار را در مورد روانشناسی هم انجام دادم و در مورد رشته جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی انجام دادم. پرس‌وجو کردم و محیط دانشگاه را دیدم و بعد به این نتیجه رسیدم که روانشناسی برای من درست‌ترین انتخاب است.

اما با همه این تحقیقات و بررسی‌ها، ورود به دانشگاه برای او هم مانند بسیاری از دانشجویان دیگر زمان سختی بوده، زمانی که خیال دانشگاه قرار است با واقعیت دانشگاه مقایسه شود: «همه ما فکر می‌کنیم که دانشگاه تهران یک جای عجیب و غریب و فوق‌العاده است و بهترین دانشگاه ایران است اما ترم یک و دو و سه دانشگاه اصلا با آن چیزی که در تصورم بود همخوانی نداشت، همه برنامه‌مان پر از درس‌های عمومی بود و تا یک سال و نیم اصلا نمی‌فهمیدی که وارد رشته روانشناسی شده‌ای. شوق و رغبتی نبود. اما از ترم چهار و پنج درس‌های تخصصی شروع شد و همه‌چیز فرق کرد.» این یکی از اشکالات عمده‌ای است که او به سیستم آکادمی وارد می‌داند، این اشکال که درس‌های تخصصی رشته‌ات تازه پس از چند ترم انتظار قرار است تدریس شوند و تازه چشمت به اساتید مطرحی بیفتد که قرار است همان رشته‌ای که انتخاب کرده‌ای  را به تو بیاموزند: «یکی از مهم‌ترین ضعف‌ها همین است که من باید این همه صبر می‌کردم تا اساتید تخصصی رشته را ببینم. در حالی که اتفاقا ابتدای کار است که دانشجو باید این آدم‌ها را ببیند و سر کلاس‌شان بنشیند تا تشویق شود. دو سه تا از بچه‌های هم‌دوره‌ای من به خاطر همین دلسرد شدن  از رشته در ترم‌های اول انصراف دادند. برای من از ترم چهار و پنج همه‌چیز عوض شد؛ با اساتید قدر رشته آشنا شدم، به انجمن علمی دانشکده پیوستم و فضا خیلی بهتر شد و از حالت رکود بیرون آمدم.» می‌گوید حالا هم توصیه‌اش برای همه دانشجویان تازه همین است، اینکه طبیعی است اگر هنگام ورود به دانشگاه کمی توی ذوق‌شان بخورد و کلاس و اساتید و فضای فعالیت‌های دانشجویی برای‌شان مطلوب نباشد. اما رتبه ششم کنکور انسانی سال ٩٠ که رتبه دوم کارشناسی ارشد رشته روانشناسی بالینی خانواده را هم کسب کرد و در دانشگاه شهید بهشتی ادامه تحصیل داد مشغول چه کاری است؟ «من دبیر روانشناسی دبیرستان هستم و روانشناس و مشاور مدرسه هم هستم و مشغول کارهای پایان‌نامه دوره ارشد.» می‌گوید تدریس یکی از کارهایی است که به اندازه مشاوره آن را دوست دارد. بعد از ششم شدن در رشته انسانی، دوباره به مدرسه محل تحصیلش بازگشته تا به عنوان مشاور کنکور به بچه‌های پیش‌دانشگاهی کمک کند: «بعد که کمی گذشت دیدم مدرسه چقدر جای کار دارد. چقدر می‌توانم آموخته‌هایم در دانشگاه را در مدرسه به بچه‌ها آموزش دهم. من به مدد رتبه این کار را شروع کردم اما چنان علاقه‌مند شدم که در همین کار ماندم. همیشه یکی از انتخاب‌هایم معلمی است. علوم انسانی یعنی کار با آدم‌ها و چه چیزی بالاتر از این است که کمک کنی بن‌مایه یک آدم درست شکل بگیرد؟ افتخار می‌کنم به کار کردن در مدرسه.» برای او کار قرار است در خارج از کشور ادامه پیدا کند. درگیر خواندن برای امتحان زبان و پذیرش گرفتن برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا است: «در دوره لیسانس برایم این امکان پیش آمد که بروم امریکا و دانشگاه‌های مختلفی را ببینم. جو علمی آنجا خیلی جذبم کرد، آزمایشگاه‌های روانشناسی و فعالیت‌هایی که در این حوزه انجام می‌شد خیلی عالی‌تر از آن چیزی بود که ما در دوره لیسانس دیده بودیم. آن موقع ترم دو لیسانس بودم و زمینه علمی کافی نداشتم و تصمیم گرفتم برگردم و بخوانم و بعد هم چون امکان کمک‌های مالی در دوره دکترا بیشتر بود تصمیم گرفتم ارشد را هم در ایران بخوانم.» بهاران قوامی می‌گوید که حالا خیلی خوشحال است که به خاطر جو کنکور به سمت حقوق نرفته و انتخابی را کرده که حالا به نظرش مناسب‌ترین انتخاب برای او بوده است: «خیلی خیلی خوشحالم از جایی که هستم.»

سعید مفیدی، رتبه دوم رشته ریاضی سال ٩٠ (مهندسی برق، دانشگاه شریف):

هیچ‌وقت به فکر رفتن نبودم

«دانشگاه فضای بسیار متفاوت‌تری از مدرسه داشت و فضای رقابت خیلی شدیدتر بود از مدرسه و این برایم خیلی ملموس بود. کیفیت آموزش هم خوب بود اما مشکل این بود که تعداد ورودی‌ها زیاد بود و کمبود امکانات آموزشی و آزمایشگاه و… حس می‌شد.» اینها اصلی‌ترین تفاوت‌های دنیای قبل و بعد کنکور برای سعید مفیدی است. او حالا مشغول کار برنامه‌ریزی است و بلافاصله پس از دوره لیسانس وارد بازار کار شده است. می‌گوید که پیدا کردن کار برایش آسان بوده: «من کارم را با کارآموزی شروع کردم و ادامه دادم و برای همین راحت بود کار برایم. » در حال حاضر هم در همان دانشگاه مشغول تحصیل در رشته کارشناسی ارشد فلسفه علم است. در دوره کارشناسی‌ارشد هم همان رتبه دوره کارشناسی را تکرار کرده؛ رتبه دوم.  مفیدی یکی از نمونه بچه‌های رتبه برتر دیروز است که حالا هم که دوره مهندسی را پشت سر گذاشته همچنان ترجیح می‌دهد که در کشور بماند: «من از اول هم قصد رفتن نداشتم با توجه به شرایط کاری و شخصی هم که بعدتر پیش آمد این تصمیم جدی‌تر شد. در حال حاضر می‌خواهم کارشناسی ارشد را تمام کنم و بعد ببینم چه پیش می‌آید. می‌گوید که حالا هم به رفتن فکر نمی‌کند و احساس می‌کند که به صورت کلی کمی موج رفتن‌های بچه‌های شریف هم کاهش داشته: «همچنان هدف اکثریت پذیرش گرفتن از دانشگاه‌های خارجی است و رفتن و بیشتر بچه‌ها می‌روند اما حس من این است که با جاافتادن رشته‌هایی مانند MBA برای ادامه تحصیل هم همین‌جا می‌مانند و بعد هم وارد بازار کار می‌شوند.»

کیمیا کاظمی، رتبه چهار رشته تجربی سال ٩٠ (پزشکی دانشگاه اصفهان):

باید خودت یاد بگیری

کیمیا کاظمی برخلاف انتظاری که از رتبه تک رقمی کنکور تجربی می‌رود، تن به اسم دانشگاه تهران نداد و همان سال ٩٠ و پس از کمی مشورت و پرس و جو تصمیم گرفت که در زادگاه و همراه خانواده‌اش بماند. ۶ سال از آن انتخاب گذشته و حالا مشغول گذراندن دوره اینترنشیپ است و می‌گوید که با این حجم از درس و کاری که در رشته پزشکی هست بهترین تصمیم همین ماندن در کنار خانواده بوده. تصورش از دانشگاه با واقعیتی که تجربه داشته چندان متفاوت نبوده چون در میان اقوام و آشنایان دانشجویان و فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی بوده‌اند و او قبل از ورود به این رشته از تجربیات آنها شنیده: «کلاس‌های تئوری همان چیزی بود که در ذهن داشتم اما در مورد بیمارستان یک تصور کلی داشتم و بعد از ورود به این رشته بود که با واقعیت بیمارستان روبه‌رو شدم. فضای بیمارستان فضای سختی است؛ از صبح که وارد بیمارستان می‌شوی با کسانی مواجه هستی که درد دارند و چون سالم نیستند گذرشان به آنجا افتاده. اگر کسی پزشکی را دوست نداشته باشد این موضوع خیلی رویش فشار می‌آورد چون نمی‌توانی از محیط بیمارستان روحیه بگیری، فقط علاقه است که به آدم روحیه می‌دهد.» الان در دوره گذراندن کشیک‌های طولانی و سخت است، گاهی ٢۴ ساعت مداوم را در بیمارستان می‌گذراند اما می‌گوید که علاقه به علم پزشکی با خودش رضایت می‌آورد. می‌گوید که ریاضی و فیزیک را هم خیلی دوست داشته اما باز هم اگر برگردد به دوره دبیرستان باز هم پزشکی را انتخاب می‌کند، با همه سختی‌هایی که دارد: «در مدرسه با تلاش می‌توانستی به نتیجه برسی؛ در دانشگاه و به خصوص در رشته پزشکی این تلاش باید خیلی بیشتر شود. گاهی فکر می‌کردم آیا به خوبی دوره مدرسه هستم؟ اما خب اسم این را یأس نمی‌گذارم چون مرحله به مرحله زندگی سخت‌تر می‌شود، وظایفش بیشتر می‌شود و این هم در ادامه این مسیر است. در بیمارستان همه‌چیز با سرعت رخ می‌دهد باید یاد بگیری خودت به دنبال آموزش و یادگیری بیشتر باشی. این فرق عمده بیمارستان با کلاس‌های دانشگاه بود، باید خودت یاد بگیری.» از سال ٩٠ تا الان مشغول درس خواندن و یادگیری بوده، درس‌های زیاد و کار مداوم: «سال کنکور همه تمرکز روی گرفتن رتبه است اما در دانشگاه می‌بینی که برنامه زندگی‌ات همین است، مدام باید بخوانی و یاد بگیری و بعد از مدتی باید یاد بگیری که جا را برای ورزش و موسیقی و کارهای دیگر هم بازی کنی چون دیگر قرار نیست فقط یک سال درس خواندن برای کنکور باشد، این برنامه همیشگی است و از این به بعد قرار است همین‌جوری زندگی کنی.» بعضی وقت‌ها به رفتن خارج از کشور هم فکر کرده اما می‌گوید که شرایط فعلی را ترجیح می‌دهد: «الان رفتن در ذهنم نیست. البته نمی‌توانم آینده را پیش‌بینی کنم.»

یاسمن فرازان، رتبه اول رشته هنر سال ٩٠ (طراحی صنعتی، دانشگاه تهران):

طراحی صنعتی مال من نبود، بازی طراحی می‌کنم

می‌گوید اکثر رتبه‌های برتر کنکور هنر طراحی صنعتی یا گرافیک را انتخاب می‌کنند و او هم یکی از همان‌ها بوده. حالا یک سالی است که درسش تمام شده اما برای او انتخاب راه جدید غیر از رشته تحصیلی‌اش از سال‌ها قبل آغاز شده: «آن چیزی که توی ذهنم بود با آن چیزی که تجربه کردم تفاوت زیادی داشت. با تجربیات بقیه آشنا شدم، ارتباطاتی از توی دانشگاه گرفتم اما فکر می‌کنم از آن زمانی که گذاشتم، می‌توانستم استفاده بهتری کنم.» از یکی دو سال بعد ورودش به دانشگاه رو به حوزه دیگری آورده که حالا هم در همان حوزه مشغول به کار است: طراحی بازی‌های دیجیتال. تقریبا سه سال است که مشغول همین کار است: «درس هم همیشه بود و نمره‌هایم هم خوب بودند اما تمرکز بیشترم را روی همین کاری گذاشتم که دوست داشتم. اگر برگردم دبیرستان شاید می‌رفتم سمت ریاضی و بعد در نرم‌افزار و برنامه‌نویسی ادامه تحصیل می‌دادم.» خودش از بچگی اهل بازی کامپیوتری بوده و حالا فکر می‌کند روحیه‌اش بیشتر به همین کار می‌خورد تا طراحی صنعتی: «وارد این حوزه که بشوید می‌بینید که خیلی رشته تازه‌ای نیست اما چندان شناخته شده هم به شمار نمی‌رود. این کار الان در دنیا جزو صنایع پولساز است، در ایران هم نمایشگاه‌ها و رخدادهای زیادی در این حوزه برگزار می‌شود و دوران بلوغش را در کشورمان سپری می‌کند.» فرازان الان با تیم ۶ نفره‌ای کار می‌کند، جایزه‌های بسیاری برده‌اند و قرار است به زودی شرکت‌شان را به ثبت برسانند: «دوست دارم تیم‌مان را به یک شرکت درست و حسابی تبدیل کنیم و بازی‌هایی بسازیم که کیفیت حضور در بازار‌های بین‌المللی را داشته باشند.»

الهام احسانی‌مقدم، رتبه سه علوم ریاضی سال ٩١ (مهندسی برق، دانشگاه صنعتی شریف):

گاهی رفتن فقط از سر خستگی است

۵ سال از زمان ورودش به دانشگاه شریف گذشته و همچنان در همین دانشگاه مشغول به تحصیل است، حالا سال اول ارشدش را پشت سر گذاشته و در رشته مخابرات سیستم تحصیل می‌کند. از همان زمان ورود به دانشگاه تنها برنامه درس خواندن بوده و هنوز به سراغ بازار کار نرفته است. می‌گوید که قبل از وارد شدن به دانشگاه می‌دانسته که در دانشگاه صنعتی‌شریف قرار است روزهای سخت و پرکاری را پشت سر بگذارد: «سال اول دانشگاه خیلی برایم سخت بود، سختگیری‌ها اذیت می‌کرد، انتظارش را داشتم اما به نظرم به هر حال باید راه‌حلی برای این موضوع وجود داشته باشدکه این‌طور ناگهانی بچه‌های دبیرستان به دامن این سختی‌ها نیفتند. ناگهان از دبیرستان وارد نظم سختگیرانه و حجم و محتوایی می‌شوند که خیلی با آنچه تا چند ماه قبل در دبیرستان تجربه می‌کرده‌اند، متفاوت است. این مرحله برای کسی که بین دو مقطع جابه‌جا می‌شود باید کمی آرام‌تر طی شود. البته به نظر می‌رسد که از پنج سال گذشته که من وارد دانشگاه شدم، کمی اوضاع بهتر شده و اساتید دارند به این سمت می‌روند که این مرحله آسان‌تر طی شود.» «بچه‌های شریف همه می‌روند خارج» این یکی از انگاره‌هایی است که در مورد دانشجویان یکی از بهترین دانشگاه‌های کشور وجود دارد اما فعل رفتن گفتنش ساده است: «وقتی در مورد رفتن صحبت می‌کنیم به این معنا نیست که آدم‌ها بلند شوند و بروند، داریم در مورد خیلی از مسائل صحبت می‌کنیم. کسی که می‌رود از خانواده جدا می‌شود، از پدر و مادرش جدا می‌شود، باید پیش‌بینی کند که آیا شرایط کشورهای دیگر برای او بهتر از اینجا است یا نه. خیلی عوامل در رفتن باید سنجیده شود، من فعلا این فکر را به‌تعویق انداخته‌ام تا ببینم بعدا چه پیش می‌آید.» یک عده از هم‌دوره‌ای‌هایش تصمیم‌شان برای رفتن را عملی کرده‌اند اما می‌گوید که خیلی از هم‌کلاسی‌هایش هم همین جا مانده‌اند و مشغول کار و تحصیل هستند.  با اینکه تا اینجای کار به فکر جست‌وجو در بازار کار نبوده اما می‌گوید که هیچ بعید نیست گشتن در این بازار، فارغ‌التحصیلان را دچار سرخوردگی کند، این را از برخی دیگر شنیده و به نظرش برخی از فارغ‌التحصیلان به همین دلیل است که اصلا وقتی را برای آغاز کار در کشور تلف نمی‌کنند و راهی خارج از کشور می‌شوند: «تجربه نشان داده آنچه از بقیه فارغ‌التحصیلان در مورد دانشگاه و کار و غیره شنیده‌ایم معمولا صحت دارند. کسانی که قبل از ما این مسیر را رفتند نکاتی را می‌گویند که ما به مرور زمان به آنها می‌رسیم. این موضوع اشتغال هم یکی از آنها است و خب بر مبنای این اصل که لازم نیست آدم خودش همه‌چیز را تجربه کند، خیلی‌ از بچه‌ها قبل از اینکه امتحان کنند که شغل هست یا نه از اول تصمیم می‌گیرند که برای ادامه تحصیل در خارج از کشور یا راه‌های دیگر اقدام کنند. این انتظار عجیبی نیست که بخواهیم برای کسانی که با این سختگیری‌ها در دانشگاهی مثل شریف درس خوانده‌اند جای مشخصی برای کار وجود داشته باشد و مشکلی برای پیدا کردن کار نباشد. البته مساله فقط این نیست که یک نفر به خاطر هوش و استعداد یک رتبه‌ای می‌آورد، مساله این است که آن همه شب بیدار ماندن برای درس خواندن و امتحان دادن و غیره باعث می‌شود کسی که این خستگی‌ها را تحمل می‌کند اگر به این نتیجه برسد که ممکن است آینده‌ای که می‌خواهد اینجا در انتظارش نباشد، معلوم است که گزینه دیگری را در نظر می‌گیرد. حتی اگر دغدغه خدمت به کشور را هم داشته باشند می‌گویند که خب می‌رویم و بعد برمی‌گردیم. خیلی‌هاشان هم برنمی‌گردند چون به هر حال کیفیت زندگی یک مساله مهم است. برای من که برایم نظم مهم است ممکن است پذیرفته شده نباشد که نصف روزم را در اداره‌ای بگذرانم که بعدش به دلیل قطع شدن سیستم می‌گویند کاری از دست‌شان برنمی‌آید، همه این موارد ذره‌ذره جمع می‌شوند، خسته‌ات می‌کنند بعد خب اگر راه دیگری داشته باشی و چاره دیگری داشته باشی دنبال آن راه می‌روی. من هم فکر نمی‌کنم مرغ همسایه غاز است، اما خب اگر از اینجا خسته شوم حتما فکر می‌کنم که خب شاید واقعا شرایط بهتر باشد.» می‌گوید که همه این عوامل را باید برای مهاجرت و رفتن دانش‌آموختگان دانشگاه‌های بزرگ در نظر گرفت، اینکه نمی‌شود رفتن را به پای این گذاشت که سرنوشت کشور برای‌شان مهم نیست: «شاید واقعا آنها هم خسته می‌شوند.»

مهدی سلیمان‌زاده، نفر سوم رشته تجربی، سال ٩١ (پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران):

پزشکی و اصلاح اجتماعی

سال پنجم رشته علوم پزشکی است. ساکن خوابگاه است و یک سال دیگر وارد دوره اینترنشیپ می‌شود. تصورش با آن واقعیتی که دیده تفاوت فاحشی داشته: «کم‌کم وقتی وارد بافت کار و بیمارستان و ارتباط با بیماران می‌شوی متوجه کاستی‌های نظام سلامت می‌شوی و آن دورنمایی که از آینده داری با ادامه دادن رشته تفاوت می‌کند. وضعیت پزشکی در کشور ما و اینکه چطور خدمات سلامت به مردم ارایه می‌شود، نحوه برخورد با بیماران و حقوق آنها. اینها همه مسائلی است که در دوره طولانی آموزش پزشکی متوجه می‌شوی. البته همه اینها در من انگیزه ایجاد می‌کند که در وضعیت تغییری ایجاد کنم.» می‌گوید قبل از ورود به دانشگاه تصور این است که دکتر شدن و مهندس شدن و پشت سر گذاشتن غول کنکور شروع یک زندگی خوب و عالی است و برای همین خیلی‌ها دچار ناامیدی می‌شوند. اما او می‌گوید تغییر دادن همین وضعیت یعنی انگیزه برای ادامه، یأس یعنی که آدم فکر کند تغییر ممکن نیست و او خودش جزو این دسته نیست: «سال اول دانشگاه فکر کردم که رتبه‌ام خوب بوده، باید بیشتر رشد کنم و از اینجا بروم اما طرز فکرم عوض شده، حالا معتقدم مشکلات همه جا هست، خارج هم بروی باید تلاش کنی و باید در هر حالت سعی کنی. اما وقتی خارج بروی یعنی آن تلاش را برای دیگران انجام می‌دهی. حالا فکر می‌کنم فقط در صورتی می‌روم که بخواهم به یک جایگاه علمی مشخص برسم که در ایران امکانش نیست اما در این حالت هم هیچ‌وقت فکر ماندن در آنجا را نمی‌کنم، هر جا هم بروم برمی‌گردم. با عقاید و مذهبی هم که دارم به نظرم اینجا خیلی برای زندگی کردن بهتر است.» سلیمان‌زاده، دانشجوی امروز پزشکی دیدگاهش کلان‌تر است از انتخاب تخصص: «هنوز تخصصی که بخواهم انتخاب کنم را نمی‌دانم اما هر جا باشم حتما سری در مسائل مدیریتی و اصلاحی خواهم داشت. نگاهم بیشتر روی جامعه است و مشکلاتی که باعث می‌شود امثال من نتوانند دردی از مملکت دوا کنند.» رشته پزشکی راهی طولانی است. کسانی که همزمان با او وارد رشته مهندسی شده‌اند الان مشغول کارند و او همچنان مشغول درس خواندن است: «یک مشکل عمده این است که در جامعه ما درآمد مادی‌اش تفاوت فاحشی با رشته‌های دیگر دارد و متاسفانه می‌بینید که تعداد نفرات رشته تجربی چقدر بیشتر شده. این نشانه بدی است، استعدادهایی که می‌توانند در جای دیگر شکوفا شوند روانه رشته پزشکی می‌شوند و بعد از وارد شدن به این راه طولانی دچار سرخوردگی می‌شوند. ما به هر حال تا رسیدن به نقطه به ثمر رسیدن شغلی مجبوریم به هر نحوی گذران زندگی کنیم. خیلی از اطرافیان من همزمان با تحصیل، کار هم می‌کنند. اغلب در زمینه مشاوره و تدریس برای کنکور فعال هستند یا مثلا کارهای جمع‌آوری اطلاعات برای کارهای پژوهشی دیگران انجام می‌دهند. تا دوره عمومی تمام نشود نمی‌توان کار دیگری کرد.»

پویان مینایی، رتبه چهارم رشته ریاضی سال ٩٢ (فیزیک دانشگاه صنعتی شریف):

امیدوارم و می‌مانم

مثل تمامی رتبه‌های برتر کنکور او هم اول از همه رشته برق دانشگاه شریف را انتخاب کرد اما از سال دوم رفت سراغ همان رشته‌ای که بیشتر دلش می‌خواست؛ فیزیک. درسش تمام شده و حالا بعد از قبولی در کارشناسی ارشد هم قرار است همان رشته فیزیک را ادامه دهد: «هر کدام از ما باید برویم آنجایی که بهش علاقه داریم، بیشترین توانایی آدم در همان زمینه است. خانواده‌ام بعد از قبولی گفتند که برق را انتخاب کنم و بعد از تحقیقات بیشتر اگر دلم خواست تغییر رشته بدهم، حرف‌شان منطقی بود و من هم همین کار را کردم. وقتی بعد از سال اول مطمئن شدم علاقه‌ام به فیزیک گذرا نیست، تغییر رشته دادم. اهمیت علوم پایه برای کشور خیلی زیاد است و مورد نیاز است آدم‌هایی باشند که با جرات و علاقه‌مندی سراغ این حوزه بیایند.» می‌گوید قبلا از این هشدار که «نتیجه علوم پایه خواندن، معلمی در مدرسه است» کمی می‌ترسیده: «اما حالا به چنین گزینه‌ای افتخار می‌کنم. جایگاه معلمی اصلا جایگاه کمی نیست. در ضمن به غیر از معلمی هم گزینه‌های دیگری مانند استادی دانشگاه، تحقیقات بنیادین و غیره هست. زمینه‌هایی که به هیچ عنوان در علوم مهندسی در دسترس نیست. اینگونه نیست که تنها وظیفه فارغ‌التحصیلان علوم پایه انتقال دانش به نسل بعد باشد بلکه قسمت عظیمی از رسالت آنها تولید علوم است. به هر حال اگر هم در نهایت به جایگاه معلمی برسم افتخار می‌کنم به چنین شغلی.» به نظر او اینکه تصویر قبل از ورود به دانشگاه و بعدش در ذهن کنکوری‌ها تفاوت فاحش داشته باشد عجیب نیست چون تصورات قبل عمدتا خام و گنگ و گاهی غلط هستند و همین موضوع ممکن است ابتدا باعث ناامیدی شود: «این ناامیدی گاهی با برخی از افراد می‌ماند و ول‌شان نمی‌کند. من هم که وارد دانشگاه شدم، از شهر کوچکی آمده بودم و محیط را هم نمی‌شناختم هم با مشکلات شریف روبه‌رو شدم و هم مشکلات شهر جدید و دوری از خانواده. اما خوشبختانه توانستم با صبر و حوصله و مشورت با افراد موثق این مرحله را پشت سر بگذارم. در این مرحله تصورات غلط جای خودشان را به واقعیت می‌دهد، شاید واقعیت تلخ‌تر از آنی باشد که فکر می‌کنیم اما بعضی‌هاشان هم امیدوارکننده هستند و دلگرم‌کننده. برخی از این خوبی‌ها را هم قبلا نمی‌دانستیم. به نظرم دانشجو نمی‌تواند نق بزند، دانشجو است که باید مشکلات را حل کند. من به آینده خودم و کشورم امیدوارم.» تا الان وارد بازار کار نشده، اما می‌گوید هم زمینه تدریس و هم کار کردن در شرکت‌های دانش‌بنیان مهیا است اما یکی از وظایف اصلی دانشجوها کارآفرینی است؛ دیدی که دانشگاه خیلی به دانشجویان نمی‌دهد و آنها باید خودشان بیشتر در پی کسب این نوع نگاه به بازار کار باشند.  قبول ندارد که همه دانشجوهای شریف تصمیم به رفتن از کشور می‌گیرند: «دانشجویان شریف سرنوشت‌های بسیار متفاوتی دارند. خیلی‌ها می‌مانند و تحصیلات‌شان را اینجا ادامه می‌دهند یا اینکه جذب بازار کار و تاسیس انواع شرکت‌های دانش‌بنیان می‌شوند. خیلی‌هاشان هم اصلا جذب حوزه علوم انسانی می‌شوند که تعدادشان اصلا کم نیست و افراد توانمندی هم هستند، کسانی هم هستند که می‌روند اما خب در خیلی از کشورهای دیگر هم دانشجویان می‌روند؛ صرف رفتن بد نیست و می‌شود از این رفتن‌ها فرصت ساخت. ببینید ما ٢۵ سال است که دوره‌های دکترای فیزیک در ایران را داریم. نخستین فارغ‌التحصیل شهید علی‌محمدی بودند که در سال ٧١ فارغ‌التحصیل شد. یعنی شریف را نمی‌توان با دانشگاه‌های ٣٠٠ ساله و ۴٠٠ ساله مقایسه کرد. برای همین کسانی که می‌روند هم می‌توانند بخشی از آن دانش پیشرفته را به کشور منتقل کنند، چینی‌ها و ژاپنی‌ها هم در مقطعی از زمان رفتند و توانستند با این رفتن کشورشان را تقویت کنند. من البته خودم جزو کسانی هستم که قرار است اینجا بمانند و اصلاح را از اینجا شروع کنند.»

یاسمن سعیدی، نفر اول رشته ریاضی، سال ٩٣ (مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف):

برق خواندم، فهمیدم انسانی را دوست دارم

برخلاف اکثر سال‌ها که نام یکی از داوطلبان پسر به عنوان نفر اول رشته ریاضی اعلام می‌شود، سال ٩٣ یاسمن سعیدی جایگاه اول را از آن خود کرد. طبیعی‌ترین انتخاب هم برای او مانند سایر رتبه‌های تک رقمی این رشته رفتن به سوی رشته برق شریف بود و البته آنچه در این رشته پیدا کرد آن چیزی نبود که دنبالش می‌گشت: «من و خیلی از کسانی که می‌شناسم تصور دیگری از دانشگاه و رشته‌ها داشتیم و نتیجه‌اش برای خود من این شد که تصمیم دارم بعد از تمام شدن لیسانس، برای دوره ارشد رشته‌ام را عوض کنم. معمولا بچه‌های خیلی بااستعدادی که به ریاضی و فیزیک علاقه دارند وارد رشته‌های مهندسی می‌شوند اما مهندسی جوری نیست که همه توانمندی‌هایت را پوشش دهد. خیلی‌ها هستند که بعد از دو سه ترم تغییر رشته می‌دهند و خیلی‌ها مثل خود من به این نتیجه می‌رسند که اگر در دبیرستان ساختار رشته‌ علوم انسانی به گونه‌ای بود که مانند ریاضی نیاز به تحلیل داشت و نحوه ارایه‌اش فرق می‌کرد، ممکن بود خیلی از کسانی که الان در رشته‌های مهندسی سرگردان هستند به سمت انسانی می‌رفتند و از توانمندی‌های‌شان هم بهتر استفاده می‌کردند.» می‌گوید که خودش با دید اشتباه وارد رشته مهندسی شده و حالا گرایش بیشتری به سوی علوم انسانی دارد: «دارم کنار درسم اقتصاد می‌خوانم. الان علوم انسانی در جهان به گونه‌ای ارایه می‌شود که تحلیل و آنالیز رشته ریاضی را دارد اما در کنارش باید کلی توانمندی دیگر داشته باشید. ابعاد ذهن‌ها گسترده‌تر می‌شود و این خیلی جذاب‌تر است. از آنجایی که این تحلیلگری و آنالیز با استفاده از ذهن ریاضی را چندان در کشور نداریم جذاب‌تر هم می‌شود و خیلی از بچه‌ها علاقه‌مند می‌شوند که وارد این حوزه شوند.» می‌گوید از بچه‌های برق شریف خیلی‌ها برای ادامه تحصیل به سمت اقتصاد و مدیریت می‌روند: «در ١٢ سال قبل از ورود به دانشگاه هیچ برنامه‌ای نیست که باعث شود تو خودت را و توانمندی‌هایت را بهتر بشناسی. یک تقسیم‌بندی کلی به وجود می‌آید، مثلا ماهایی که همه ریاضی‌هامان خوب است یک مسیر در پیش رو داریم و باید در همان مسیر با هم رقابت کنیم. به ما یاد دادند که با همان مسیری که تعیین شده پیش برویم و بعد از شرکت در کنکور هم به نوبت شروع کنیم به انتخاب رشته؛ از رتبه یک تا رتبه فلان بروند برق، بعدش بروند کامپیوتر و مکانیک و غیره. من هم از این قاعده مستثنی نبودم. حالا می‌فهمم که توانمندترین آدم‌ها در دنیا در حوزه‌های علوم انسانی مشغول به فعالیت هستند. مشکل همین است که همه دانش‌آموزان درس‌های مشابه می‌خوانند، خودشان را نمی‌شناسند و بدون اینکه بدانند در دانشگاه چه خبر است وارد آن می‌شوند و دنباله همان مسیری را می‌روند که بقیه رفته‌اند.» می‌گوید حال همین است که کلی مهندس در جامعه هست که به خاطر اشباع بازار کار بلافاصله پذیرش بگیرند و از کشور بروند: «خب یک کشور چقدر مهندس می‌خواهد؟ معلوم است که خیلی‌ها به محض فارغ‌التحصیلی سریع می‌روند تا وارد این چرخه جست‌وجوی کار نشوند.» از زمانی که به سراغ مطالعه اقتصاد رفته فهمیده که چقدر جای کار وجود دارد، چقدر می‌شود روی اصلاح ساختارهای بنگاه‌های مختلف اقتصادی کوچک و بزرگ سرمایه‌گذاری کرد. از اقتصاد که حرف می‌زند شور و علاقه به این حوزه در صدایش مشخص است: «مدرسه من یک مدرسه معمولی بود که رتبه عجیب و غریبی در کنکور نداده بود، من و دوستانم بیشتر کارهای جانبی می‌کردیم تا درس خواندن و خودم اصلا انتظار رتبه تک‌رقمی نداشتم. تصورم از دانشگاه مثل مدرسه بود و فضای دوستی و فعالیت گروهی. اما وقتی اسم رتبه یک روی من نشست نگاه بقیه خیلی فرق داشت. هم از طرف کسانی که خودشان رتبه برتر بودند هم از طرف سایرین، کمی طول کشید تا آدم‌ها غیر رتبه، خودم را بشناسند. وقتی وارد شریف شدم فهمیدم بستگی به خودت دارد که بخواهی باز هم معدل ١٩ بگیری و بنابراین همیشه درگیر درس باشی یا اینکه به معدل ١٧ و خرده‌ای قناعت کنی و کنارش سراغ کارهای دیگر بروی. من چون رشته‌ام را دوست نداشتم از همان اول شروع کردم به سرک کشیدن به گروه‌های مختلف دانشجویی و رشته‌های دیگر و سر همین شیطنت‌ها بود که اقتصاد را پیدا کردم بدم نمی‌آید در مقطعی برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروم اما فعلا زود است برای رفتن، شاید هم اگر ببینم می‌شود مطالعات را در ایران ادامه داد کلا همینجا بمانم.»

گزارش از زهرا چوپانکاره

به اشتراک بگذارید
AtnaNews Telegram
اخبار مرتبط

برچسب ها
نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد